سال چهارم / شماره : 735 / یکشنبه / ۳م سرطان ۱۳۹۷
Vol No 04, Issue 735, Sunday, 24 June , 2018

صدای اعتراض صدای خشم است!

نویسنده : عزیز رویش - کد خبر : 44810

۱۹ ثور , ۱۳۹۵

Aziz-Royesh-631x450


نکته‌ها و اشارت‌ها (۳۲)

صدای اعتراض مردم معمولاً به یک منفذ ضرورت دارد. این منفذ هر چه دیرتر برسد، صدا را خشماگین‌تر و اثرات آن را ویران‌کننده‌تر می‌سازد. بی‌خردی معمولاً اجازه نمی‌دهد تا این صدا شنیده و درک شود. مردم نان می‌خواهند، امنیت می‌خواهند، عزت و آبرو می‌خواهند، … اما وقتی هیچ یک از این‌ها فراهم نشود، صدای اعتراض شان بلند می‌شود. شاید ابتدا آرام، اما رفته رفته شدید و شدیدتر بر می‌خیزد تا اینکه به توفانی سهم‌گین تبدیل می‌شود.

حکومت وحدت ملی حکومت بی‌ریشه و بدبخت است. نه مشروعیت سیاسی دارد و نه مقبولیت اجتماعی. نه رهبران کاریزماتیک دارد و نه نهادهایی که بتواند برپا ماندن آن را حفاظت کند. در هم‌چون حالت، هر تکانه‌ای برای این حکومت، شگون بدی را به همراه دارد: ریشه‌اش را بیشتر از پیش از زمین می‌کشد. زمام‌داران حکومت وحدت ملی بسیار ساده‌لوح و بی‌خرد خواهند بود اگر فشار تکانه را در به زمین‌خوردن و سقوط کردن خود سنجش کنند. هر چه این تکانه آهسته‌تر باشد، قدرت آن خطرناک‌تر می‌شود. یک بار تکان، دو بار، سه بار، ده بار، صد بار، … بالاخره همه چیز با یک جتکه‌ی آسان و راحت بر باد خواهد رفت.

در تاریخ بی‌خردی از زمینه‌های انقلاب امریکا یاد می‌شود. دولت بریتانیا با غرور ناشی از بی‌خردی به هرگونه صدایی بی‌اعتنا بود. خشم مردم را ناچیز می‌گرفت. هر روز قانون تازه‌ای تصویب می‌کرد که بر انزجار مردم می‌افزود. «در این میان ناگاه آرمان امریکا صدایی یافت که همه را به شنیدن وا می‌داشت. این صدا از نامه‌های کشاورز برخاست که در دسامبر ۱۷۶۷ در روزنامه‌ی کرانیکل چاپ پنسلوانیا شروع به انتشار کرد.» تاکمن در «تاریخ بی‌خردی» می‌نویسد که «این نامه‌ها دعوای مهاجرنشین‌ها را چنان محکم و مستدل پیش می‌نهاد که به جمع تاریخی نوشتارهایی پیوست که مردم را تکان داده اند و به عمل برانگیخته اند.» (ص ۲۴۰)

***

افغانستان دارد صدای مردم را تجربه می‌کند. صدا پشت صدا. جرقه‌ی اولیه‌ی اعتراض در درون مردم از تراکم ده‌ها و صدها عامل خفته ایجاد، و در جریان زمان به یک قدرت مهارناپذیر تبدیل شده است. جنبش روشنایی، عامل کوچکی از بیرون است که دارد این جرقه را به یک انفجار تبدیل می‌کند.

حکومت وحدت ملی حکومت بی‌ریشه و بدبخت است. نه مشروعیت سیاسی دارد و نه مقبولیت اجتماعی. نه رهبران کاریزماتیک دارد و نه نهادهایی که بتواند برپا ماندن آن را حفاظت کند. در هم‌چون حالت، هر تکانه‌ای برای این حکومت، شگون بدی را به همراه دارد: ریشه‌اش را بیشتر از پیش از زمین می‌کشد. زمام‌داران حکومت وحدت ملی بسیار ساده‌لوح و بی‌خرد خواهند بود اگر فشار تکانه را در به زمین‌خوردن و سقوط کردن خود سنجش کنند. هر چه این تکانه آهسته‌تر باشد، قدرت آن خطرناک‌تر می‌شود. یک بار تکان، دو بار، سه بار، ده بار، صد بار، … بالاخره همه چیز با یک جتکه‌ی آسان و راحت بر باد خواهد رفت.

قیام تبسم و حادثه‌ی کندز و جنگ هلمند و انتحار ریاست دهم امنیت و جنبش روشنایی، همه تکان پشت تکان اند. این حکومت بیمار و مریض باید خیلی کور باشد که حرکت مردم را نبیند و خیلی کودن باشد که صدای مردم را نفهمد: صدای اعتراض صدای خشم است!





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: