سال چهارم / شماره : 735 / دوشنبه / ۲۷م قوس ۱۳۹۶
Vol No 04, Issue 735, Monday, 18 December , 2017

حاشیه‌های فربه‌تر از متن

نویسنده : محمدجواد سلطانی - کد خبر : 46239

۱۳ سنبله , ۱۳۹۶

ustan_Javad_Sultani


 مراسم خاک‌سپاری مجدد حبیب‌الله کلکانی با حاشیه‌هایی همراه بود که در ذات خود فربه‌تر از متن به شمار است. روایت رسمی و تاریخ قدرت هنوزهم حبیب‌الله کلکانی را یک بدعت سیاسی معرفی می‌کند. واقعیت هم همین است. چند امر در این تلقی نقش پررنگ و تأثیر‌گذار داشته است. نخست این‌که از عهد برآمدن احمدشاه ابدالی تا گاه سلطنت امان‌الله خان، سلطنت قومی بوده است و در فرهنگ سیاسی کشور به‌قدرت‌رسیدن چهرۀ بیرون از «خانوادۀ سلطنت» به پیمانه‌ای امر غریب و دور از انتظار بوده است که هنوزهم و به‌رغم گذشت ده‌ها سال از آن روزها و دگرگونی‌هایی که در مناسبات قدرت به وجود آمده است، تصور پاشاهی دهقان‌زاده‌ای که هیچ نسبتی با خاندان‌ها و قبیلۀ بر سرِ اقتدار نداشته است، برای بخش‌هایی از مردم افغانستان و تاریخ قدرت معنا و مدلولی غیر از شکستن تابوی سیاسی نداشته است. به همین دلیل تاریخ رسمی و کسانی‌که دلبستۀ این تاریخ‌اند، این تابوشکنی سیاسی را بر او نبخشیده‌اند. از این نظرگاه به‌قدرت‌رسیدن حبیب‌الله کلکانی به معنای گام‌گذاشتن در جزیرۀ تنهایی کسانی بوده است که سلطنت و پادشاهی را چونان حق‌ ذاتی خویش پنداشته‌اند. در بخشی از ادبیات سیاسی کشور «سقوی» دشنام سیاسی است. دشنامی که گاه و بی‌گاه مطرح می‌شود و هدف آن نیز این است که به ما گوش‌زد کنند که سلطنت و ریاست جایگاه‌های میراثی خاندانی و قومی است و هرکسی‌که بخواهد یا بتواند در برابر میراثی‌شدن قدرت ساز مخالف بزند «بچۀ سقاو» است.

آشفته‌کردن رؤیای قدرت در هیچ جای جهان بی‌تاوان نبوده است که در افغانستان ‌باشد. از این‌رو وقتی این ایده از سوی بخشی از جوانان و نهادهای مدنی مطرح شد که حبیب‌الله کلکانی را بعد از روزگار‌ درازی با تشریفات رسمی حکومتی به خاک بسپارند، موفق نشدند. با این‌که گفته می‌شود عبدالله برای اعزاز امیر حبیب‌الله فرمان حکومتی را صادر کرده است؛ اما تا‌کنون به درستی روشن نیست که محتوای این فرمان چیست. بدنۀ اصلی قدرت با این اقدام مخالف بوده است و فرمان عبدالله هم هرچه بود به معنای برگزاری مراسم حکومتی و همراه با تشریفات رسمی نبود. این یعنی این‌که غنی با چنین اقدامی موافق نبوده است و او هم حبیب‌الله را به‌عنوان پادشاه افغانستان به رسمیت نمی‌شناسد.

موضوع دوم به این امر بر‌می‌گردد که حبیب‌الله کلکانی در برابر امان‌الله شورید و سلطنت او را به قهر و خشونت برانداخت. شکست اصلاحات امانی و سقوط او کشور را بار دیگر در مسیر قهقرایی قرار داد و بعد از مدت‌ها آشوب و بحران، کشور بار دیگر گرفتار استبداد خاندانی شد و موج تازه‌ای از سرکوب و جنگ‌های هویتی از راه رسید. همین امر علاوه بر مشکلات و کاستی‌هایی که شخص حبیب الله داشت، از او و از دوران کوتاه سلطنت او دورۀ سیاه و تاریک ساخته است که برای انسان‌های ناآشنا با تاریخ افغانستان این پندار را به وجود می‌آورد که با او به دست او همه‌چیز افغانستان دستخوش تباهی شده است. اگرنه واقعیت تاریخ افغانستان بسیار‌ متفاوت از نگاه رسمی است. تاریخ رسمی تاریخ سرکوب است. در این تاریخ کوشش می‌شود که یک آگاهی مخدوش و بی‌بنیاد به‌عنوان تاریخ کشور که سراسر افتخار و حماسه است، بر دیگران تحمیل شود و تمام مردم افغانستان گذشته‌های خویش را در آیینۀ کسانی تماشا کنند که گویا این خانه و خاک را مدیون آن‌ها هستیم. تاریخ رسمی، تاریخ دروغ‌های بزرگ است. در این تاریخ از چهره‌هایی سخن گفته می‌شود که برای آزادی و رهایی افغانستان مقام‌های بزرگی چون «مجاهد» و «غازی» را از آن خود کرده‌اند؛ اما آن سوی دیگر سکۀ تاریخ این سرزمین تا جایی که ممکن است، کتمان می‌شود. یعنی مجال این پرسش هرگز فراهم نمی‌شود که چه کسانی اسارت و بندگی را بر کشور و مردم افغانستان تحمیل‌کرده‌اند تا برای رهایی آن به خیلی از مجاهدان و غازیان نیاز باشد که نسل‌های بعدی ما گذشتۀ خود را با آن‌ها بشناسند. تاریخ رسمی تاریخ جعل و کتمان است. افسانه‌های زیادی ساخته شده‌اند که هیچ چیزی در تاریخ سراغ نداریم که شایسته و سزاوار تحسین و ستایش باشد و برای امروز و فردای ما بزرگی و افتخار محسوب شود.

موضوع سوم این است که خودآگاهی تاریخی، مستلزم عبور از تاریخ‌سازی قدرت است. برای رسیدن به چنین خودآگاهی‌ای، نباید و نمی‌توان بخش‌ دیگری از تاریخ و افتخارات آن را مخدوش و احیاناً نابود کرد. شهرآرا بخشی از تاریخ کشور است. اگر نشانه‌ها و باقی‌مانده‌های مدنیت را که هویت ترکی دارند از تاریخ کشور بگیریم، در همان مسیری قدم گذاشته‌ایم که بنیان‌گذاران تاریخ حذف مبنا و معنای آن را برای ما میراث گذاشته‌اند. پادزهر تاریخ حذف، رویکرد حذفی به افتخارات تاریخی مردمان ساکن این خاک شده نمی‌تواند. با سیاست حذف و ادبیات نفرت و دست‌بردن به سلاح نمی‌توان از سیطرۀ تاریخ رسمی بیرون شد و به آگاهی و خاطرۀ تاریخی دست یافت که خوب یا بد، قابل افتخار یا مایۀ شرمساری، از آنِ خود ماست. ماجرای‌ غروب پنج‌شنبه نشان داد که با بحران و جنگ تمام‌عیار داخلی چقدر فاصله داریم. اگر این کشور را خانۀ خود می‌دانیم و همه‌چیز خود را از آن و وابسته به آن، ضروری است که بپذیریم همان گونه که فرهنگ‌ها و قوم‌های متکثر و متفاوتی داریم، تاریخ و حافظۀ تاریخی متفاوتی نیز داریم. احترام به این تکثر، فرصت برای تعامل همراه با احترام متقابل را برای همۀ ما فراهم خواهد ساخت. حبیب‌الله کلکانی در عهدی بر دار شد که در حاشیۀ قرآن مکتوب شده بود و نادر بی‌اعتنا به آن، از حق بزرگان و مردم مشرقی سخن کرد و این حق را بر عهدنامۀ خویش مقدم داشت و خود نیز چندان نپایید که از پای درآورده شد؛ نسل امروز می‌تواند به این رویدادها و واقعیت‌ها از زاویۀ دیگری نیز تأمل کنند. 





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: