سال چهارم / شماره : 735 / یکشنبه / ۳۱م سنبله ۱۳۹۸
Vol No 04, Issue 735, Sunday, 22 September , 2019

هم فال و هم تماشا

نویسنده : عاقله نظری - کد خبر : 44409

۱۱ ثور , ۱۳۹۵

Aqela Nazari


در ورونای ایتالیا خانه‌ای به ‌«خانۀ ژولیت» مسما‌ست. این خانه یک بالکن سنگی دارد‌، گویا ژولیت از روی این بالکن سنگی به دیدار رومیو می‌رفته است؛ اما حقیقت این است که این خانه یک خانۀ ابتکاری است نه تاریخی. به خاطر این‌که افسانه یا داستان رومیو و ژولیت به ورونای ایتالیا نسبت داده شده است، شهرداری این شهر یک خانه نسبتاً قدیمی را که یک بالکن سنگی و قدیمی دارد، می‌خرد و به نام خانه ژولیت نام‌گذاری می‌کند.

موتر را که پارک کردیم، به طرف خانه ژولیت به‌راه افتادیم. به کوچه باریکی رسیدیم که مملو از جمعیت بود، به طوری که مجبور بودیم هم‌پای جمعیت قدم برداریم. در هر‌چند‌متری تابلوی کوچکی روی دیوار زده شده بود و مسیر خانه ژولیت را مشخص می‌کرد. بعد از گذشتن از چند کوچه، به دروازه بزرگی رسیدیم. جمعیت زیادی در حال رفت‌و‌آمد بود‌. دروازه رو به دهلیز بزرگی باز می‌شد که در دو طرف دهلیز مردم اسامی خودشان و عشق‌شان را روی کاغذ‌های رنگی نوشته و به دیوار چسبانده بودند. برخی هم جملات عاشقانه زیبایی در کنار اسامی‌شان می‌نوشتند. انتهای دهلیز به یک حیاط کوچک ختم می‌شد. وارد حیاط شدیم. به سختی می‌شد از بین جمعیت راه باز کرد. دور تا دور حیاط مغازه‌های کوچکی بود که خوراکی، کارپستال، مجسمه‌های تزیینی و غیره می‌فروختند و کارشان به قول خودمان چوک بود! وسط حیاط مجسمه زیبای ژولیت را گذاشته بودند که صف‌های طویلی برای عکس‌گرفتن ایجاد کرده بود. هر‌زوج دوست داشتند که در دو طرف مجسمه بایستند و عکس بگیرند. برای وارد‌شدن به داخل خانه اما صفی طویل‌تر‌ بود! برای وارد‌شدن باید بلیت (تکت) می‌خریدیم. برای هر‌نفر شش یورو هزینه ‌وارد‌شدن به این خانه بود.

sight

وارد خانه شدیم. پله‌های چوبی و باریکی ما را به طبقه دوم می‌برد. در طبقه دوم، دیوار‌ها با تابلوهای نقاشی، برگرفته از افسانه رومیو و ژولیت مزیین شده بودند. در یک گوشه نیز تابلوتی با نقش و نگار زیبا و قدیمی قرار داشت که گویا تابوت ژولیت جوان بوده است. چهل‌و‌پنج دقیقه سر صف ایستادم تا بتوانم یک عکس در بالکن مشهور این خانه بیاندازم. موقع بیرون‌شدن هم اسم تمامی زوج‌های خانواده‌مان را با مداد چشم (‌چون قلم به همراه نداشتم‌) ‌روی کاغذی نوشتم و به دیوار چسباندم‌!

دور تا دور حیاط مغازه‌های کوچکی بود که خوراکی، کارپستال، مجسمه‌های تزیینی و غیره می‌فروختند و کارشان به قول خودمان چوک بود! وسط حیاط مجسمه زیبای ژولیت را گذاشته بودند که صف‌های طویلی برای عکس‌گرفتن ایجاد کرده بود. هر‌زوج دوست داشتند که در دو طرف مجسمه بایستند و عکس بگیرند. برای وارد‌شدن به داخل خانه اما صفی طویل‌تر‌ بود! برای وارد‌شدن باید بلیت (تکت) می‌خریدیم. برای هر‌نفر شش یورو هزینه ‌وارد‌شدن به این خانه بود.

هر‌جا نامی از عشق و حرفی از محبت باشد، مردم به آن‌سو کشیده می‌شوند. روزانه صدها نفر توریست و غیر‌توریست از این خانه ‌که اساس تاریخی ندارد و فقط برگرفته از یک رمان عاشقانه است، دیدن می‌کنند. با درآمدی که این خانه دارد، می‌شود گفت که هم فال است و هم تماشا!





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: