سال چهارم / شماره : 735 / سه شنبه / ۲۳م اسد ۱۳۹۷
Vol No 04, Issue 735, Tuesday, 14 August , 2018

نشئه‌ی دمادمِ مرگ سکرآور است!

نویسنده : عزیز رویش - کد خبر : 44911

۲۱ ثور , ۱۳۹۵

Aziz Royesh


نکته‌ها و اشارت‌ها (۳۴)

رابطه‌ی خرد با سنجش و نتیجه‌نگری را می‌دانیم. شکاف میان عمل و مقصد غایی زمام‌دار نشان «بی‌خردی» است. امیرعبدالرحمن در کتاب «تاج‌التواریخ» به فرزندانش توصیه می‌کند که «در برابر انگلیس‌ها، ولو هر چه بدهند، مخالفت نکنند که آن‌چه را فعلاً دارند نیز از دست خواهند داد». خودش اعتراف می‌کند که وقتی «خواسته‌های روس و انگلیس» را قبول کرد، «تاج و تخت افغانستان» را به دست آورد. برای او بیان این سخن که «من اگر چه پادشاه افغانستان هستم، اما در دست انگلیس بازیچه‌ای بیش نیستم»، با عُرف «غیرت افغانی» سازگار نبود، اما همین سخن نشان واضح «خردمندی»‌اش در سیاست بود. نواسه‌اش، امیرامان‌الله این خرد را از جدش میراث نگرفت و تحت وسوسه‌ی «غیرت افغانی» در برابر انگلیس ایستاد. نه تنها تاج و تخت خودش، بلکه همه‌ی داروندار خاندانش را نیز در حمله‌ی حبیب‌الله کلکانی و بعداً یورش محمدزایی‌ها به یغما سپرد.

***

از زمان امیرعبدالرحمن بیش از صد و بیست سال می‌گذرد. قدرت واحد انگلیس به قدرت‌های متعدد و متکثری تبدیل شده است که هر کدام به نوبه‌ی خود زمام‌داران امروزی را به چالش می‌کشند. خرد هنوز هم بازار دارد و با خرد هنوز هم می‌توان به سنجش و محاسبه‌ای دست یافت که هزینه‌ی حفظ و استفاده از قدرت را کاهش دهد. وسوسه‌ی «غیرت افغانی» همان وسوسه‌ی شیطانی است که عنصر انتخاب آگاهانه و نقش اراده‌ی آگاه را در قدرت زمام‌داران کم‌رنگ می‌سازد و در نتیجه‌ی آن، نه تجربه‌ی امیرعبدالرحمن در «حفظ قدرت»، بلکه تجربه‌ی امیرامان‌الله و سردار محمد داود و سران حزب دموکراتیک خلق و مجاهدین و طالبان در «برباد دادن قدرت» تکرار می‌شود.

***

 خرد هنوز هم بازار دارد و با خرد هنوز هم می‌توان به سنجش و محاسبه‌ای دست یافت که هزینه‌ی حفظ و استفاده از قدرت را کاهش دهد. وسوسه‌ی «غیرت افغانی» همان وسوسه‌ی شیطانی است که عنصر انتخاب آگاهانه و نقش اراده‌ی آگاه را در قدرت زمام‌داران کم‌رنگ می‌سازد و در نتیجه‌ی آن، نه تجربه‌ی امیرعبدالرحمن در «حفظ قدرت»، بلکه تجربه‌ی امیرامان‌الله و سردار محمد داود و سران حزب دموکراتیک خلق و مجاهدین و طالبان در «برباد دادن قدرت» تکرار می‌شود.

جنبش روشنایی، سران حکومت وحدت ملی را در برابر چالش سنگینی قرار داده است: «خرد مدرن» یا «غیرت سنتی»؟ اعتنا به خواسته‌ها و مطالبات مردم برای زمام‌دارِ خردمندِ مدرن کسر شأن نیست، مایه‌ی مباهات و افتخار است. زمام‌دار خود را نماینده‌ی مردم می‌داند و توجه و اعتنا به خواسته‌ها و مطالبات مردم را بخشی از ادای مسوولیت و انجام وظیفه تلقی می‌کند.

آیا اشرف غنی این نکته را نمی‌داند؟ او در منشور تحول و تداوم گفته بود: «طی بیشتر از دو صد سال گذشته، معیار عمده‌ی دولت‌داری انحصار منابع حکومتی توسط نیروها و گروه‌های خاصی بوده و اصل عدالت و مشارکت که از اساسات یک جامعه‌ی دموکراتیک و مردم‌سالار است، در محور حکومت‌داری قرار نداشته است». این حرف البته قبل از رسیدن به قدرت بود. قدرت نشئه‌ی سکرآوری دارد که هوش را از سر زمام‌دار بیرون می‌کند. نشئه‌ی دمادمِ مرگ!





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: