سال چهارم / شماره : 735 / جمعه / ۲۷م میزان ۱۳۹۷
Vol No 04, Issue 735, Friday, 19 October , 2018

معارف در افغانستان؛ به سوی دیپلماسی دانش و آموزش

نویسنده : دکتر یحیی بیضاء، کارشناس تعلیم و تربیه و تاریخ در افغانستان - کد خبر : 46190

۲۹ جوزا , ۱۳۹۵

Yahia Baiza Portrait


بخش دوم

 امروز‌ زمین، مهتاب و مریخ در تسخیر علمی آن‌ها قرار دارند. گوشه‌نشینان، عزلت‌گزینان، پوزش‌طلبان‌ و رهبران سیاسی کشورهای مسلمان، به‌خصوص در افغانستان، خود را در پشت دیوارهای برتری‌جویی قومی، زبانی و مذهبی پنهان کرده‌اند. با کنار‌رفتن از دنیای علم جدید، بگو‌مگوهای بیهوده به بحث‌های علمی تبدیل شده‌اند. به‌طور نمونه، آیا فرهنگ و سنت دیرینه نوروز اسلامی است یا نه؟ در سال‌های پس از روی‌کار‌آمدن رژیم طالبان و پیروی آن‌ها از تعبیر‌های دینی وهابیت در اسلام، علمای دینی این مکتب در جست‌و‌جوی نفی نوروز در قرآن برآمده‌اند. برای بسیاری دیگر بحث‌هایی مانند‌ این‌که چند حور در بهشت در انتظار مردان ‌مسلمان هستند، به پرسش‌ها و موضوعات داغ علم دین تبدیل شده‌اند. دلیل بزرگ برای راه‌افتادن این بگومگوهای بیهوده این است که سال‌های دراز است که دانش از این کشور رخت سفر بسته است. این یک امر طبیعی است که خلأ دانش با جهالت پر می‌شود. جای تعجب نیست که کسانی در جامعه پیدا می‌شوند که جهل را فخر خود می‌شمارند. نتیجه‌اش وضعیت کنونی افغانستان است: درک پرسش‌برانگیز از دین، تشدید تشنج‌های قومی و مذهبی، پس‌رفت‌های علمی‌ و بی‌اعتمادی میان دانش جدید و مردم.

نکته دیگر این است که دیپلماسی دانش و آموزش هزینه‌بردار است. گسترش دانش و پیشرفت‌ فرهنگ آموزش و پرورش، نیاز به سرمایه‌گذاری مالی و فرهنگی دراز‌‌مدت دارد. برای مدیریت این امر باغبان با‌تجربه و دور‌اندیش به کار است؛ باغبانی که می‌داند نهال کوچکش پس از سال‌ها پرورش میوه می‌دهد. از این سبب است که دیپلماسی دانش و آموزش از امداد بین‌المللی فرق دارد. کمک‌‌های بین‌المللی ماهیت خیرات را دارند. در بحث کمک‌های بین‌المللی افغانستان شریک علمی نیست و در مالکیت و گسترش دانش نقش فعال ندارد. برعکس، افغانستان در موقف بی‌کنشی و دریافت‌کننده یک عمل خیرخواهانه کشورهای بیرونی است. بدبختی فراوان دیگر این‌جاست که رهبران کشور و برنامه‌ریزان و طراحان نقشه معارف، به خیرات داده‌شده نیز دستبرد می‌زنند، و آن را زیر نام قوم، سمت، مذهب و زبان به یغما می‌برند. موجودیت ده‌ها‌هزار معلم، شاگرد و مکتب خیالی نه‌تنها نمایان‌گر فساد اداری دولتی است، بلکه پیش‌تر از همه نمایان‌گر فقر فرهنگی و علمی است.

 دانش در دانشگاه‌ها و نهادهای پژوهشی تولید می‌شود. هر‌دانشجو و دانش پژوه این کشور رؤیاها و آروزهای بلند علمی در ذهن دارد. دست‌یافتن به آن‌ها، نیاز به رهبری و مدیریت خردمندانه پالیسی‌سازان کشور دارد. کشور ما از قافله دانش بسیار پس مانده است. وقت‌ برای هدر‌رفتن و بگو‌مگوهای زیاد وجود ندارد. دیپلماسی دانش و آموزش یک امر حتمی است؛ اما‌ تحقق این امر نیاز به پذیرش و خود‌پذیری فرهنگ لیاقت‌گرایی و شایسته‌گرایی دارد. کارها باید به افرادی سپرده شوند که کارشناس‌اند و استعداد و لیاقت انجام آن‌ها را دارند. در غیر آن، هزینه‌های بیت‌المال به نتایج مثبت و مورد انتظار مبدل نخواهد شد. لیاقت و شایسته‌گرایی باید به یک نظام و یک فرهنگ کاری تبدیل شود. نهادهای بی‌طرف‌ مانند جامعه مدنی، باید از استخدام و عزل افراد نظارت کنند و نگذارند که دارایی‌های بیت‌المال، چه از خزانه حکومت و چه از خزانه کشورها و مؤسسات تمویل‌کننده، بیهوده مصرف شوند.

 دیپلماسی دانش و آموزش این موقف و روش را تغییر می‌دهد. رهبران سیاسی و نقشه‌کشان آموزش و پرورش باید از بیت‌المال کشور هزینه تخصیص بدهند. با این هزینه مالی باید بهترین متخصصان کشور و اتباع بیرونی را برای بلند‌بردن سطح دانش استادان،‌ ظرفیت مکاتب، دانشگاه‌ها و مؤسسات تحصیلات عالی و رشد فکری دانشجویان استخدام کنند. متخصصان و کارشناسان، به‌خصوص در دنیای رقابتی امروز، مجانی و رایگان کار نمی‌کنند. آن‌ها برای رسیدن به مقام کارشناسی و کسب تجربه علمی، زمان درازی را همراه با پول و تلاش فردی هزینه کرده‌اند. آن‌ها بهترین اوقات روز و زندگی خود را به جای خوش‌گذرانی در کتابخانه‌ها و یا هم در میدان‌های تحقیق سپری کرده‌اند. هرگاه مردم بدانند که از پول مالیات آن‌ها متخصصان داخلی و یا خارجی برای ایجاد و ارتقای ظرفیت علمی استخدام شده‌اند، آنگاه است که حکومت و مردم از کار آن‌ها نظارت می‌کنند و در برابر مزد‌شان کار می‌خواهند.

برعکس، وضعیت کنونی تصویر دیگری را نشان می‌دهد. نویسنده این نوشته به یاد دارد که زمانی برای ارتقای ظرفیت پلان‌گذاری در وزارت معارف رییسان، معاونان‌ و تعدادی از کارمندان ریاست‌های اول وزارت برای فراگیری شیوه‌های پلان‌گذاری به کارگاه آموزشی دعوت شده بودند. پیش از شروع برنامه، یکی از رییس ها از رییس همکار‌ش‌ پرسید: «سیمینار امروز‌شان چی دارد‌؟» «فقط یک نان چاشت دارد‌»‌ رییس دومی جواب داد. «به یک نان چاشت‌اش که کسی نمی‌نشیند»، رییس اولی با چهره ناراضی پاسخ داد. بعد‌ها همین رییس اولی، کسی که مانند بیشتر همکارهای خود راضی نبود چیزی بیاموزد، به مقام معینیت وزارت معارف رسید. انتظار آن و دیگر رییسان و اشتراک‌کنندگان این بود که برگزارکنندگان کارگاه پلان‌گذاری بایست برای‌شان پول نقد به دالر بدهند تا آن‌ها حاضر شوند که در جلسه شرکت کنند، بدون این‌که علاقمند فراگیری دانش باشند. چنین است وضعیت فکری برنامه‌سازان و طراحان نقشه معارف در کشور. تجربیات مشابهی در وزارت‌های دیگر، به‌خصوص وزارت تحصیلات عالی تکرار شده است. با این روش افغانستان هیچ‌گاهی نمی‌تواند از فقر علمی کنونی رهایی یابد.

 دانش در دانشگاه‌ها و نهادهای پژوهشی تولید می‌شود. هر‌دانشجو و دانش پژوه این کشور رؤیاها و آروزهای بلند علمی در ذهن دارد. دست‌یافتن به آن‌ها، نیاز به رهبری و مدیریت خردمندانه پالیسی‌سازان کشور دارد. کشور ما از قافله دانش بسیار پس مانده است. وقت‌ برای هدر‌رفتن و بگو‌مگوهای زیاد وجود ندارد. دیپلماسی دانش و آموزش یک امر حتمی است؛ اما‌ تحقق این امر نیاز به پذیرش و خود‌پذیری فرهنگ لیاقت‌گرایی و شایسته‌گرایی دارد. کارها باید به افرادی سپرده شوند که کارشناس‌اند و استعداد و لیاقت انجام آن‌ها را دارند. در غیر آن، هزینه‌های بیت‌المال به نتایج مثبت و مورد انتظار مبدل نخواهد شد. لیاقت و شایسته‌گرایی باید به یک نظام و یک فرهنگ کاری تبدیل شود. نهادهای بی‌طرف‌ مانند جامعه مدنی، باید از استخدام و عزل افراد نظارت کنند و نگذارند که دارایی‌های بیت‌المال، چه از خزانه حکومت و چه از خزانه کشورها و مؤسسات تمویل‌کننده، بیهوده مصرف شوند.

دیپلماسی دانش و آموزش از امداد بین‌المللی فرق دارد. کمک‌‌های بین‌المللی ماهیت خیرات را دارند. در بحث کمک‌های بین‌المللی افغانستان شریک علمی نیست و در مالکیت و گسترش دانش نقش فعال ندارد. برعکس، افغانستان در موقف بی‌کنشی و دریافت‌کننده یک عمل خیرخواهانه کشورهای بیرونی است. بدبختی فراوان دیگر این‌جاست که رهبران کشور و برنامه‌ریزان و طراحان نقشه معارف، به خیرات داده‌شده نیز دستبرد می‌زنند، و آن را زیر نام قوم، سمت، مذهب و زبان به یغما می‌برند. موجودیت ده‌ها‌هزار معلم، شاگرد و مکتب خیالی نه‌تنها نمایان‌گر فساد اداری دولتی است، بلکه پیش‌تر از همه نمایان‌گر فقر فرهنگی و علمی است.

 در نهایت، خودمختاری و آزادی مؤسسات آموزشی، به‌خصوص نهادهای آموزش عالی، از پیش شرط های مهم دیپلماسی دانش و آموزش است. حکومت باید برای مؤسسات آموزشی آزادی انتخاب هیأت امنا، انتخاب رییس و استخدام استادان، و حق جست‌وجو و تامین امکانات مالی و علمی را بدهد. این امر نیاز به غیرمرکزی‌ساختن نظام آموزش و پرورش دارد. حکومت باید نقش خود را از اداره‌کننده و تصمیم‌گیرنده به سهولت‌ساز‌ و ارائه‌کننده خدمات تغییر بدهد. حکومت نمی‌تواند در همه عرصه‌های علمی و آموزشی تخصصی برخورد کند. کار تخصص ‌بایست به کارشناسان عرصه آموزش و پرورش واگذار شد.

 در وضعیت کنونی، دانشگاه‌ها آزادی تصمیم‌گیری و انتخاب سرنوشت‌شان را ندارند. در چنین حالتی، سقف فعالیت،‌ دامنه ابتکار‌ و انگیزه تولید اندیشه و دانش در نهادهای آموزشی محدود به سیاست رسمی حکومت است. استادان مؤسسات آموزشی و دانشگاه‌ها به مأموران دولتی تبدیل شده‌اند. رتبه‌بندی و ارتقای رتبه با هیچ معیار علمی دنیای بیرون از افغانستان سازگاری ندارد. لازم نیست به جزئیات بیشتر وارد شد؛ اما‌ ذکر این نکته ضروری است که وضعیت کنونی بحرانی و نگران‌کننده است.

 در پایان، این نوشته تأکید ‌دارد که دیپلماسی دانش و آموزش در حقیقت امر برنامه‌ریزی و طرح‌ریزی آگاهانه در ارتقای کیفیت و گسترش آموزش و پرورش با معیارهای دانش دنیای جدید است؛ و می‌تواند کشور را به سوی پیشرفت علمی سوق دهد. این راه می‌تواند افغانستان امروز را بار دیگر به یکی از مرکز‌های تمدن جهان تبدیل کند – سرزمینی که چهره‌های سرشناس دنیای علم‌ مانند رودکی، ابن سینا، ‌البیرونی، ناصر خسرو، سنایی غزنوی و مولانا جلال‌الدین محمد بلخی را در دامان خود پرورانید. مصداق این سخن را می‌توان در گفتار حکیم ناصر خسرو بلخی چنین دریافت: «و چون خردمند اندیشه کند، بداند که هر‌کار کنی که کار نادانسته کند، اندرین عالم آن کار بر او تاوان کنند و مزدش ندهند و هر‌که کار به دانش کند از تاوان برهد و مزد بیابد» (۱۳۴۸، ص ۵).

منابع:

Baiza, Y. (۲۰۱۳) Education in Afghanistan: Developments, Influences and Legacies since 1901. London: Routledge.

ناصر خسرو (۱۳۴۸) وجه دین. تصحیح م. غنی‌زاده و م. قزوینی. تهران: کتابخانه طهوری.

ناصر خسرو (۱۳۸۰) دیوان اشعار حکیم ناصر خسرو قبادیانی، مشتمل است بر روشنایی‌نامه، سعادت‌نامه،‌ قصاید و مقطعات. تصحیح س. ن. تقوی‌ و م. مینوی. تهران: انتشارات معین.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: