سال چهارم / شماره : 735 / دوشنبه / ۲۷م قوس ۱۳۹۶
Vol No 04, Issue 735, Monday, 18 December , 2017

جنبش اجتماعی چیست؟

نویسنده : محمداسلم جوادی - کد خبر : 45708

۱۰ جوزا , ۱۳۹۵

Aslam (2)


اشاره: رخداد بیستم عقرب، با راهپیمایی صدها‌هزار‌نفری در خیابان‌های کابل و حمایت از این رخداد در گوشه و کنار کشور و انعکاس گستردة آن در سطح جهانی، نشان می‌دهد که فرهنگ و تاریخ سیاسی افغانستان دچار تغییرات جدی شده‌اند. الگوهای جدید رفتار سیاسی در جامعة سیاسی در حال شکل‌گیری‌اند و الگوی سنتی سیاست، که تا حد زیادی مبتنی بر الگوی سیاست‌ورزی قبیله‌ای‌ـ‌روستایی است، رفته‌رفته جای خود را به الگوی سیاست‌ورزی مدنی با شیوه‌ها و اشکال متفاوت می‌دهد. این الگو به دلیل فقر دانش و آگاهی سیاسی در فرهنگ سیاسی افغانستان تا کنون از چشم‌انداز تحلیلی مناسب برخوردار نشده و مواجهه با آن، حتا از سوی کنشگرانی که در سامان‌دهی این رخداد نقش چشم‌گیر و مهم داشتند، تا حد زیادی همراه با سردرگمی و آشفتگی نظری بوده است. با توجه به این وضعیت، روزنامة جامعة باز سعی می‌کند مجموعه مباحثی را به صورت هفته‌وار در صفحة سیاست این روزنامه به نشر بسپارد تا به صورت‌بندی نظری این رخداد حداقل در سطح کنشگرانی که هستة اصلی این رخداد را تشکیل می‌دهند، کمک کند. آگاهی نظری در مورد این الگوی رفتار سیاسی، خصلت‌ها و مختصات آن‌ که پیش از این در سایر جوامع تجربه شده‌اند، به استمرار و فعال‌سازی ظرفیت‌های نهفته، ولو در آیندة دور، کمک می‌کند و از این رهگذر تأثیرات آن را در درازمدت و تداوم‌پذیرساختن آن افزایش می‌دهد. مجموعه مباحث «جنبش‌های اجتماعی» به همین منظور در روزنامه نشر می‌‌شود.

جنبش اجتماعی چیست؟

در ساده‌ترین تعریف، جنبش اجتماعی شکلی از رفتار اجتماعی است که به میانجی‌ آن، گروه عظیمی از انسان‌ها اعتراض و نارضایتی خود را در قالب عمل جمعی (collective action) از وضع موجود بیان می‌کنند. این نارضایتی می‌تواند طیف وسیعی از موضوعات را در بر گیرد، از نابرابری و تبعیض گرفته تا رفاه و بهبودی اوضاع اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در جامعه. الگوی غالب جنبش‌های اجتماعی اعتراضات مسالمت‌آمیز خیابانی است، اما اشکال و شیوه‌های دیگر نافرمانی مدنی نیز از اعتصابات شهری گرفته تا تظاهرات خشن‌ در آن معمول است. برای تشخیص جنبش اجتماعی و متمایزسازی آن از سایر پدیده‌های اجتماعی، توجه به خصایص و محورهای زیر مهم است:

یکم – عمل جمعی (collective or joint action)؛

دوم – خواست تغییر وضعیت (change oriented demand or goal)؛

سوم- عمل جمعی غیرنهادمند و سازمان‌نیافته (non-institutional collective action).

یکم – عمل جمعی

ویژگی عمل جمعی ناظر بر این نکته است که در جنبش اجتماعی صرفاً تجمع قابل توجهی از افراد مهم نیست. تجمع افراد تا زمانی که در قالب یک عمل جمعی تبارز نکند، نمی‌تواند جنبش اجتماعی تلقی شود. تجمع تعداد زیادی از افراد در کنسرت موسیقی، مراسم مذهبی یا تماشای یک بازی ورزشی یا هر‌امری دیگر، جنبش اجتماعی به شمار نمی‌آید. در جنبش اجتماعی مجموعه‌ای از افراد، هرچند اغلب ناآشنا و به صورت غیرسازمان‌یافته، گردهم می‌آیند تا عمل جمعی مشترک انجام دهند. ممکن است هیچ قرارداد روشنی میان افراد شرکت‌کننده و سهم‌گیرنده در این عمل جمعی وجود نداشته باشد، اما اشتراکات نسبی در فهم از وضعیت به آن‌ها کمک می‌کند که در یک وضعیت و لحظة تاریخی معین گردهم بیایند و عمل جمعی را به منظور محقق‌سازی هدف مشترک امکان‌پذیر کنند. «هم‌صدا شویم تا رها شویم» شعاری است که در بیستم عقرب سر داده شد. این شعار بیش از آن‌که مخاطب خاص و سازمان‌یافته‌ای را مد نظر قرار داده باشد، بیان‌کننده درک و فهم مشترکی است که افراد در حین مبادرت در یک عمل جمعی جنبش اجتماعی به آن می‌رسند. افراد شرکت‌کننده در جنبش اجتماعی، اغلب با این درک در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند‌ که «این بودن هم‌زمان در کنار همدیگر» می‌تواند در راستای رسیدن به اهداف مشترک مؤثر واقع شود. از همین لحاظ، در جنبش اجتماعی افراد لزوماً بدون دلیل و خودسرانه به جنبش ملحق نمی‌شوند و در عین حال لزوماً به صورت سازمان‌یافته، هماهنگ و در قالب برنامه‌های از پیش تعیین‌شده در خیابان حضور پیدا نمی‌کنند. آن‌ها به صورت اجمالی درکی از اهداف مشترک دارند و بالاجمال آگاه‌اند که بودن در کنار یکدیگر و اعتراض‌کردن مؤثرتر از آن است که هرکسی در گوشه و کنار به تنهایی اعتراض کند. در نتیجه، جنبش اجتماعی در قدم اول از طریق یک «عمل جمعی» (collective action) امکان‌پذیر می‌شود و در غیاب عمل جمعی جنبش اجتماعی شکل‌ نمی‌گیرد.

دوم – خواست تغییر وضعیت

صرف عمل جمعی نمی‌تواند مبین جنبش اجتماعی باشد. ‌موارد‌ زیادی هستند که افراد حتا به صورت سازمان‌نیافته گردهم می‌آیند، اما نه برای تغییر وضعیت، که برای حمایت و تأیید یک وضعیت. اعمال جمعی که اغلب در قالب مناسک دینی و اجتماعی انجام می‌شود، از چنین ویژگی‌ای برخوردار است. در جنبش‌های اجتماعی عمل جمعی همواره معطوف به تغییر وضعیت است. این تغییر وضعیت می‌تواند در حوزة حقوق مدنی یا اجتماعی باشد یا حتا تغییر نظام‌های سیاسی و خواست رادیکال سرنگونی یک رژیم یا تغییر بنیادین یک قانون. جنبش‌های اجتماعی «بهار عربی» ماهیتی نسبتاً رادیکال داشت و شعار «الشعب یرید اسقاط النظام»، «مردم خواهان سرنگونی رژیم‌اند» از درون آن بیرون آمد و در تونس، مصر و لیبی به سرنگونی رژیم و جایگزینی آن با رژیم دیگری منجر شد. «انقلاب‌های مخملی (velvet revolution)» یا «‌انقلاب‌های نارنجی orange revolution» در آسیای میانه و «جنبش سبز (green movement) در ایران، همه از ماهیت جنبش اجتماعی برخوردار بودند. در عین حال، اغلب جنبش‌های اجتماعی اهداف اصلاحی، اما معطوف به تغییر وضعیت دارند. مهم‌ترین جنبش اجتماعی نزدیک به رخداد بیستم عقرب «جنبش حقوق مدنی سیاهان آمریکا» (Black civil rights movements in America) است. این جنبش که البته در بنیاد خود از جنبش استقلال‌طلبی و آموزه‌‌های مهاتما گاندی الهام‌ گرفته بود، چنان که در قسمت‌های بعدی در روزنامه بررسی خواهد شد، ماهیت اصلاح‌طلبی و دادخواهانه داشت. هدف این جنبش بیشتر لغو تبعیض سیستماتیک و جدایی‌سازی نژادی در آمریکا بود و در نهایت به دستاوردهای درخشانی نایل گشت و به تجربه و الگویی درخشان‌ در تاریخ عدالت‌خواهی بدل شد. جنبش حقوق مدنی سیاهان خواهان براندازی و سرنگونی نظام و حتا مشارکت چهره یا فرد خاصی در قدرت سیاسی نبود. این جنبش به رویه و رفتار نهادها و سازمان‌های دولتی و سیاست تبعیض سیستماتیک علیه شهروندان سیاه معترض بود. آن‌ها به شیوة مسالمت‌آمیز بر این خواست تغییر وضعیت اصرار داشتند و در نهایت از طریق آگاهی‌دهی جهانی و اعتراضات مدنی توانستند نظام مستقر را در برابر خواسته‌های خویش به زانو در آورند.  

عامل اصلی که صدها‌هزار نفر را در روز بیستم عقرب به کوچه‌ها و خیابان‌‌های کابل کشاند، نیز اعتراض به تبعیض و نابرابری سیستماتیک قومی بود. گلوی بریدة شکریه و سایر جنازه‌های گلوبریده، نمادی از تبعیض سیستماتیک و دیرینه‌ای است که در این کشور وجود داشته و اینک در قالب رفتارهای دولت وحدت ملی جان دوباره گرفته است. همة کسانی که به خیابان آمده بودند، می‌خواستند این وضعیت تغییر کند و تبعیض سیستماتیک قومی پایان یابد. حکومت در قبال شهروندان به ‌صورت برابر رفتار کند و تبعیض موجود در استخدام، تخصیص خدمات دولتی و تأمین امنیت جان شهروندان را براساس هویت قومی شهروندان پایان دهد. این رفتار اعتراضی چیزی کم‌تر از اعتراض جنبش حقوق مدنی سیاهان در آمریکا نداشت، هرچند که شرکت‌کنندگان نتوانستند این خواسته را در قالب ادبیات منظم، پذیرفته‌شده و دادخواهانه تنظیم و مدون کنند. این خلأ اما در آینده پر خواهد شد و مسلماً صورت‌بندی غایی خواست‌ها و مطالبات این جنبش همانند جنبش حقوق مدنی سیاهان در آمریکا تاریخی خواهد شد. رخداد بیستم عقرب نیز معطوف به سرنگونی نظام نبود، ورنه با ورود به ارگ ریاست‌جمهوری تمهیدات سرنگونی رژیم دور از دسترس نبود. در وهلة اول عمل جمعی بیستم عقرب عمل اعتراضی دادخواهانه و بیان انزجار نسبت به سیاست تبعیض سیستماتیک بود. «شعار مرگ بر ارگ» نیز در واقع نمادی از «نه» گفتن به سیاست‌ها و رفتارهای تبعیض‌آمیزی بود که از سوی ارگ روی دست گرفته شده و در افغانستان اعمال می‌شود. ارگ افغانستان اکنون به سمبل سیاست‌های تبعیض و نابرابری قومی تبدیل شده و شعار «مرگ بر ارگ» نیز همین سمبل را نشانه گرفته است.

سوم – عمل جمعی غیرنهادمند و سازمان‌نیافته

هر‌عمل جمعی معطوف به اعتراض و تغییر را نمی‌توان جنبش اجتماعی نام‌ گذاشت. در کشورهایی با ساختارها و نهادهای سیاسی منظم و مستقر، اعتراض خیابانی به سیاست‌های جاری امری معمول و روزمره است. این رفتارها در مواردی شباهت زیادی به جنبش‌های اجتماعی پیدا می‌کنند. در این میان اما یک عامل تعیین‌کننده وجود دارد که مرز جنبش‌های اجتماعی را از آن‌ها جدا می‌کند. آن دسته از رفتارهای اعتراضی که توسط احزاب‌، سندیکاها، سازمان‌های مذهبی یا سایر مؤسسات و نهادهای سیاسی و اجتماعی راه‌اندازی می‌شوند، به دلیل سرشت نهادی‌بودن‌شان «جنبش اجتماعی» تلقی نمی‌شوند.

جنبش اجتماعی در ذات و بنیاد خود رفتار و عمل جمعی سازمان‌نیافته و غیرنهادی است. هم رهبری، هم سازماندهی و هم تجمع افراد بدون یک برنامة از پیش طرح‌شده و مدون صورت می‌گیرد. جنبش‌ها از آنجا که ماهیت خودجوش دارند، اغلب از ساختار افقی و سیال برخوردارند، به گونه‌ای که نمی‌توان صدر و ذیل آن، یا رأس و قاعدة آن را تشخیص داد. افراد بدون برنامة مشخص، یا فراخوان و دعوت جدی کسی، در این جنبش مشارکت می‌کنند. همگی خود را عامل و اثرگذار می‌دانند و همگی خود را در رسیدن به اهداف‌ سهیم تلقی می‌کنند. نهادها و سازمان‌ها می‌توانند سهم بگیرند، اما نمی‌توانند کلیت جنبش را کنترل کنند و جهت‌دهی آن را در دست گیرند.

تصور و تبیین این‌که در بیستم عقرب چگونه این‌همه نفوس از گروه‌ها و اقشار مختلف اجتماعی به خیابان ریختند، به سادگی امکان‌پذیر نیست. حکایت یک فرد و دو فرد نیست؛ حکایت صدها‌هزار نفر است که پایتخت و خیابان‌های اصلی آن را به یک‌باره اشغال کردند. این مجموعه افراد پیش از این هم در پایتخت بودند و نفس می‌کشیدند و زندگی می‌کردند، اما هرگز این‌گونه قدرت‌مندانه و با این خیل عظیم در خیابان‌ها مارش نکرده بودند. در بیستم عقرب به یک‌باره در خیابان‌ها ظاهر شدند و با نظم و هماهنگی که گویا سال‌هاست میان آن‌ها تمرین شده است، فضای بیرون ارگ را از آن خود کردند. این نیرو هرگز سازمان‌یافته نبود و سازمان‌نیافتگی آن همان ویژگی است که هم به آن قدرت می‌بخشد و هم می‌تواند پاشنة آشیل آن به شمار بیاید. آنچه این خیل عظیم انسانی را گردهم آورده بود، تنها یک نکته بود: «درک مشترک از تبعیض سیستماتیک». مردم در این روز تاریخی به این نتیجه رسیدند که در برابر تبعیض سیستماتیک در کنار یکدیگر قرار گیرند و مشترکاً بر این بیداد و ستمگری و سیاست ضدانسانی و ضد‌منافع ملی اعتراض کنند.

چهارم – رخداد آغازکننده (initiating event)

هرچند لزوماً در همة موارد عمومیت ندارد، اما جنبش‌های مهم و فراگیر اغلب بر محور یک «رخداد آغازکننده» شکل گرفته و از همان نقطه آغاز شده است. «رخداد آغازکننده» حکم جرقه یا صاعقه را دارد که با رخ‌دادن به یک‌باره اذهان و عواطف را به صورت گسترده درگیر می‌کند و از این رهگذر عمل جمعی اعتراض را ممکن می‌سازد. نیل اسملسر، یکی از جامعه‌شناسان، رخداد آغازکننده‌ را موتور محرک جنبش اجتماعی می‌داند و آن را رخداد تکان‌دهنده‌ای تعریف می‌کند که با درگیرکردن افکار عمومی، به جامعة نسبتاً بی‌تفاوت در قبال نارسایی‌ها شوک وارد می‌کند و از این طریق واکنش‌های زنجیره‌ای و گسترده را در پی می‌آورد.

«رخداد آغازکننده» در بسیاری از جنبش‌های اجتماعی وجود داشته است. به طور نمونه، هرچند بسترها و ریشه‌های حرکت اعتراضی سیاهان پیشاپیش در آمریکا وجود داشت، اما جنبش حقوق مدنی سیاهان در آمریکا بر محور حرکت خانم روزا پارکس (Rosa Parks) در یک اتفاق سادة نشستن بر صندلی مخصوص سفیدپوستان و امتناع از بالاشدن از صندلی شکل‌ گرفت. جنبش اجتماعی زاغه‌نشین‌های آفریقای جنوبی، در سال ۲۰۰۵، بر اثر فروش زمینی که قرار بود برای زاغه‌نشین‌های شهری خانه ساخته شود، آغاز شد. جنبش همبستگی لهستانی‌ها، که در نهایت منجر به سقوط و سرنگونی رژیم‌های کمونیستی در شرق اروپا شد، بر محور اخراج فعال اتحادیه تاجران «آنا والنتی نویچ» (Anna Walentynowicz) شکل گرفت. محمد بوعزیزی، در تونیس، با آتش‌زدن خودش‌، به مجموعه جنبش‌هایی دامن زد که از آن به‌عنوان «بهار عربی» یاد می‌شود و تا کنون منجر به سقوط دیکتاتوری‌ها در تونیس، مصر و لیبی شده و دامنۀ این جنبش‌ها هنوز در بحرین، سوریه، عربستان، یمن و سایر کشورهای عربی و شمال آفریقا ادامه دارد. تقلبات انتخاباتی در انتخابات سال ۱۳۸۸ ریاست‌جمهوری در ایران منجر به شکل‌گیری «جنبش سبز» شد که هنوز نظام جمهوری اسلامی با بقایای آن دست و پنجه نرم می‌کند و دولت حسن روحانی پاسخی نه‌چندان رسمی نظام به مطالبات این جنبش و در واقع، خاموش‌کردن و مهار این جنبش تلقی می‌شود.

در هرحال، زمینه‌ها و بسترهای جنبش‌ اجتماعی هرچند پیشاپیش در درون جوامع وجود دارد، اما رخدادهای آغازکننده، مجال و امکانی را فراهم می‌کند که نیروی اعتراضی متراکم و انباشته به یک‌باره فوران کند و رها شود و جنبش اجتماعی را امکان‌پذیر سازد.

در افغانستان، به‌رغم حمایت گستردة هزاره‌ها از دولت مرکزی و نظام سیاسی، اما موج نارضایتی هزاره‌ها از دولت در طی سیزده سال گذشته هرگز پاسخ جدی دریافت نکرد و در نتیجه به جای فروکش همواره انباشت شد. این نیروی اعتراضی متراکم گرچه هر‌از‌چندگاهی در قالب اعتراض‌های نمادین بیان می‌شد، اما هرگز بدان حد قوی و متمرکز نبود که گوش حاکمان دولت مرکزی خود را ملزم به شنیدن آن احساس کند. رأی میلیونی هزاره‌ها در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۳ به محمد محقق بیش از آن‌که حرکت سیاسی باشد، حرکت اعتراضی بود و هزاره‌ها با به‌قدرت‌رساندن محمد محقق احساس می‌کردند که این بار می‌توانند دولت مرکزی را در قبال مطالبات تاریخی تأمین عدالت و رفع تبعیض سیستماتیک منعطف کنند. ورود محقق به قدرت نه‌تنها تغییری در روند تبعیض سیستماتیک ایجاد نکرد، که آن را محکم‌تر و منظم‌تر نیز ساخت و مشروعیت اقدامات تبعیض‌آمیز حکومت، به یمن حضور سرور دانش و محمد محقق در حکومت از مشروعیت بالا برخوردار شد. یک سال آزگار حکومت وحدت ملی، یک سال انباشت و تراکم روزافزون نارضایتی هزاره‌ها از دولت از یک‌سو و نادیده‌گرفته‌شدن این نارضایتی‌ها توسط دولت از سوی دیگر بود. چنین نیروی اعتراضی متراکم و انباشته بی‌تردید به یک جرقه نیاز داشت تا فوران کند و گلوی بریدة «شکریه تبسم» و همراهانش، همان «رخداد آغازکننده‌»ای بود که این نیروی رها‌شده و سیلی از مردم را از اقشار مختلف جامعه در خیابان‌های پایتخت و اطراف ارگ ریاست‌‌جمهوری جاری ساخت.

«گلوی بریدة شکریه» اکنون در کنار رخدادهای تاریخی دیگری از قبیل «حرکت اعتراضی روزاپارکس»، «اقدام به خودسوزی محمد بوعزیزی»، «اخراج فعال اتحادیه تاجران در لهستان»، «تقلب در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸ ایران» و … قرار گرفته است. این اقدام اکنون به نمادی از یک حرکت اعتراضی تاریخی و به نقطة جرقه‌بخش و آغازکنندة جنبش مدنی‌خواهی هزاره‌ها در افغانستان تبدیل شده است. «عدالت‌ را با گلوی بریده فریاد خواهیم زد»، بیان‌کننده عمق و وجه نمادین وضعیت کسانی است که در رخداد بیستم عقرب شرکت کردند. رخداد بیستم عقرب، به تعبیر فوکویی، نقطة گسست تاریخی و لحظة تاریخی بازتوزیع پراکندگی‌ جان‌های اعتراضی و رخدادهای عدالت‌خواهی بود. از این لحظة تاریخی به بعد، جان‌های اعتراضی و رخدادهای عدالت‌خواهی در طول تاریخ سیاه افغانستان به هم رسیدند و سپس در یک نظم تاریخی متفاوت پراکنده شدند. این بازتوزیع پراکندگی روند عدالت‌خواهی را از بستر سنتی و تاریخی آن بیرون آورده و در بستر و قالب متفاوت جاری ساخت. پیش از این عدالت‌خواهی در قالب ساختارهای سنتی قبیله‌ای و روستایی و با ادبیات «حق قومی» صورت می‌گرفت، اما بعد از رخداد بیستم عقرب، این روند با دگردیسی بنیادین، ماهیت مردمی فراتر از ساختارهای قبیله‌ای یافته و در قالب رفتارهای شهری و الگوهای عمل مدنی و در چارچوب ادبیات شهروندی و حقوق بشری ادامه خواهد یافت.

 این تحول و دگرگونی و گسست در آگاهی یکی از مهم‌ترین اتفاقات و پیامدهای رخداد بیستم عقرب بود. بسته به سطح کنشگران و شرایط اجتماعی و تاریخی، میزان تأثیرگذاری، «رخدادهای آغازکننده» متفاوت است، اما تجربیات تاریخی نشان داده است که این رخدادها، در بدترین حالت هم، تأثیرات تعیین‌کننده در پیش‌برد حرکت‌های اعتراضی داشته‌اند. از این حیث، هنوز زود است که در مورد رخداد بیستم عقرب و پیامدهای آن بر روند عدالت‌خواهی از یک‌سو و تبعیض سیستماتیک از سوی دیگر و امکان دوام یا توقف دادخواهی مدنی قضاوت و داوری شود. کسانی که به این زودی آن را پایان‌یافته اعلام می‌کنند و به تحلیل‌هایی مبادرت می‌کنند تا پایان و بی‌ثمر‌بودن آن را تلقین کنند، یا دچار خودبزرگ‌بینی مفرط‌اند یا عافیت‌طلبی و دلبستگی به منافع موهوم باعث شده است تا بر وجدان علمی و ضمیر انسانی خود به بهانة تحلیل‌های واقع‌نما و مبتنی بر عقل سرد، پا بگذارند. رخداد بیستم عقرب هرچه بوده باشد، فراتر از این تحلیل‌های سبک‌سرانه، غرض‌آلود و در حقیقت در تقابل و ستیز با جنبش دادخواهی مدنی، است. تحلیل‌هایی از این‌دست، خود نشانگر آن است که رودخانة اسیدیتة دادخواهی مردمی چه‌قدر سنگین و طوفنده بوده است که به صیقل‌کردن زنگارها و ظهور نسل جدیدی از «دوزیست‌ها» در عرصة تاریخ دادخواهی منجر شده است.

جنبش اجتماعی و مسألة دوزیست‌ها

جنبش‌های اجتماعی هم در تأسیس و هم در تداوم و استمرار خود با مسایل و پیچیدگی‌های زیادی روبه‌رویند؛ از مسألة سازمان‌دهی و هماهنگی گرفته تا مسألة تأمین لوجیستیک و برنامه‌ریزی برای ادامة فعالیت جنبش. در این میان دو مسألة اساسی برای جنبش‌های اجتماعی وجود دارد که در صورت حل این دو مسأله، می‌توان به بقا و استمرار آن‌ها امیدوار بود.

دوم: مسألة دوزیست‌ها (the problem of amphibians)

«دوزیست‌ها» استعارة بیولوژیکی است. این مفهوم در بحث از جنبش اجتماعی ناظر به مجموعه افراد یا نیروهایی است که رفتار دوگانه دارند و نقش‌های متضاد بازی می‌کنند. دو‌زیست‌های جنبش اجتماعی همانند حیوانات دوزیست در شرایط مختلف نقش‌های متفاوت بازی می‌کنند. رفتار دوگانه و بازی‌کردن نقش‌های متضاد، به این افراد هویت متناقض‌نما و پارادوکسیکال می‌بخشد. آن‌ها هم بخشی از جنبش‌ اجتماعی‌اند و هم ضد آن. در یک‌سو موقعیت واقعی و وابستگی‌های جدی این افراد با بدنة جنبش اجتماعی و خواست‌ها و مطالبات آن، آن‌ها را به بخشی از حامیان و هواداران جنبش اجتماعی تبدیل می‌کند. آن‌ها با خواست‌ها و مطالبات جنبش اجتماعی احساس یگانگی می‌کنند و این خواست‌ها و مطالبات را خواست‌ها و مطالبات خود نیز می‌دانند. از سوی دیگر، این هم‌نوایی با جنبش اجتماعی تنها یک میل باطنی و کشش وجودی است؛ میلی که می‌تواند در محاسبة عقلانی سود و زیان، سرکوب شود و یا نادیده گرفته شود. این افراد جدا از تمایلات باطنی و وابستگی‌های اجتماعی، تاریخی و فرهنگی با بدنة جنبش اجتماعی و مطالبات مطرح در آن، از منافع و پیوندهای انضمامی اقتصادی و سیاسی با مخالفان جنبش‌ اجتماعی نیز برخوردارند. اقتضای منافع اقتصادی و سیاسی این است که نه‌تنها صف خود را از صفوف جنبش اجتماعی جدا کنند، که در مواردی بر ضد آن نیز وارد عمل شوند.

میل باطنی و کشش وجودی برای پیوستن و هم‌نوایی با جنبش اجتماعی از یک‌سو و اقتضائات منافع اقتصادی و سیاسی از سوی دیگر، این دسته از افراد را در موقعیت دشوار و متضاد قرار می‌دهد. فشار موقعیتی ممکن است آن‌ها را به موضع‌گیری‌های رسمی علیه جنبش اجتماعی و مخالفت با آن وادار کند. این اقدام جدا از پیامدهای بیرونی که در پی دارد، فرد را به لحاظ پا‌گذاشتن بر ‌احساسات، علایق و وجدان اجتماعی و تاریخی که دارد نیز با مشکل روانی روبه‌رو می‌کند. در یک جدال درونی آن‌ها باید میان پاگذاشتن بر ‌شرافت، وجدان تاریخی و اجتماعی‌ خویش و مهم‌تر از همه پشت‌‌کردن به خواسته‌ها و مطالباتی که برای آن‌ها نیز اهمیت حیاتی دارند و دل‌کندن از منافع اقتصادی و سیاسی یکی را برگزینند. معمولاً دوزیست‌ها بدترین گزینه را انتخاب می‌کنند. آن‌ها به اقتضای موقعیت سیاسی و اقتصادی و فشار ناشی از آن، به کاری مبادرت می‌کنند که حتا از دید خودشان رفتاری غیرشرافت‌مندانه و غیرقابل توجیه به شمار می‌آید. آن‌ها ناگزیر چراغ‌های اخلاق و وجدان انسانی را در درون خویش خاموش می‌کنند و به جای پیوستن به جنبش اجتماعی و کمک به بقا و استمرار آن و به بهای دل‌کندن از منافع اقتصادی و سیاسی به مخالفت علنی و آشکار با جنبش اجتماعی و مطالبات آن‌ها وارد عمل می‌شوند. آن‌ها حتا از دید خودشان شرافت و وجدان‌شان را گرو منافع‌شان می‌گذارند و برای حفظ منافع اقتصادی و سیاسی مواضعی را اتخاذ می‌کنند که بیش از هرکسی برای خودشان توجیه‌پذیر و اخلاقی به نظر نمی‌رسد. در هرحال، آن‌ها تنها صف خود را از صف جنبش اجتماعی و هواداران آن جدا نمی‌کنند، که به مخالفت علنی و ستیزه با این جنبش روی می‌آورند.

مشکل دوزیست‌ها برای جنبش اجتماعی در کجاست؟

بسته به وضعیت‌های تاریخی و اجتماعی و به تناسب جدی‌بودن و درجة انسجام در جنبش اجتماعی دوزیست‌ها، می‌توانند مشکلات متعددی به وجود آورند. چند مورد را می‌توان به ‌صورت فهرست‌وار مطرح کرد:

الف ـ جنگ روانی

نخستین حربة دوزیست‌ها بر ضد جنبش اجتماعی و هواداران آن، جنگ روانی است. دوزیست‌ها برای تحت فشار قراردادن هواداران جنبش اجتماعی و سرکوب آن‌ها، به جنگ‌ روانی روی‌ می‌آورند. جنگ روانی معمولاً از آدرس واحدی صورت نمی‌گیرد و قالب و فرم بیانی آن از تنوع و گوناگونی برخوردار است. از مخالفت علنی، توهین، دشنام و تحقیر گرفته تا صدور فتواهای مذهبی و تحلیل‌هایی که از چشم‌انداز شخص سوم صورت می‌گیرد و در نهایت به نفع مخالفان جنبش اجتماعی و محکومیت هواداران این جنبش می‌انجامد. چنین رفتاری در فضای پر از هیجان «رخداد آغازکننده» جدا از سایر کارکردها، هواداران جنبش را تحت فشار روانی قرار می‌دهد. دامنة تأثیرات جنگ روانی لزوماً به واردکردن فشار روانی بر هوداران جنبش محدود نمی‌شود. جنگ روانی عملاً انرژی و توان نیروهای جنبش اجتماعی را در یک درگیری کاذب و ساختگی به تحلیل می‌برد و از این طریق هم برای مخالفان اصلی جنبش اجتماعی حاشیه امن ایجاد می‌کند و هم دل‌مشغولی‌های کاذب برای نیروهای سازمان‌نیافتة جنبش به وجود می‌آورد.

ب ـ انحراف و سردرگمی

جنگ روانی دوزیست‌ها با هواداران جنبش اجتماعی کارکرد گمراه‌کننده نیز دارد. آن‌ها با طرح مسایل کاذب سعی در انحراف توجه هواداران جنبش اجتماعی از مطالبات و خواسته‌های اصلی به خواسته‌ها و مطالبات حاشیه‌ای و غیرمهم دارند. این کار به شیوه‌ها و اشکال مختلفی صورت می‌گیرد، اما مهم‌ترین آن طرح مسایل و موضوعاتی است که امکان انسجام نیروهای فعال در جنبش اجتماعی را به حداقل برساند. بحث سؤاستفادة افراد مشخص از جنبش، برجسته‌سازی برخی از کاستی‌ها و نواقص غیرمهم جنبش، به‌خصوص در مورد نخستین حرکت اعتراضی پس از «رخداد آغاز‌کننده» (initiating event)، مسألة رهبری و سایر موضوعات غیرجدی که فقط می‌توانند دل‌مشغولی کاذب برای اعضا و هواداران جنبش ایجاد کنند، در همین راستا صورت می‌گیرند. طرح چنین مسایل، در کنار دل‌مشغولی کاذب، به امکان انسجام نیروهای عموماً پراکنده، نامنظم و غیرسازمان‌یافتة جنبش اجتماعی نیز آسیب می‌زند. انحراف توجه از مسایل اساسی به مسایل فرعی، به سردرگمی، فرسایش نیرو و پراکندگی نیروهای نامتجانس جنبش اجتماعی می‌انجامد.

در جنبش استقلال‌طلبی هند به رهبری مهاتما گاندی، بخشی از نیرو و انرژی هندی‌ها و شخص مهاتما گاندی برای مبارزه و جنگ با نیروهای خودی از جمله مسلمانان، به رهبری محمدعلی جناح، به تحلیل می‌رفت. این نیروها هم از استقلال‌طلبی حمایت می‌کردند و هم از درون انرژی آن را به تحلیل می‌بردند. به‌رغم آن‌که جنبش استقلال‌طلبی به پیروزی رسید و استعمار بریتانیا را شکست داد، اما در نهایت ناگزیر از پذیرش تجزیة هند شد. تجزیة هند و تن‌دادن به شکل‌گیری کشور پاکستان، بهای سنگینی بود که جنبش استقلال‌طلبی برای پیروزی خویش پرداخت کرد. منازعة دامنه‌دار کشمیر و جنگ‌های هند و پاکستان در دوره‌های متوالی، پیامد حضور نیروهایی بود که در نهایت به جنبش استقلال‌طلبی هند وفادار نماندند و ساز مخالفت با این جنبش را از طریق به استحاله‌کشانیدن نیروی این جنبش از درون و به عبارت دیگر، «فروکردن خنجر از پشت»، کوک کردند. بسته به شرایط تاریخی و نوع رفتاری که دوزیست‌ها برای سرکوب جنبش اجتماعی روی دست می‌گیرند، دامنه و درجة تأثیرگذاری اقدامات آن‌ها متفاوت است.

سوم – ایجاد اختلاف و چنددستگی در جنبش

از جنگ روانی دوزیست‌ها اگر بگذریم، پیامد مهم‌تر اقدامات آن‌ها ایجاد دودستگی در میان اعضا و هوداران جنبش است. با توجه به وجهة گمراه‌کننده‌ای دوزیست‌ها، بخشی از هواداران جنبش تحت تأثیر تبلیغات و اقدامات مخرب آن‌ها قرار می‌گیرد. این عده از هوداران که، به دلایلی، قادر به درک نیت دوزیست‌ها نیستند، عملاً در دام تزویر آن‌ها سقوط می‌کنند. این دسته از افراد تحت تأثیر القائات دوزیست‌ها برخی از رفتارهای نیروهای محوری جنبش را سودجویانه یا حرکت‌های رادیکال غیرضروری تلقی می‌کنند. از دید آن‌ها این نیروها با زیاده‌روی جنبش را در مسیر رادیکالی هدایت می‌کنند که لزوماً خواستة تمامی اعضا و هواداران جنبش نیست. قرارگرفتن نیروهای محوری جنبش در معرض اتهام رادیکالیسم و منفعت‌گرایی شخصی، آن‌ها را در موقعیت دشوار قرار می‌دهد. بسته به شرایط تاریخی و اجتماعی و نوع تبلیغات مواجهه متفاوتی صورت می‌گیرد. برخی از نیروها برای حفظ انسجام هواداران جنبش به سکوت و حاشیه‌نشینی پناه می‌برند. عده‌ای دیگر، تلاش می‌کنند تا پیامدهای این نوع القائات را به حداقل برسانند و نگذارند که جنبش از مسیر واقعی و طبیعی خویش منحرف شود. در هرحال، دوزیست‌ها به خصوص در کوتاه مدت می‌توانند مسیر هیجانات را به صورت نسبی از مخالفان اصلی جنبش اجتماعی به سمت نیروهای خودی منحرف کنند و در عمل نوعی از چنددستگی و اختلاف را در میان آن‌ها ایجاد کند. تغییر مسیر هیجانات جنبش از بیرون به داخل دستاورد بزرگ تلاش‌های دوزیست‌هاست.

در فبروری ۱۹۰۸ مسلمانان مقیم آفریقای جنوبی گاندی را، به خاطر ثبت‌نام و انگشت‌نگاری داوطلبانه متهم به سازش با حکومت و خیانت به جنبش کرد و در نتیجه میرعلم پتان، گاندی را تا سرحد مرگ لت‌وکوب نمود. گاندی هرچند لت‌وکوب خودش را با لبخند جواب داد و آن را تجربة آموزنده خواند که با عث یگانگی بیشتر جسم‌ و روح او شده است و از این طریق ترس از وجود او بیرون رانده شده است، اما در نهایت نتوانست شکافی به‌ وجود آمده میان مسلمانان و پیروان واقعی خویش را به صورت جدی پر نماید. ظهور پاکستان از این زاویه نتیجة تلاش دوزیست‌هایی است که می‌خواستند بر تن جنبش استقلال‌طلبی هند از پشت خنجر فروکنند. زخم‌های این خنجر هنوز کاملاً التیام نیافته است. این اتفاق هم در جنبش ضدآپارتاید آفریقای جنوبی و هم در جنبش حقوق مدنی سیاه‌پوستان امریکا تجربه شده و پیروزی جنبش را، اگر نگوییم دهه‌ها، سال‌ها به تأخیر انداخت. ایجاد اختلاف و چنددستگی، به خاطر موقعیت گمراه‌کنندة دوزیست‌ها، کاری زیاد دشوار نیست و تجربة سایر جنبش‌های اجتماعی نشان داده است که در بسیاری از موارد کارکرد مخرب اقدامات دوزیست‌ها از سرکوب دستگاه حاکم به مراتب بیشتر بوده است.

چهارم- کاهش هزینة مخالفت و سرکوب جنبش

با توجه به وابستگی‌ها و اشتراکات دوزیست‌ها با هواداران و حامیان واقعی جنبش، صف‌آرایی دوزیست‌ها در برابر جنبش کار را برای مخالفان جنبش آسان‌تر و کم‌هزینه‌تر می‌سازد. در وهلة اول نوک پیکان اعتراضات و فشار از مخالفان اصلی جنبش به سمت نیروهای داخلی جنبش منحرف می‌شود. در وهلة دوم، با درگیری داخلی در میان هواداران جنبش حاشیة امنیتی مخالفان بیشتر می‌شود و آن‌ها با اعصاب آرام و اقدامات‌ هدفمندانه‌تر برای کنترل و مهار جنبش دست به عمل می‌شوند. در وهلة سوم، ترس روانی مخالفت با جنبش از میان می‌رود و دولت و دستگاه حاکم به راحتی می‌تواند هم با خواسته‌های جنبش مخالفت کنند و هم علیه نیروهای محوری و فعال جنبش وارد عمل شود. پیشگام‌شدن نیروهای خودی در اقدامات بر ضد جنبش، برای اقدامات سرکوب‌گرانة دولت و دستگاه حاکم مشروعیت روانی نیز ایجاد می‌کند و در نتیجه دولت هم می‌تواند با خواسته‌های اصلی جنبش مخالفت کند و هم فرمان تحت تعقیب چهره‌های فعال و محوری جنبش را با خیال راحت صادر کند.

چکار می‌شود کرد؟

بسته به شرایط تاریخی، فرهنگی و اجتماعی جوامع اقدامات متفاوتی برای مهار پیامدهای اقدامات دوزیست‌ها صورت می‌گیرد. در جنبش‌هایی که از رهبری نسبتاً متمرکز برخوردار است، تصمیم در مورد چگونگی مهار تبلیغات و اقدامات مخرب دوزیست‌ها آسان است. گاندی در جنبش استقلال‌طلبی هند از هر نوع موضع‌گیری شخصی با مخالفان اجتناب می‌کرد. او عقیده داشت که: «وظیفة واقعی من رفع اتهام از خودم است. این امر به زمان بیشتری نیاز دارد. در عین حال، براساس تجارب بشری، مردم بر روش‌های خشن اصرار خواهند کرد. در چنین شرایطی وظیفة انسان خردمند این است که این رنج را با شکیبایی تحمل کند. من خودم را فرد هوشمندی می‌دانم. بنابراین، راهی ندارم جز این که این رنج تحمیل‌شده را تحمل کنم.» نیلسون ماندیلا، در اوایل ترجیح می‌داد با سیاه‌پوستان وفادار به حکومت و سیاهان مخالف جنبش ضدآپارتاید تصفیة خونین نماید. مارتین لوترکینگ با الهام از گاندی مردم را بر اساس آیین مسیحیت و باپتیسم به خویشتن‌داری فرا می‌خواند.

اما در مواردی که جنبش‌های اجتماعی فاقد محوریت جدی‌اند و میکانیسم تعریف‌شدة تصمیم‌گیری در آن وجود ندارد واکنش‌ها در برابر دوزیست‌ها متفاوت اند. عده‌ای فشار بر دوزیست‌ها و بالابردن هزینة اجتماعی و فرهنگی مخالفت با جنبش از سوی دوزیست‌ها را ترجیح می‌دهند و گروهی دیگر سکوت و حاشیه‌نشینی پیشه می‌کنند و عده‌ای هم با خونسردی در صحنه می‌مانند و برای تداوم و استمرار جنبش برنامه می‌ریزند. این اقدامات البته در شرایط مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جوامع مختلف فرق می‌کند. در کشورهای عربی، به دلیل تراکم هیجانات زیاد و به دلیل بالابودن سطح فشار بر دولت و دستگاه حاکم، اقدامات دوزیست‌ها چندان دستاوردی در پی نداشت و در نهایت جنبش اجتماعی توانست حاکمان سیاسی را به زیر بکشاند. اما همین امر در افریقای جنوبی و در جنبش حقوق مدنی سیاهان امریکا، به تعبیر گاندی، با گذر زمان و استمرار جنبش حل شد. بقا و دوام جنبش امکانی را فراهم کرد که حامیان و نیروهای هوادار جنبش از انسجام و آگاهی بیشتری برخوردار شوند. گذشت زمان در سوی دیگر، انرژی دوزیست‌ها را نیز به تحلیل برد و در نهایت دوزیست‌ها با تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم هزینه‌های سنگینی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی پرداخت کردند. بعد از پیروزی جنبش حتا عفو عمومی هم نتوانست لکة بی‌اعتباری و خیانت را از جبین دوزیست‌ها پاک نماید و آن‌ها باقی ماندة عمر سیاسی و اجتماعی خویش را در انزوا و مهم‌تر از همه در ندامت و پشیمانی بی‌حاصل سپری کردند.

گذشت زمان، ماهیت فریبندة اقدامات دولت و دستگاه حاکم و مخالفت سازش‌ناپذیر آن با خواسته‌های اساسی جنبش اجتماعی را نیز افشا می‌کند. این امر به آرایش مجدد صفوف جنبش اجتماعی و تراکم و انسجام نیروهای نامتجانس و حتا شکل‌گیری محوریت سازمان‌یافته برای تداوم و استمرار جنبش نیز کمک می‌کند. برحسب تجربیات سایر جوامع، راز اصلی پیروزی جنبش اجتماعی، بر بسیاری از دشواری‌های داخلی و بیرونی، بقا و استمرار جنبش است. تداوم جنبش اگر با برنامه و محوریت سازماندهنده همراه باشد، زودتر به نتیجه می‌انجامد. اما اگر شرایط برای شکل‌گیری محوریت جدی و تنظیم سازوکار ادامة جنبش فراهم نباشد، جنبش با فراز و نشیب زیادی مواجه می‌شود و پیروزی آن برای مدت نامعلومی به تأخیر می‌افتد. آنچه مسلم است در بسیاری از موارد جنبش‌ها به رغم همة موانع و مشکلات مسیری را که آغاز می‌کنند به پایان می‌رسانند. قبض و بسط جنبش‌ها بخشی از روندی است که جنبش در بستر آن امکان‌پذیر شده است. اما جنبش متکی به فرد نیست تا با زوال و سقوط فردی تغییر مسیر دهد و از پی‌گیری‌ خواسته‌ها و مطالبات باز بماند. جنبش فقط در پایان راه از حرکت باز می‌ماند. آن که محکوم به زوال، فنا و در مواردی محکوم به سقوط ذلت‌بار سیاسی، اجتماعی و اخلاقی است نیروهای مخالف جنبش و دوزیست‌هایی است که چراغ وجدان خود را خاموش کرده و بر شرافت و کرامت انسانی خویش پا می‌گذارند. این نیروها فرجامی ذلت‌بار و پر از ندامت و شرمساری خواهد داشت.

جنبش‌ اجتماعی و مسألة سوارکاران مجانی

جنبش‌های اجتماعی هم در تأسیس و هم در تداوم و استمرار خود با مسایل و پیچیدگی‌های زیادی روبه‌رویند؛ از مسألة سازمان‌دهی و هماهنگی گرفته تا مسألة تأمین لوجیستیک و برنامه‌ریزی برای ادامة فعالیت جنبش. در این میان دو مسألة اساسی برای جنبش‌های اجتماعی وجود دارند که در صورت حل این دو مسأله می‌توان به بقا و استمرار آن‌ها امیدوار بود.

نخست – مسألة سوارکاران مجانی (the problem of free riders)

مسأله یا معضل سوارکاران مجانی را می‌توان مهم‌ترین مشکل بقا و تداوم جنبش‌های اجتماعی تلقی ‌‌کرد. اگر بپذیریم که جنبش‌های اجتماعی ماهیت اعتراضی دارند و در پی اعتراض به وضعیت نامطلوب موجود پدیدار می‌شوند، در آن صورت خواست تغییر وضعیت در میان اکثر‌ شهروندان یک جامعه یا حداقل کسانی که از وضعیت نامطلوب موجود ناراضی‌اند، منتشر و گسترده است. با این هم، واکنش همه در برابر وضعیت نامطلوب لزوماً یکسان نیست. محاسبة عقلانی در پس تصمیم‌گیری افراد آن‌ها را وادار به واکنش‌های متفاوت می‌کند. قاعدة بازی این است که افراد به رفتارهایی «با حداقل هزینه و بیشترین دستاورد» مبادرت کنند. قاعدة هزینة حداقلی و دستاورد حداکثری در مورد همه یکسان نیست. مبادرت به حرکت‌های اعتراضی برای افراد هزینه‌های مختلف و متفاوتی در پی دارد. افرادی که معمولاً در جامعه از پایگاه و نقش‌های تعریف‌شده برخوردارند و منافع تعریف‌شده و انضمامی دارند، هزینة مشارکت در رفتارهای اعتراضی را برای خود بالا و جدی‌تر تعریف می‌کنند. در سوی دیگر، افرادی که پایگاه‌های اجتماعی نسبتاً سیال یا غیرتعریف‌شده دارند یا به گونه‌ای‌اند که حرکت‌های اعتراضی به منافع تعریف‌شدة آن‌ها آسیبی نمی‌زند، کمتر به هزینة رفتارهای اعتراضی فکر می‌کنند. رهبران یا چهره‌های مهم و تأثیرگذار جنبش‌های اجتماعی معمولاً از میان چنین افرادی ظهور می‌کنند.

این امر هم می‌تواند نقطة مثبت تلقی شود و هم می‌تواند به جنبش‌های اجتماعی آسیب وارد کند. نقطة مثبت این است که با وجود افرادی که منافع آنی‌ آن‌ها به طور جدی در معرض خطر نیست، جنبش ادامه می‌یابد و حرکت‌های بعدی جنبش اجتماعی به میانجی این افراد ممکن می‌شود. اما در عین حال، این نکته می‌تواند به پاشنة آشیل جنبش‌های اجتماعی تبدیل شود. دو نکته از این حیث اهمیت دارد:

الف ـ ممکن است افراد فعال و چهره‌های تأثیرگذار و متعهد جنبش‌های اجتماعی از مقبولیت و مشروعیت همگانی برخوردار نباشند و در نتیجه نتوانند نقش حلقة اتصال میان گروه‌های مختلف اجتماعی را به درستی بازی کنند. این امر انگیزة مشارکت در سطح گروه‌های مختلف هوادار جنبش‌های اجتماعی را تضعیف می‌کند و به‌رغم نارضایتی گسترده دامنة مشارکت توده‌ها و گروه‌های مختلف در حرکت‌های بعدی را محدود می‌سازد. از سوی دیگر مخالفان جنبش‌های اجتماعی در چنین مواردی جنگ روانی به‌راه می‌اندازند و تا جایی که امکان دارد از طریق مخدوش‌کردن وجهة این چهره‌ها عملاً موج بی‌اعتمادی را میان هواداران جنبش دامن می‌زنند. در بسیاری از جنبش‌های اجتماعی، از جمله جنبش حقوق مدنی سیاهان در آمریکا، این مشکل از طریق حضور چهره‌های کاریزماتیک و جاافتاده هم‌چون مارتین لوترکینگ حل شد. اما همواره این‌گونه نیست. در مصر، لیبی، یمن و حتا سوریه این مشکل باعث شد که جنبش اجتماعی نتیجة ضدمطلوب دهد و حرکت اعتراضی مردم توسط نهادها یا مجموعه‌هایی که از حمایت‌های نهادی یا سازمان‌یافته‌تر برخوردار بودند مصادره شود و در عمل جنبش اجتماعی از اهداف بنیادین خودش فاصله بگیرد. مصادره‌شدن جنبش اجتماعی «میدان تحریر» قاهره توسط اخوان‌المسلمین ناشی از همین مشکل بود.

ب ـ مسألة «سوارکاران مجانی» است. با وجود افراد متعهد که به تداوم جنبش در هر‌حالتی پای‌بندی دارند، آن دسته از هوادارانی که به منافع آنی خویش اهمیت زیاد می‌دهند و از سوی دیگر آن را با مشارکت در حرکت اعتراضی در معرض خطر می‌بینند، ترجیح می‌دهند در ادامة حرکت‌های اعتراضی جنبش‌های اجتماعی سهم‌ نگیرند و به عبارت دقیق‌تر مشارکت نکنند. این دسته از افراد می‌خواهند به صورت مجانی سوار جنبش اجتماعی شوند. ‌آن‌ها می‌خواهند خواست‌ تغییر وضعیت را بی‌‌آن‌که در هزینة حرکت اعتراضی شریک شوند، دنبال کنند. از دید آن‌ها، با محاسبة سود و زیان اقدامات اعتراض‌آمیز، وضعیت جنبش‌های اجتماعی از دو حال بیرون نیست: یا پیروز می‌شود و وضعیت تغییر می‌کند، یا آن‌که به شکست می‌انجامد و ناکام می‌ماند. در صورت پیروزی مسلم است که آن‌ها در منافع و مزایای تغییر وضعیت خود را سهیم می‌دانند، اما در صورت شکست نمی‌خواهند که منافع آنی خود را به خطر بیاندازند. تعبیر سوارکاران مجانی ناظر به همین نکته است. سوارکاران مجانی خواسته‌ها و مطالبات‌ خود را از طریق رفتارهای اعتراضی دیگران پیش‌ می‌برند و مایل نیستند در هزینة مستقیم و آنی آن سهمی داشته باشند.

سوارکاران مجانی برای تداوم جنبش‌های اجتماعی مشکلات زیادی خلق می‌کنند و در عمل تداوم آن را بسیار دشوار می‌سازند.

راه‌حل مشکل سوارکاران مجانی

دو عامل برای حل مشکل سوارکاران مجانی مؤثر است:

 یکم ـ پیام روشن

پیام مشخص، روشن و اقناع‌کننده از سوی چهره‌های محوری جنبش و تداوم وضعیت تحمل‌ناپذیر، نقش بسیار مهمی در تداوم جنبش دارد. چهره‌های محوری جنبش که عملاً بار تداوم آن را بر دوش می‌کشند، اگر بتوانند به انسجام ذهنی و فکری برسند، و بتوانند برای هواداران جنبش پیام‌های روشن خلق کنند و برنامة مؤثر و عملی بریزند، می‌توانند به صورت نسبی بر مشکل سوارکاران مجانی فایق آیند. ‌معمولاً بعد از تحقق رخداد‌ آغاز‌کننده، هواداران جنبش‌ اجتماعی خبرهای مربوط به جنبش را با حساسیت و هیجان دنبال می‌کنند. این نشاط، حساسیت و هیجان اگر با پیام‌های روشن و قناعت‌بخش تغذیه شود، می‌تواند بخش قابل توجهی از هواداران جنبش را برای حمایت و تداوم جنبش به صحنة عمل اعتراضی بکشاند. آن دسته از افرادی که تحمل وضعیت از آستانة تحمل‌شان فراتر رفته است، یا منافع‌شان به صورت جدی در معرض خطر و آسیب قرار ندارد، با وجود پیام‌های روشن ترجیح می‌دهند در صحنه بمانند و در تغییر وضعیت نقش‌آفرینی مستقیم داشته باشند.

 این امر بقای جنبش را تضمین می‌کند و در صورت خلاقیت در پیام‌رسانی و اقدامات اعتراضی مؤثر می‌تواند به تهییج بیشتر هواداران جنبش تمام شود و در نهایت آن‌ها را هم‌چنان در صحنه نگه ‌دارد. به طور نمونه، در جنبش‌ حقوق مدنی سیاهان در آمریکا، پیام بسیار واضح و روشنی به وجود آمد. سخنرانی معروف مارتین لوتر کینگ، با عنوان «من رؤیایی دارم» نقش اساسی در حل مسألة سوارکاران مجانی داشت. چهره‌های اصلی جنبش اجتماعی سعی کردند پیام اصلی جنبش را روشن‌تر و ساده‌تر به خورد طرفداران و هواداران جنبش بدهند و آن را به گونه‌ای تنظیم کنند‌ که حتا در میان افراد بی‌تفاوت و خنثا در برابر جنبش اجتماعی هم تأثیرگذار و جذاب باشد. جنبش حقوق مدنی سیاهان، هم به همان اندازه که بر خواست «رفع تبعیض سیستماتیک» تأکید داشتند و این خواست را به بیان‌های مختلف و هرچه رساتر میان هواداران جنبش منتشر می‌کردند، به همان اندازه بر آیندة آمریکا، ارزش‌های آمریکایی و چشم‌انداز زندگی انسانی در آمریکا ‌تأکید می‌کردند. بخش اول پیام آن‌ها انگیزة مشارکت برای تحقق اهداف و خواست‌های جنبش را در میان هواداران جنبش، یعنی سیاه‌پوستان، هم‌چنان بالا نگه‌ می‌داشت. بخش دوم پیام، اما ناظر بر جامعة سپیدپوستان بود و از این‌رو، توانست تا از سد شکاف‌های نژادی عبور کند و طیف وسیعی از سپیدپوستان را نیز با خود همراه کند، یا حداقل همدلی آن‌ها را برای تأمین مطالبات جنبش به دست آورد.

اما اگر به هر‌دلیلی این پیام روشن به وجود نیاید و حلقة اتصال میان گروه‌های مختلف اجتماعی به درستی شکل نگیرد، در عمل بار تداوم جنبش اجتماعی بر دوش عدة معدودی می‌ماند و بقا و دوام جنبش با مشکلات زیادی همراه می‌شود. این البته به معنای ناکامی جنبش نیست، بلکه به معنای کندشدن روند جنبش و به‌نتیجه‌‌رسیدن دیرهنگام آن است. نیروهای مخالف جنبش اجتماعی تمامی امکانات خویش را برای آسیب‌پذیرکردن نیروهای محوری جنبش اجتماعی بسیج می‌کنند. جنگ روانی گسترده برای بی‌اعتبارسازی پیام‌های آن‌ها، انگ‌ها و برچسب‌ها و در صورت امکان حذف فیزیکی آن‌ها، مجموعه اقداماتی است که از سوی مخالفان جنبش‌ اجتماعی روی دست گرفته می‌شود.

دوم ـ تداوم وضعیت تحمل‌ناپذیر

عامل دومی که می‌تواند معضل سوارکاران مجانی را حل کند، تداوم وضعیت تحمل‌ناپذیر است. در صورتی که پس از رخداد آغازکننده و حرکت اولیه جنبش اجتماعی، تغییر و بهبودی در وضعیت رونما نشود، یا حتا وخیم‌تر و شدید‌تر شود، در آن صورت هم پیام‌رسانی آسان‌تر می‌شود و هم تعداد سوارکاران مجانی کمتر می‌شود. در مصر، لیبی، تونس و یمن یکی از عوامل اساسی و تعیین‌کننده در به‌ثمر‌رسیدن جنبش اجتماعی در سرنگون‌کردن دولت، بی‌توجهی به خواست هواداران جنبش و نادیده‌گرفتن این خواست‌ها و مطالبات از سوی دولت‌مردان یا مخالفان جنبش اجتماعی بود. وخامت وضعیت بیش از هرچیزی به سود جنبش اجتماعی تمام می‌شود. اعتماد‌به‌نفسی که حرکت اعتراضی اولیه در میان هوداران جنبش اجتماعی خلق کرده است، نیروی محرک جدی برای تداوم اعتراض در برابر وضعیت تحمل‌ناپذیر است. تجربیات کشورهای عربی نشان داده است که گام‌های بعدی اعتراض جنبش‌ اجتماعی در صورتی که با مشارکت گسترده همراه باشد، با کاستی‌های و نواقص حرکت اعتراضی اولیه همراه نیست. در نتیجه، برای مخالفان جنبش اجتماعی حرکت‌های بعدی خطرناک‌تر از حرکت اولیه است و در بسیاری از موارد دیده شده است که عملاً نیروهای مخالف جنبش اجتماعی ابتکار عمل را از دست می‌دهند و در نهایت، به صورت فجیع یا محترمانه، سقوط می‌کنند.

با توجه به اتفاقات افتاده بعد از بیستم عقرب، تداوم جنبش اجتماعی به صورت جدی با مشکل «سوارکاران مجانی» روبه‌رو است. نیروهای محوری جنبش که به تداوم آن وفادار و پای‌بند‌ند، کار سنگین و دشواری بر دوش دارند. این نیروها از یک‌سو در برابر دولت و مخالفان قدرت‌مند، سازمان‌‌یافته و مجهز به دستگاه‌های تبلیغاتی قوی قرار دارند و از سوی دیگر با مشکل اتصال با گروه‌ها و نیروهای مختلف اجتماعی روبه‌رویند. ضعف‌ دیگر این نیروها، فقدان پیام روشن، قناعت‌بخش، صریح و منسجم برای هوادارن این جنبش است. این نیروها، به‌رغم درک روشن از وضعیت هنوز به دلایلی نتوانسته‌اند خواست‌های اساسی جنبش را به صراحت تنظیم، همگانی و منتشر کنند. نقطة محوری حرکت اعتراضی بیستم عقرب، خواست «رفع تبعیض سیستماتیک» بود. تا کنون این خواست به صراحت بیان نشده ‌و رفته‌رفته در میان نیروها و حلقه‌های اصلی جنبش جای خود را به کاهش ناامنی و مبارزه با تروریسم داده است. این در حالی است که کاهش ناامنی و اقدامات جدی علیه تروریسم، بخشی از خواسته‌های بیستم عقرب بود. موتور محرک جنبش اجتماعی بیستم عقرب، اعتراض در برابر تبعیض و نابرابری سیستماتیک بود. این پیام در لابلای هیجانات ناشی از این رخداد اکنون گم ‌شده و جای خود را به خواستی داده است که جنبة ملی‌تر اما هواداران مبهم‌تر دارد. این دو خواست را می‌توان همانند خواست جنبش مدنی سیاهان در آمریکا در کنار هم جمع کرد و رفع تبعیض را به فردای بهتر و روشن‌تر افغانستان در ابعاد مختلف وصل کرد. خواست رفع تبعیض، ممکن است هواداران ملی اندکی داشته باشد، اما از منطق قوی‌تر برخوردار است و هواداران جدی، تعریف‌شده و مشخص‌تری دارد و نباید سرشت تبعیض‌ ناامنی در برابر هزاره‌ها فراموش ‌و نادیده گرفته شود. تبسم به هیچ جرمی که اقدامات تروریستی را توجیه می‌کند، گلوبریده نشد. جرم تبسم هویت قومی‌اش بود و خاموشی دولت در برابر رهایی او نیز دقیقاً ریشه در همان هویت قومی تبسم داشت. این مسأله با کلیت مسألة ناامنی در افغانستان متفاوت است.

در سوی دیگر، اما بهبود چندانی در وضعیت دیده نمی‌شود. مخاطرات امنیتی هم‌چنان بالاست و رفتارهای حکومت، هم در مورد عزل و نصب‌ها و پیگیری هواداران جنبش از طریق دستگاه‌های حکومتی و هم در مورد تأمین امنیت نشان می‌دهد که پیام جنبش بیستم عقرب یا همان «جنبش مدنی تبسم» به درستی شنیده نشده است و دولت کماکان بر طبل تبعیض می‌کوبد. این وضعیت می‌تواند در بسیج مجدد مردم برای حمایت و تداوم جنبش بسیار مؤثر باشد و در صورتی که پیام روشنی در سطح هواداران اصلی و جدی جنبش منتشر شود، می‌تواند به تغییرات اساسی در راستای تحقق عدالت و برابری انسانی در سطوح مختلف بیانجامد. آینده بی‌تردید آبستن تحولات زیادی است. باید دید که جنبش اجتماعی در تعیین نسبت با این تحولات چگونه استمرار می‌یابد.

 

جنبش‌های اجتماعی هم در تأسیس و هم در تداوم و استمرار خود با مسایل و پیچیدگی‌های زیادی روبه‌رویند؛ از مسألة سازمان‌دهی و هماهنگی گرفته تا مسألة تأمین لوجیستیک و برنامه‌ریزی برای ادامة فعالیت جنبش. در این میان دو مسألة اساسی برای جنبش‌های اجتماعی وجود دارد که در صورت حل این دو مسأله، می‌توان به بقا و استمرار آن‌ها امیدوار بود.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: