سال چهارم / شماره : 735 / یکشنبه / ۳۱م سرطان ۱۳۹۷
Vol No 04, Issue 735, Sunday, 22 July , 2018

ایران و ترکیه: مثنوی مولوی از ماست

نویسنده : رحمان رضایی - کد خبر : 45890

۱۸ جوزا , ۱۳۹۵

Rahman Rezai


 مردم ما فقط این‌ را می‌دانند که از فرهنگ و تاریخ، صرف نام‌ها را حفظ کنند. روشن است که مولانا را ترکیه و ایران به ‌نام‌‌ خود‌ در یونسکو ثبت می‌کنند. مولانا را همه ‌می‌دانند که از بلخ باستان است. این‌که ایرانی‌ها به ترکستان می‌روند، نمی‌دانم. این سرزمین همان قسم که ‌زرتشت‌ را در آغوش پروراند، مولانا را نیز مولانا ساخت. تمدن و فرهنگ کهن بخدی یکی از کهن‌ترین تمدن‌های بشری است. دانشمندان زیادی در این جغرافیا قد بلند کرده و زنده‌یاد شده‌اند. یکی از آن ابر‌مردان که شهکار زبان فارسی را با چاشنی باورهای دینی در مکتب عرفان اسلامی پی‌ریزی کرد، مولانای بزرگ است. نسل‌های بشر یکی پی دیگری بگذرند و متن‌های زیادی در این حوزه تولید شوند، اما جایگاه ویژة مثنوی در فراز تاریخ و فرهنگ، ماندگار و همیشه باقی خواهد ماند. اگر امروز ما از آرای مولانا یاد نمی‌کنیم و همه در یک سیاست‌زدگی‌‌ عمیق غرق شده‌ایم، شاید نسل‌های دیگر از این بلاهت روزگار عبور کنند و مولانا را آن‌چنان که بود و مثنوی را آن‌چنان که هست، تحلیل و تفسیر کنند. ما (نسل اکنون) غرق در فساد و سیاست هستیم. از فرهنگ و تاریخ چیزی نمی‌دانیم. ارزش‌های فرهنگی و ادبی را فقط بلدیم در کانون‌های سیاسی استفاده کنیم نه برای غنامندی یک فرهنگ. وزارتی که به نام اطلاعات و فرهنگ داریم، نیز یک وزارت کلیشه‌ای و سیاست‌زده است.

 خبرهایی در رسانه‌های ایرانی بازتاب یافته که گویا ‌ایران و ترکیه‌ پروسة ثبت مشترک ‌مثنوی مولوی‌ را به ‌نام‌های این دو کشور در یونسکو آغاز کرده‌اند. رییس ثبت اسناد جمهوری اسلامی ایران گفته است، پیش از این بر سر‌ ثبت مثنوی مولوی میان ایران و ترکیه مناقشه وجود داشت، ولی اکنون این دو کشور توافق کرده‌اند که مثنوی را به‌صورت مشترک در یونسکو ثبت کنند. ‌مولانایی که در بلخ زاده شد و بعد مهاجر و آوارة ایران امروز‌ی و ترکیه گردید، اکنون شده ترکی و ایرانی! اما بلخ که زادگاه این مرد بزرگ بوده، بر سر قدرت‌ و شخصیت‌کشی، این روزها کمر بسته است. اگر صدایم را مولانا که در ‌خاک بیگانه (ترکیه) دفن شده است، می‌شنید، برایش می‌گفتم ای مولانای بزرگ هم‌وطنان تو اکنون دچار هیولای جنگ، خشونت و تروریسم شده‌اند. همسایگان‌شان اما بر سر‌ ثبت نام تو در یونسکو، به اسم کشور خود‌شان توافق می‌کنند. آیا تو می‌دانی که تمامیت‌خواهی و دگم‌اندیشی تا این حد رسیده است؟ هیولای سیاست، سرزمینت را خانة خشونت و دهشت ساخته است. پس تو کجایی؟ تو را به ‌جرم این‌که زبان پارسی را پاس داشتی، بیگانه‌تر می‌کنند و از بلخ خوت‌ دور می‌سازند. آیا پیام مثنوی را این روزی‌ها درک کرده‌اند؟

 تحدید ‌دانشمندان و اهل نظر ‌به یک جغرافیا و ‌زمان خاص، کوچک‌انگاری‌ ‌‌آ‌ن‌هاست. همان قسم که دیدگاه‌های فیلسوفان یونان باستان هنوزهم در جوامع بشری زنده‌‌اند، مولانا نیز زنده و از همه است. شهکاری‌های پشمینه‌پوش ‌بلخ باستان ‌نسل اندر نسل بر سر زبان‌ها خواهد بود. این‌که کدام کشور دانشمندی را از خود می‌پندارد و کدام کشور از آرای‌ او استفاده می‌کند، حرف‌ جداست، ولی ثبت آن در یونسکو از سوی ‌ایران و ترکیه‌، تحریف تاریخ و فرهنگ یک تمدن است. ما سقراط یونانی را دوست داریم، نه این‌که سقراط را با هزار نیرنگ و خاک به ‌چشم تاریخ انداختن از رم بدانیم، بلکه او را با جغرافیای یونان پاس می‌داریم. ‌‌اکنون بحث بر سر‌ مولانا نیز همین است که مولانای بلخی مربوط به همة بشریت است، نه ‌یک کشور و یک فرهنگ خاص.

مولانایی که در بلخ زاده شد و بعد مهاجر و آوارة ایران امروز‌ی و ترکیه گردید، اکنون شده ترکی و ایرانی! اما بلخ که زادگاه این مرد بزرگ بوده، بر سر قدرت‌ و شخصیت‌کشی، این روزها کمر بسته است. اگر صدایم را مولانا که در ‌خاک بیگانه (ترکیه) دفن شده است، می‌شنید، برایش می‌گفتم ای مولانای بزرگ هم‌وطنان تو اکنون دچار هیولای جنگ، خشونت و تروریسم شده‌اند. همسایگان‌شان اما بر سر‌ ثبت نام تو در یونسکو، به اسم کشور خود‌شان توافق می‌کنند. آیا تو می‌دانی که تمامیت‌خواهی و دگم‌اندیشی تا این حد رسیده است؟ هیولای سیاست، سرزمینت را خانة خشونت و دهشت ساخته است. پس تو کجایی؟

تحریف تاریخ و فرهنگ آریانای کهن از سوی کشور همسایة ما (ایران) کم اتفاق نیفتاده است. دانشمندان هرات باستان، از خواجه عبدالله انصای تا دیگران را ایرانیان به‌‌ بهانة هم‌زبان‌بودن و گذشتة تاریخی و جغرافیایی مشترک، از آن خود می‌دانند. این خود‌شفتگی کاش از سوی سیاست‌مداران ایران می‌بود که ما به‌گونه‌ای به سیاست و روابط دیپلوماتیک ‌دو کشور ربط می‌دادیم؛ اکثر دانشمندان کنونی ایران این تحریف تاریخی را روا می‌دارند و با ‌افغانستان امروزی را که بخش بزرگ و مرکز ‌آریانای کهن است، نادیده می‌گیرند. ‌کمتر ‌متفکر ایرانی را می‌توان یافت که ادبیات ‌افغانستان را در ذیل سعدی، حافظ و… از ایران ندانند. به ‌خاطر داشته باشیم که ما بخشی از آن فرهنگ کهن هستیم. خودشفتگی در هر‌کاری اگر حسن داشته باشد، اما در تحریف فرهنگ و تمدن ‌نارو‌است.

وزارت اطلاعات و فرهنگی اگر به مفهوم واقعی کلمه وجود می‌داشت، باید از ایران و ترکیه می‌پرسید که مولانا از بلخ است یا از کدام کشور دیگر. اگر بلخ را منکر شوند و شکوه آن تمدن را نادیده بگیرند، بحث فرق می‌کند؛ اما اگر زادگاه مولانا را در بلخ بدانند، مشوره در جهت ثبت آن با دولت افغانستان از واجبات است. زادگاه مولانا بلخ باستان است‌. کسی هم منکر آن نیست که او در ترکیه زندگی ‌کرده و در آنجا دفن شده است. زبان مثنوی هم پارسی است. این‌که‌ ایران در صدد ثبت آن به نام خود‌ است، اتفاق تازه‌ای نیست. خیلی از داده‌های فرهنگی-تاریخی که منوط به آریانای کهن می‌شدند، اکنون ایران آن‌ها را مال ‌خود می‌پندار‌د. وزارت اطلاعات و فرهنگ‌ شاید از این اتفاق و اقدام هنوز آگاه نباشد، و اگر از طریق این یاد‌داشت آگاه شود، باز اقدامی نخواهد کرد؛ چون این، وزارت فرهنگ نیست، بل ‌کانونی برای محدود‌کردن آزادی بیان است‌.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: