سال چهارم / شماره : 735 / یکشنبه / ۳۱م سنبله ۱۳۹۸
Vol No 04, Issue 735, Sunday, 22 September , 2019

تبعیض بدون مرز

نویسنده : علی نظری - کد خبر : 44456

۱۲ ثور , ۱۳۹۵

ali nazari


دشواری تازۀ پناهجویان افغان

از میان وعده‌های بسیار عبدالله و غنی، هردو تیم وعده ایجاد شغل را دادند و آقای غنی مشخصاً وعدۀ ایجاد یک میلیون شغل را داد و این‌که در دسترخوان مردم تغییر وارد می‌کند. به هردلیلی، اکثر مردم افغانستان به تیم‌های به رهبری غنی و عبدالله رأی دادند و اعضای این تیم را دور خوان قدرت نشاندند. وعده‌های تیم‌های «تحول و تداوم» و «اصلاحات و همگرایی» اما همواره به‌عنوان وعده‌ مانده‌اند، که نه جنبۀ عملی به خود گرفته‌اند و نه عملکرد حکومت چشم‌انداز روشنی برای تحقق وعده‌ها باقی گذاشته است.

بیکاری فزاینده در کشور و بدترشدن وضع امنیتی، چشم‌انداز روشنی برای مردم افغانستان نگذاشت. تصویری که این وضعیت خلق کرد، تصویر دسترخوان‌های خالی، شکم‌های گرسنه، مردم آزمند و تکه‌وپاره‌های بدن بود. نان و امنیت، این دو اولیه‌ترین نیازهای زندگی، گم‌شده‌ای شد که ‌یافتن آن‌ها چندان متصور نبود. در این گرودار، پدیدۀ گروگان‌گیری در مسیرهای پرآمدوشد، ظهور کرد؛ این پدیده پول‌های بسیاری از مردم قاپید، آرامش مردم را زدود، شغل‌های زیادی را از مردم گرفت، گردن‌های بسیاری را برید و جان‌های زیادی را ستاند. در غیبت شغل و به تبع آن در غیبت نان، گروگان‌گیری و اخاذی در مسیرهای عبور و مرور، زندگی را بر مردم تنگ کرد.

آقای غنی اما در این توافق‌نامه‌ها با رویکرد سیاسی، در تلاش بخش‌بندی و تفکیک پناهجویان افغانستان است. از آن‌جمله گفته می‌شود که این استدلال مطرح شده که اگر پناهجویان عمدتاً جنوبی دوباره به کشور بازگردانده شوند، یا طالب می‌شوند و یا در نبرد دولت با طالبان نابود می‌شوند؛ اما باقی پناهجویان دوباره به کشورشان باید بازگردانده شوند. زیرا آن‌ها تحت تهدید مستقیم نیستند.

برای یک انسان گرسنه، هیچ‌چیزی به اندازه یافتن نان مهم نیست. او به هر‌دری می‌زند، هرخطری را متحمل می‌شود و هرهزینه‌ای را می‌پردازد تا نانی بیابد و از شدت گرسنگی تن به نیستی ندهد. بحث ناامنی و جُستن امنیت و آسودگی نیز بر همین قاعده استوار است. زندگی در سایۀ امنیت و به‌دور از ترس انتحار و انفجار، شهروندان ملکی را وا می‌دارد تا به هرقیمتی که شده، خود را از غرق‌آب خون‌ریزی‌ها برهانند و به ساحل امن برسانند. سوریه‌ای‌ها و افغان‌ها به جست‌وجوی نان و امنیت راه کشورهای توانگر و آرام اروپایی را در پیش گرفتند و برای رسیدن به هدف، کوه‌ها، جنگل‌ها و دریاهای مخوفی را پشت‌سر گذاشتند. افغان‌هایی که راه اروپا را در پیش گرفته‌اند، هستی و نیستی‌شان را به پای رسیدن به ساحل آرامش اروپا گذاشتند و پول‌های گزافی را صرف سفر برای نان و آرامش کردند، در کنار این‌که برخی‌‌ خود جان دادند و برخی دیگر جان‌دادن فرزندان‌شان را نظاره کردند.

بیکاری فزاینده در کشور و بدترشدن وضع امنیتی، چشم‌انداز روشنی برای مردم افغانستان نگذاشت. تصویری که این وضعیت خلق کرد، تصویر دسترخوان‌های خالی، شکم‌های گرسنه، مردم آزمند و تکه‌وپاره‌های بدن بود. نان و امنیت، این دو اولیه‌ترین نیازهای زندگی، گم‌شده‌ای شد که ‌یافتن آن‌ها چندان متصور نبود. در این گرودار، پدیدۀ گروگان‌گیری در مسیرهای پرآمدوشد، ظهور کرد؛ این پدیده پول‌های بسیاری از مردم قاپید، آرامش مردم را زدود، شغل‌های زیادی را از مردم گرفت، گردن‌های بسیاری را برید و جان‌های زیادی را ستاند. در غیبت شغل و به تبع آن در غیبت نان، گروگان‌گیری و اخاذی در مسیرهای عبور و مرور، زندگی را بر مردم تنگ کرد.

حدود دوصدهزار افغان در طول عمر حکومت وحدت ملی به اروپا مهاجرت کرده‌اند. از همان آغاز ارگ ریاست‌جمهوری با آن‌ها مخالفت کرد و از کشورهای اروپایی خواست که مهاجران افغان را برگردانند. در پی واکنش مردم و رسانه‌ها، وزیر مهاجرین و عودت‌کننده‌ها از کشورهای اروپایی و به‌خصوص از آلمان خواست که با توجه به شرایط افغانستان، مهاجران افغان را برنگردانند. فنلند اعلام کرده که برای اخراج پناهجویان از کشورش با دولت افغانستان به توافق رسیده است. آقای غنی اما در این توافق‌نامه‌ها با رویکرد سیاسی، در تلاش بخش‌بندی و تفکیک پناهجویان افغانستان است. از آن‌جمله گفته می‌شود که این استدلال مطرح شده که اگر پناهجویان عمدتاً جنوبی دوباره به کشور بازگردانده شوند، یا طالب می‌شوند و یا در نبرد دولت با طالبان نابود می‌شوند؛ اما باقی پناهجویان دوباره به کشورشان باید بازگردانده شوند. زیرا آن‌ها تحت تهدید مستقیم نیستند.

اشرف غنی در پی بازی سیاسی با پدیدۀ مهاجرت است. او که خود و حکومتش عوامل اصلی مهاجرت‌هایند، بر رنج‌های رفته بر مهاجران چشم می‌پوشد و بی‌شرمانه از این وضع استفادۀ سیاسی می‌کند. آقای غنی می‌خواهد با برگشت‌دادن مهاجران بگوید که بحران مهاجرت را کنترل می‌کند و از سوی دیگر او در داخل کشور نه شغلی ایجاد می‌کند و نه توان ایجاد شغل را دارد. بدترین قسمت ماجرا این است که حکومت وحدت ملی با کشورهای اروپایی از جمله فنلند است. توافق با فنلند تا آخر ماه می میلادی با سفر معاون وزارت داخله این کشور به افغانستان نهایی خواهد شد. در این توافق مهاجران افغان براساس قوم و منطقه دسته‌بندی شده‌اند. در حالیکه ناامنی خاص جنوب نیست، بسیاری از ساکنان این کشور، همواره به بدترین شکل ممکن در معرض تهدید قرار گرفته‌اند. می‌توان حوادث گروگان‌گیری‌های زابل و غزنی را یادآور شد. این برخورد حکومت با مهاجران نه انسانی است و نه براساس محاسبه‌ای دقیق استوار است. اکنون وضع امنیتی در مناطق شمالی کشور خراب‌تر از مناطق جنوبی است. جنگ‌های شدید در ولایت‌های شمالی کندز، سرپل، بغلان، تخار، بدخشان، فاریاب و جوزجان جریان دارند. راه‌های مناطق مرکزی کشور نیز امنیت ندارند و بارها باشندگان این مناطق به گروگان رفته و کشته شده‌اند. اگر معیار حکومت در تقسیم‌بندی مهاجران اوضاع امنیتی و اقتصادی باشد، بر همگان روشن است که مناطق مرکزی نه اقتصاد دارد و نه امنیت، به همین شکل مناطق شمالی کشور. بماند این‌که نفس تقسیم‌بندی مهاجران اشتباه است، آن هم براساس قوم و منطقه. وقتی غنی در برابر سخنان فاروق اعظم برمی‌آشوبد و می‌گوید تقسیم‌بندی افغانستان پذیرفتنی نیست، پس تقسیم‌بندی باشندگان افغانستان نیز هیچ مبنای عقلانی ندارد. در صورتی که حکومت در تصمیمش در قبال برگشت مهاجران از کشورهای اروپایی به‌خصوص از فنلند تجدید نظر نکند، برگشت هزاران مهاجر حتمی خواهد شد و دولت و مردم افغانستان توان حمل بار سنگین آن را نخواهند داشت.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: