سال چهارم / شماره : 735 / چهارشنبه / ۵م سرطان ۱۳۹۸
Vol No 04, Issue 735, Wednesday, 26 June , 2019

سیزده اصل شاد‌زیستن

نویسنده : ترجمۀ کاظم احسان - کد خبر : 44577

۱۴ ثور , ۱۳۹۵

kazim Ehsan


بخش اول

شادزیستن وابسته به خود ما‌ست. ‌(ارسطو)

بدیهی است که ما در زندگی به‌طور دایمی در پی شادی و شاد‌زیستن هستیم، تا آنجا که «جست‌وجوی خوشبختی» به‌مثابه یک حق بنیادی در بسیاری از متون فلسفی، سیاسی، حقوقی و اعلامیه‌های حقوق بشری از جمله اعلامیه استقلال امریکا تبلور یافته است. اما شادی یک پدیدۀ گذرا‌ست. سوالی که کم‌و‌بیش همۀ انسان‌ها با آن در‌گیر‌ند این است که چطور می‌توانیم شادی را در خود نگهداریم؟ به عبارت‌ دیگر چطور می‌توانیم همیشه شاد باشیم؟ روان‌شناسان در دانشگاه کالیفرنیا به پیشرفت‌های قابل توجهی در مورد شادی دست یافته‌اند که می‌توانند سبب تغییرات شگرفی در زندگی شما شوند.

پروفیسور سنجا لیبومریسکی ( Sonja Lyubomirisky) پژوهشگر و روانشناس از کالج ریورساید (Riverside Campus) است و در میان بسیار از همکارانش به «ملکه خوشبختی» معروف است. او از دوران لیسانس مطالعاتش در مورد خوشبختی را شروع کرده و با وقف‌کردن زندگی اکادمیک خود‌، هیچ‌گاهی مطالعه بر روی این موضوع را متوقف نکرده است. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای او ابداع «نقطه ثبات» (Set Point) است. او می‌گوید زمانی که یک اتفاق‌ کاملاً خوب یا بد ‌‌مانند خریدن یک خانه بزرگ‌تر و یا از‌دست‌دادن شغل برای فرد رخ می‌دهد، مؤقتاً او را شاد ‌یا غمگین می‌کند، اما در نهایت با گذشت زمان دوباره به نقطه ثبات بر‌می‌گردد.

مورد قابل توجه در تحقیقات پروفیسور لیبومریسکی این است که فرد با توجه به نقش تعیین‌کننده عوامل مختلف در صعود و سقوط میزان خوشی، می‌تواند به دوام آن بیفزاید. لیبومریسکی و همکارانش در‌یافته‌‌اند که عوامل ژنتیکی تا ۵۰ درصد در میزان خوشی‌‌های ما سهم دارند و شرایط زندگی می‌تواند تا ۱۰ درصد مؤثر باشد، در حالی‌که بخش‌ زیادی از آن، حدوداً ۴۰ درصد آن کاملاً به دست خود ما‌ست. این بخش بزرگی از خوشی که در دست خود ما‌ست، از مجرای عادات، رفتارها و نگرش ما نسبت به زندگی ‌میزان و دوام خوشبختی ما را تعیین می‌کند. حتا زمانی که شما کارهای مهمی را انجام می‌دهید و برای به‌انجام‌رساندنش زمان زیادی را صرف کرده و بی‌وقفه تلاش کرده‌اید، اما خوشی‌های ناشی از دستاورد در بسیار موارد چندان دوام نمی‌آورد. هیچ چیزی فی‌نفسه شما را خوشحال نمی‌کند؛ این شمایید که با تعریف خود از پدیده و نگاه خود به رخدادها و واقعیت‌ها، خوشحالی را برای خودتان به ارمغان می‌آورید.

 تمام ما انسان‌ها در بعضی شرایط‌ها تمایل به عزلت و گوشه‌نشینی پیدا می‌کنیم، اما درست از زمانی که این تمایل به یک واکنش احساسی و ناخودآگاه تبدیل می‌شود، فرد در بدبینی و پوچی بیشتر و بیشتری فرو می‌رود. متوجه باشید زمانی که بدبینی شما به دیگران و حس ضد اجتماعی شما اوج می‌گیرد، باید خود را به نحوی مجبور کنید که در جمع دیگران بیشتر سهم بگیرید. تغییر را زود احساس خواهید کرد.

بخشی از خوشی و یا بدبینی شما ریشه در عادات‌تان دارد. یک اصل کلی و کلیدی وجود دارد که در واقع اساس و سنگ‌‎بنای اصول و قواعد بعدی شما برای خوشبختی است؛ یعنی شما باید به‌طور دایمی با دور‌ریختن عادات کهنه و بد و اکتساب عادات جدید و جدیدتر خو بگیرید، به‌ویژه آن عادت ناپیدا و غیر‌محسوسی که پیامدهای آشکار و محسوسی در زندگی شما دارند و شیوه نگرش شما نسبت به زندگی، نسبت به جهان و دیگران را رقم می‌زنند‌. هرچند دور‌انداختن یک عادت که با گذشت زمان آگاهانه و نا‌آگانه وارد ضمیر ما شده‌ و در ذهن ما جا گرفته‌، ‌دشوار است، اما بی‌تردید آسان‌تر از مواجهه با پیامدهای دردآور و مخربی است که آن عادت بر زندگی ما تحمیل می‌کند.

عادات بدی بسیاری در زندگی ما وجود ‌دارند که می‌توانند در نگرش منفی ما نسبت به زندگی و بدبینی تأثیر بگذارند. بسیاری از این عادات هرچند در ظاهر بسیار بد و زشت به نظر نمی‌رسند، اما تأثیری که از خود به جا می‌‌گذارند می‌تواند دردسر بسازد و گاهی حتا مرگبار باشد. برای این‌که نقطه ثبات را به سمت‌ مثبت آن یعنی به سوی خوشی‌های بیشتر و دایمی‌تر ببرید، اول باید عاداتی را که پیامد مخرب‌ بر زندگی شما می‌گذارند، تشخیص بدهید، سپس روش‌های مبارزه با آن و عادات جای‌گزین آن را پیدا کنید و پس از آن به سراغ مبارزه با آن بروید.

  • ۱- معافیت‌طلبی:

اگر بدانید که کجا و چطور نگاه کنید، متوجه می‌شوید که همه‌روزه چیزهای زیادی دور و بر ما اتفاق می‌افتد. تکنولوژی به‌شکل فراینده‌ای وارد زندگی ما شده ‌و جهان را به‌مراتب کوچک‌تر از گذشته ساخته است. البته این چیزی بدی نیست، اما این‌جا لایه ناپیدای‌ دیگری نیز وجود دارد که معمولاً دیده نمی‌شود و حرف زیادی در موردش گفته نمی‌شود: قرار‌گرفتن در معرض پدیده‌های جدید ما را حیرت‌زده می‌کند. ‌این چیزی بدی است، زیرا فقط چیزی‌های معدودی به اندازه تجربه یک حیرت ناب [برای ما] الهام‌بخش‌اند. تجربۀ تحیر ناب متواضع‌کننده است، زیرا به ما می‌آموزد که برخلاف پندار عام آدمی، انسان‌ها در مرکز نظام هستی نیستند. تجربه تحیر الهام‌بخش و پر از شگفتی است. بر غنا و زیبایی زندگی و نقش ما در شکل و رونق‌دادن آن تأکید می‌کند؛ اما معافیت‌طلبی،گریز از پدیده تجربه‌های ناب و تازه و پرهیز از مخاطره، عملاً زندگی را در مسیر یک‌نواخت و تکراری قرار می‌دهد و خوشحالی را از آدم می‌گیرد. اگر شما از دیدن و تجربه‌کردن چیزهای جدید پرهیز کنید، عملاً خود را در مسیر قهقرایی قرار داده‌اید و دروازه خوشبختی را به روی خود بسته‌اید.

۲- عزلت‌گزینی

یکی از نشانه‌های فراگیری ناخرسندی/ افسردگی، ‌دوری از جامعه و پرهیز از تماس با دیگران است. تحقیقات ‌نشان داده است که گوشه‌گیری یکی از بدترین واکنش‌های ممکن در برابر احساس ناخرسندی و غمگینی است. باید گفت، گوشه‌گیری در هنگامی که فرد با ناخرسندی و غمگینی دست‌ و پنجه نرم می‌کند، در واقع اشتباهی بزرگ‌ است. ‌ممکن است هنگامی که حال و هوای خوبی ندارید و با بدبینی و ناخرسندی در جدال هستید، از نشستن با دیگران و از حضور در جمع لذت نبرید؛ اما این کار کمک می‌کند که از بحرانی‌شدن اوضاع و گرفتارشدن در چنگ انواع بیماری‌های روحی و روانی در امان بمانید و زودتر قادر به کنترل احساسات خود شوید.

Happiness

البته هر‌انسانی در هر‌شرایطی به‌خصوص در وضعیت سخت و دشوار به تنهایی نیاز دارد، اما این تنهایی باید یک انتخاب آگاهانه، کنترل‌شده و زمان‌مند باشد، نه یک واکنش صرفاً عاطفی و احساسی که بی‌تردید پیامدهای زیانباری به همراه دارد. تمام ما انسان‌ها در بعضی شرایط‌ها تمایل به عزلت و گوشه‌نشینی پیدا می‌کنیم، اما درست از زمانی که این تمایل به یک واکنش احساسی و ناخودآگاه تبدیل می‌شود، فرد در بدبینی و پوچی بیشتر و بیشتری فرو می‌رود. متوجه باشید زمانی که بدبینی شما به دیگران و حس ضد اجتماعی شما اوج می‌گیرد، باید خود را به نحوی مجبور کنید که در جمع دیگران بیشتر سهم بگیرید. تغییر را زود احساس خواهید کرد.

۳- سرزنش‌کردن

آدمی برای مدیریت و پیشبرد زندگی به خوشی و حس خوشبختی نیاز دارد. هر‌انسانی در فراز و فرود گاه و بیگاه‌ زندگی دچار شکست‌ها و خطاهای کوچک و بزرگی می‌شود؛ اما چیزی که پیامدهای ناگوار این شکست‌ها و خطاها را افزایش می‌دهد، میل شدید و ‌کنترل‌نشدۀ شما به محکوم‌‌کردن و سرزنش‌کردن خود و دیگران است. سرزنش‌کردن بیش از حد خودتان جرئت، جسارت و شجاعت خطرپذیری را در شما نابود می‌کند و ترس بر زندگی شما چیره می‌شود. سرزنش‌کردن دیگران اما نه‌تنها اعتماد به نفس را در آن‌ها از بین می‌برد، بلکه امکان هرگونه اعتماد متقابل، حس همکاری و دوستی را نیز آهسته‌آهسته درهم می‌کوبد و شما را در تنهایی و ترس فزاینده رها می‌کند. وقتی شما به‌شکل واکنشی و احساساتی به محکوم‌کردن و یا سرزنش‌کردن خود و دیگران روی می‌آورید، این بیانگر عدم کنترل شما به احساسات و رفتارهای عجولانه و ناسنجیدۀ شما‌ست. بدیهی است که پیامد آن ناخرسندی و غم فزاینده است.

نویسنده: تراویس برادبیری

ترجمۀ کاظم احسان

منبع: تلنت اسمارت (TalentSmart.com)





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: