سال چهارم / شماره : 735 / سه شنبه / ۲۴م میزان ۱۳۹۷
Vol No 04, Issue 735, Tuesday, 16 October , 2018

کار؛ گم‌شدة انسان افغانی

نویسنده : رحمت احمدی - کد خبر : 44521

۱۳ ثور , ۱۳۹۵

Rahmat Ahmadi (2)@


اول «می» مصادف است با روز جهانی کارگر. ۱۳۰ سال قبل از امروز گروهی از کارگران شهر شیکاگوی امریکا در اعتراض به قوانین کار در آن کشور،‌ دست به اعتراض جمعی زدند. آنان خواستار تغییرات در شرایط کار و کاهش ساعات کار از ده ساعت به هشت ساعت شده بودند. پذیرفته‌نشدن این خواست‌ها از سوی دولت وقت، منجر به اعتصاب‌های بزرگ کارگری در امریکا شد؛ به‌گونه‌ای که در این جریان ۹۰‌هزار کارگر‌ دروازه‌های‌ ۱۲۰۰ کار‌خانه را ‌بستند. در واکنش به این اقدام پولیس شهر شیکاگو دست به خشونت زد و تعدادی از معترضان را کشت‌، برخی دیگر را زخمی کرد و چهار تن‌شان را اعدام‌. از همین‌رو جهانیان اول «می» را همه‌ساله به‌عنوان روز تاریخی ارج نهاده و از آن یاد‌بود به عمل می‌آورند.

ما در زمانه‌ای از روز جهانی کارگر یاد‌ می‌کنیم که نبود کار مبدل به یکی از دغدغه‌های جدی زندگی انسان افغانی شده است. بر‌اساس تحقیقات انجام‌شده، شهروندان کشور در پاسخ به سوال‌های مطرح‌شده گفته‌اند که بعد از امنیت آنچه آنان را بیشتر آزار می‌دهد، نبود کار است. از این‌رو آنان در تأمین اولین نیازهای زندگی خود بلا‌تکلیف مانده‌اند. بر پایه آمار‌های موجود در حال حاضر چهار میلیون افغان واجد شرایط، کار ندارند. علاوه بر این، صندوق جمعیت سازمان ملل ‌اعلام کرده است که در طی پنج سال آینده چهار میلیون جوان دیگر افغانستانی نیز به جمع بیکاران افزوده خواهند شد. این سازمان از دولت خواسته‌ است که روی برنامه‌هایی کار کنند که سبب مهار این وضعیت شود. تا هنوز دولت هیچ برنامۀ عملی برای رفع این مشکل طرح نکرده است. اشرف غنی ‌قبل از انتخابات وعده‌های بی‌شماری به مردم داده بود؛ اما تا حال هیچ‌یکی از آنان را عملی نکرده است. ‌او گفته بود که یک‌و‌نیم میلیون شغل ایجاد خواهد کرد. تا هنوز این وعدۀ او جامۀ عمل نپوشیده است. از زمانی که او بر مسند قدرت نشسته است، اقتصاد از رشد باز مانده و نرخ بیکاری بالا رفته است. غیر از این تعداد‌ زیادی از مردم امیدشان را از دست داده و به همین دلیل ‌راهی کشورهای اروپایی شدند. ‌تنها در جریان سال ۲۰۱۵ دو‌صد‌وپنجاه‌هزار افغان وطن را ترک کرده‌اند. طبق تحقیقات، در کنار علت‌های دیگر آنچه بیشترین تأثیر را روی پدیده مهاجرت افغان‌ها داشته است، نبود کار ‌بوده است. پناهجویان در گفت‌و‌گو با روزنامه‌نگاران گفته‌اند که نبود کار و امنیت و مبهم‌بودن دورنمای‌ زندگی در افغانستان سبب شده‌ تا آن‌ها با قبولی جدی‌ترین خطرات خود را به اروپا‌ برسانند.

صندوق جمعیت سازمان ملل ‌اعلام کرده است که در طی پنج سال آینده چهار میلیون جوان دیگر افغانستانی نیز به جمع بیکاران افزوده خواهند شد. این سازمان از دولت خواسته‌ است که روی برنامه‌هایی کار کنند که سبب مهار این وضعیت شود. تا هنوز دولت هیچ برنامۀ عملی برای رفع این مشکل طرح نکرده است. اشرف غنی ‌قبل از انتخابات وعده‌های بی‌شماری به مردم داده بود؛ اما تا حال هیچ‌یکی از آنان را عملی نکرده است.

به باور تعدادی از کارشناسان، در جریان ۱۴ سال گذشته منابع و امکانات بی‌شماری در دسترس بود که می‌توانست در مهار‌‌ این وضعیت ‌کمک کند؛ اما بدبختانه ‌وضعیت اجتماعی ما خراب‌تر از هر‌زمان‌ دیگر است. به باور آنان حکومت گذشته به ریاست حامد کرزی در مدیریت ‌این منابع ناتوان بوده است. از همین‌رو کمک‌های نقدی امریکا چندان گرهی از مشکلات این خاک ‌باز نکرد. این پول به دست تعدادی از زورمندان قرار گرفت‌ و درد‌سرساز شد. در این زمینه گزارش‌هایی ‌وجود دارد که وجود فساد در نحوه استفاده از کمک‌های خارجی‌ را برملا می‌کند. چنان‌چه جان سوپکو، رییس اداره بازرسی امریکا گفته است که در جریان کمک‌های ما به افغانستان ده‌ها میلیارد دالر در این کشور حیف‌و‌میل شده است. ‌با همۀ این موارد وضعیت مطلوب دیگری نیز می‌توانست به وجود بیاید، این‌که کمک‌های خارجی هزینه زیر‌ساخت‌های اقتصادی می‌شدند و برای مردم کار به وجود می‌آمد، ما به توانایی خرید دست می‌یافتیم و در نتیجه وضعیت مردم عام بهبود می‌یافت. اکنون وضعیت برعکس است و ‌زندگی آشفته. این آشفتگی را با اندک توجه در سیمای شهر کابل می‌توان‌ به‌صورت دقیق مشاهده کرد: جمع بزرگی از کارگرانی را که دسته‌دسته در سر پل‌ها و چهار‌راهی‌های شهر انتظار کار را می‌کشند.

خطوط چهره حسین، ‌نشان‌ ‌پیری زودرس ‌بود، و نشان‌ این‌که زندگی در این خاک چقدر سخت و دشوار است. او که کمتر به من نگاه می‌کرد، در لابه‌لای سخنانش گفت: «‌سات سه شد، ولی کار نکردم. امروز تصمیم داشتوم مقداری از پیسه ره میوه د خانه ببرم، ولی نشد.» به آرامی دستش را به جیب لباسش برد و ده افغانی را ‌بیرون آورد و گفت: «‌سیل کو فقط همی ره دارم. با این فقط میشه خانه بروم.» آه‌ سردی کشید‌ و چانه‌اش را روی ‌زانوانش تکیه داد و سکوت کرد.

در این میان جعفر کسی است که هر‌روز در چوک کوته‌سنگی به امید یافتن کار می‌آید. او کاشی‌کار است. این مهارت را در ایران یاد گرفته است. او که لباس خاکی بر تن داشت و در حاشیه جاده ایستاده بود، وضعیت کار و زندگی‌اش را این‌گونه بیان کرد: هر‌روز ساعت ۶ صبح این‌جا می‌آیم و ساعت ۵ به خانه بر می‌گردم. در جریان هفته اگر خیلی خوش‌چانس باشم، سه روز کار گیر می‌آور‌م. به‌صورت اوسط روزانه ۵۰۰ افغانی کار می‌کنم. وضعیت کار چندان خوب نیست. کار نیست. حتا هفته‌هایی هم‌ شده که فقط یک روز‌ ‌کار کرده‌ام. وضعیت کار خیلی خراب است. می‌بینی همین حالا که ساعت دوازه ظهر است، تعداد‌ زیادی از کارگران بیکار روی سرک مانده‌اند. از طرف دیگر خرج خانه هم بسیار بالا‌ست. تمام پولی ‌که به دست می‌آورم، خرج خانه را پوره نمی‌کند. گاهی اوقات از دوستان پول قرض می‌گیرم. مانده‌ام که چه کار کنم. از این‌که نمی‌توانم به خانواده‌ام به‌گونۀ درست برسم، رنج می‌برم. در خانه پنج ‌اولاد دارم. آنان از من پول مکتب، کورس و لباس‌شان را می‌خواهند، من نمی‌توانم به تمام‌شان برسم. به سختی توانستم خرج نان‌شان را پوره کنم. هر‌چند ما نان خوب هم نمی‌خوریم. در ماه یک‌بار گوشت می‌خوریم، شب‌های دیگر را برنج، کچالو، لوبیا و کدو می‌خوریم. اگر وضعیت کار خوب شود، زندگی ما هم خوب می‌شود. حال زندگی ما خوب نیست. لباس نو نه خودم دارم و نه اولادم. فرش خانه ما موکت کهنه است که چند سال است استفاده شده. اشرف غنی هم برای ما کاری نتوانست.

حسین دوست اما کارگر ساده است. او روزانه در بدل ۳۰۰ افغانی کار می‌کند. حسین برای یافتن کار پل‌سرخ را انتخاب کرده است. او وقت‌تر از جعفر روی پل حاضر می‌شود. به گفته حسین، ساعت چهار صبح او در سر‌پل است. او به‌صورت چم‌پاتمه‌زده روی گوشۀ پل نشسته بود و روزگارش را این‌گونه بیان کرد: سه سال پیش به خاطر ناامنی از بهسود با خانه به کابل آمدم. به خاطری که کارگر ساده استم، تا حال وضعیت زندگی‌ام‌ خوب نشده. با ۳۰۰ افغانی چه کار می‌شود؟ کاش کل هفته را ‌کار کنیم! یک روز کار گیر می‌آید و روزی دیگر کار نیست. زندگی سخت است. به سختی پول کرایه خانه و نان اولاد‌م را پوره می‌کنم. خانه‌ام د قلعه‌نو است، دو‌هزار افغانی کرایه می‌دهم. ماهی که کسی مریض نشود، خوب است؛ اگر خدای‌نکرده کسی از خانه مریض شود، مجبور پول قرض کنم‌ تا او را پیش داکتر ببرم. گاهی وقت شده که پول یک بوجی آرد را ‌نداشته‌ام. خدا خودش می‌فهمد که زندگی چقدر سخت است. دو تا اولاد‌م نان و کالای خوب ندارند. در سال یک‌بار لباس نو می‌کنند، آن هم د روز عید. نان خوب نیست، برنج و کچالو می‌خوریم. بازهم خدا را شکر که اولاد‌م خوب‌اند.

جعفر کسی است که هر‌روز در چوک کوته‌سنگی به امید یافتن کار می‌آید. او کاشی‌کار است. این مهارت را در ایران یاد گرفته است. او که لباس خاکی بر تن داشت و در حاشیه جاده ایستاده بود، وضعیت کار و زندگی‌اش را این‌گونه بیان کرد: هر‌روز ساعت ۶ صبح این‌جا می‌آیم و ساعت ۵ به خانه بر می‌گردم. در جریان هفته اگر خیلی خوش‌چانس باشم، سه روز کار گیر می‌آور‌م. به‌صورت اوسط روزانه ۵۰۰ افغانی کار می‌کنم. وضعیت کار چندان خوب نیست. کار نیست. حتا هفته‌هایی هم‌ شده که فقط یک روز‌ ‌کار کرده‌ام. وضعیت کار خیلی خراب است. 

خطوط چهره حسین، ‌نشان‌ ‌پیری زودرس ‌بود، و نشان‌ این‌که زندگی در این خاک چقدر سخت و دشوار است. او که کمتر به من نگاه می‌کرد، در لابه‌لای سخنانش گفت: «‌سات سه شد، ولی کار نکردم. امروز تصمیم داشتوم مقداری از پیسه ره میوه د خانه ببرم، ولی نشد.» به آرامی دستش را به جیب لباسش برد و ده افغانی را ‌بیرون آورد و گفت: «‌سیل کو فقط همی ره دارم. با این فقط میشه خانه بروم.» آه‌ سردی کشید‌ و چانه‌اش را روی ‌زانوانش تکیه داد و سکوت کرد.

با همۀ این احوال در تازه‌ترین مورد اشرف غنی وعده‌های تازه ‌به مردم داده است. ‌کارنامه غنی از این حیث خیلی قابل قبول نیست، زیرا وی تا حال فقط وعده داده ‌و عمل نکرده است. علی‌رغم همۀ این‌ها، او در نطق پارلمانی خود از پروژه‌هایی یاد کرد‌ که برای مردم شغل ایجاد می‌کنند. رییس‌جمهور از پروژه‌های کاسا ۱۰۰۰ و تاپی به‌مثابه امیدهای تازه برای اشتغال‌زایی نام برد.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: