سال چهارم / شماره : 735 / پنجشنبه / ۳۱م جوزا ۱۳۹۷
Vol No 04, Issue 735, Thursday, 21 June , 2018

علیه نفرت

نویسنده : محمداسلم جوادی - کد خبر : 43864

۲۴ حمل , ۱۳۹۵

محمد اسلم جوادی


ستیزه با نفرت، ستیزه با وضعیت و بنیادهایی است که عمیق‌ترین بحران‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی افغانستان از آن تغذیه می‌کنند. تاریخ سیاسی و اجتماعی افغانستان مشحون از نفرتی است که عمیق‌ترین و جانکاه‌ترین رنج و شکنجه را در سطح تعاملات اجتماعی و سیاسی بر مبنای گروه‌بندی‌های اجتماعی توجیه می‌کند. به میزانی که دستگاه‌ها و بنگاه‌های نفرت‌پرور فکری، سیاسی و فرهنگی در جامعه فعال بوده‌اند، هیچ تلاش سیستماتیک علیه نفرت و ستیزه با ارزش‌های مشترک انسانی در فرهنگ عامه و فرهنگ سیاسی افغانستان صورت نگرفته است. این وضعیت تاکنون مسبب فجایع و تراژدی‌های انسانی بوده است که شبیه‌ آن در تاریخ جوامع بشری نادر است. حاصل آن اما جز رنج و نکبت و فلاکت برای مردم‌ افغانستان چیزی به بار نیاورده است. آنچه بعد از این‌همه نفرت‌ورزی به‌جا مانده، مردمان حقیر، تهی‌دست، غوطه‌ور در رنج و انسان‌های مفلوکی است که بساط زندگی فردی و اجتماعی‌شان حتا از آه هم‌ تهی است.

این وضعیت اکنون به تغییر نیاز دارد. نفرت منتشر و رسوب‌کرده در ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بنیادهای اخلاقی جامعه را تباه کرده و استمرار این وضعیت جز استمرار تباهی و فساد مبشر هیچ روزگار نوینی نیست. نفرت قومی، نفرت مذهبی، نفرت زبانی و نفرت بر پایه سایر گروه‌بندی‌های اجتماعی امکان فهم مشترک از ارزش‌ها، مسئولیت‌ها و حقوق انسانی گروه‌ها و افراد مختلف در جامعه را از میان برده است. رفتارهای ناانسانی و خشونت‌پرور در اشکال نمادین و واقعی آن، در فضاهای واقعی و مجازی ریشه در بسترهای تاریخی و اجتماعی دارد که کارکردی جز تولید نفرت و انتشار آن نداشته‌اند. نابرابری انسانی موجود در جامعه بر پایه قومیت، جنسیت، زبان، موقعیت جغرافیایی و…، حاصل نظام اخلاقی است که برتری انسانی بر مبنای گروه‌بندی‌های اجتماعی و نابرابری انسانی را توجیه می‌کند. در جامعه‌ای که افراد و اعضای آن به نابرابری انسانی معتقد‌ند و فرودست‌انگاری انسان‌ها برای‌شان موجه و در مواردی لذت‌بخش و تحسین‌برانگیز است، نمی‌توان انتظار بهبود‌ وضعیت و کاهش رنج و آلام انسانی را داشت.

این‌که به چه گروه‌ قومی، زبانی و جنسیتی تعلق داریم، تغییری در وضعیت ایجاد نمی‌کند. ناممکن‌شدن خوشبختی و فرو‌رفتن در ظلمات نفرت و دیگرستیزی، به وضعیت عامی می‌انجامد که همه را در خود فرو می‌برد. وضعیت جهنمی که اکنون در درون آن غوطه می‌زنیم، طعم زندگی را به کام همگی تلخ ساخته است؛ از گیتونشین‌های دشت‌برچی گرفته تا ارگ‌نشینانی که دیواری آهنین و سیمانی برای کام‌جویی از قدرت و ثروت کشیده‌اند. وضعیت‌های اجتماعی ماهیت پیچیده و در هم تنیده دارند و در مقام ظهور و تجلی از مرزبندی‌های مصنوع و غیرواقعی فراتر می‌روند. سیاست‌مداران ممکن است در رواق نفاق و شکاف‌های اجتماعی خانه کنند، اما حاصل این نفاق و شکاف وضعیت عامی را به وجود می‌آورد که نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک‌نشان.

وضعیت تأسف‌برانگیز کنونی ما و مصایب تجربه‌شدة تاریخی همه محصول این تلقی نابرابر از انسان‌ها و ارزش‌های انسانی است. شکاف‌ها و گسل‌های فعال‌شده در جامعه به‌رغم آن‌که ریشه در تحولات تاریخی و اجتماعی دارند، از وضعیت روانی و اخلاقی نیز تغذیه می‌کنند که در آن انسان‌ها به دلایل برخورداری از ویژگی‌های اجتماعی هم‌چون قومیت، جنسیت‌، زبان و سایر متغیرهای گروه‌بندی اجتماعی در سطوح مختلف درجه‌بندی انسانی قرار می‌گیرند. فرهنگ سیاسی و نهادهای متولی فرهنگ عامه در جامعة افغانی هم‌چون کارخانه‌ها و بنگاه‌های تولید سم اجتماعی، جز تولید و بازتولید نفرت اجتماعی، کمکی به ارتقای سطح ارزش‌های انسانی در جامعه و گسترش این ارزش‌ها در ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نمی‌کند. ستیزه با انسان، توجیه خشونت علیه انسان و تحسین رفتارهای نابرابر و ناانسانی با افراد به دلیل وابستگی‌ به گروه‌های اجتماعی، از فرهنگی سرچشمه می‌گیرد که به جای اشاعة برابری انسانی مروج برتری و سلطة انسان بر انسان بر مبنای گروه‌بندی قومی، زبانی و جنسیتی است. این فساد و آلودگی اکنون در روح و روان نهادهای اجتماعی و ساختارهای فرهنگی و تاریخی ما ریشه دوانیده، استقرار یافته و هر‌روزه تولید و بازتولید می‌شود.

Against hate

تجربة ‌هر‌روزة زندگی هر‌افغان، جز تجربة مستمر نفرت و دیگرستیزی نیست. بیرون‌پریدن از کالبد قومیت، زبان و جنسیت و فراتر‌رفتن از این مرزبندی‌ها، به‌ندرت و تنها به‌صورت استثنایی در قالب رخدادهای مقطعی اتفاق می‌افتد. مابقی زندگی تجربة سرمست‌شدن از نفرت، تبعیض و رفتارهای نابرابر با سایر هموطنان است. برای ما دم‌زدن از برابری انسانی همواره پوششی برای پنهان‌کردن تمایلات درونی و واقعی ما به تبعیض، رفتار نابرابر، اجحاف و زیاده‌روی در مورد سایر گروه‌های اجتماعی بوده است. پناه‌بردن به مفاهیم و مقولات عام برای استتار رفتارهای خاص‌گرایانه و مبتنی بر نابرابری انسانی در سطوح و مقیاس‌های مختلف است.

 رفتارهای ناانسانی و خشونت‌پرور در اشکال نمادین و واقعی آن، در فضاهای واقعی و مجازی ریشه در بسترهای تاریخی و اجتماعی دارد که کارکردی جز تولید نفرت و انتشار آن نداشته‌اند. نابرابری انسانی موجود در جامعه بر پایه قومیت، جنسیت، زبان، موقعیت جغرافیایی و…، حاصل نظام اخلاقی است که برتری انسانی بر مبنای گروه‌بندی‌های اجتماعی و نابرابری انسانی را توجیه می‌کند. در جامعه‌ای که افراد و اعضای آن به نابرابری انسانی معتقد‌ند و فرودست‌انگاری انسان‌ها برای‌شان موجه و در مواردی لذت‌بخش و تحسین‌برانگیز است، نمی‌توان انتظار بهبود‌ وضعیت و کاهش رنج و آلام انسانی را داشت.

عبور از این وضعیت هرچند به سادگی امکان‌پذیر نیست، اما تنها راه رهایی از بن‌بست اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کنونی است. تن‌دادن به این وضعیت و مشارکت در استمرار و بازتولید آن، دست‌کم از عمل انتحاری و مشارکت در تباهی و تخریب آیندة فردی و اجتماعی نیست. نظام اخلاقی نفرت و فرهنگ نفرت نظام توجیهی تباهی و تخریب است. آنچه تاکنون تجربه شده، جز تبدیل‌کردن ما به عاملان و بانیان تباهی و دشمنی با ارزش‌های انسانی چیز دیگری نیست. آرمان‌شهر خوشبختی و تجربة زندگی آرام و عادی فارغ از کشمکش‌ها و جنجال‌های قومی‌، زبانی، جنسیتی و تبعیض و نابرابری هر‌روز دست‌نیافتنی‌تر و ناممکن‌تر می‌شود.

این‌که به چه گروه‌ قومی، زبانی و جنسیتی تعلق داریم، تغییری در وضعیت ایجاد نمی‌کند. ناممکن‌شدن خوشبختی و فرو‌رفتن در ظلمات نفرت و دیگرستیزی، به وضعیت عامی می‌انجامد که همه را در خود فرو می‌برد. وضعیت جهنمی که اکنون در درون آن غوطه می‌زنیم، طعم زندگی را به کام همگی تلخ ساخته است؛ از گیتونشین‌های دشت‌برچی گرفته تا ارگ‌نشینانی که دیواری آهنین و سیمانی برای کام‌جویی از قدرت و ثروت کشیده‌اند. وضعیت‌های اجتماعی ماهیت پیچیده و در هم تنیده دارند و در مقام ظهور و تجلی از مرزبندی‌های مصنوع و غیرواقعی فراتر می‌روند. سیاست‌مداران ممکن است در رواق نفاق و شکاف‌های اجتماعی خانه کنند، اما حاصل این نفاق و شکاف وضعیت عامی را به وجود می‌آورد که نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک‌نشان.

امروزها روزهای دشوار برای همة مردم افغانستان است. شعله‌های انتحار و جنگ و خشونت در یک‌سو زبانه می‌کشد و در سوی دیگر ده‌ها‌هزار نفر در برهوت آوارگی با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم می‌کنند. کمتر مردمی این‌همه زندگی به کام‌شان تلخ بوده است. نمی‌شود از سیاست‌مداران انتظار داشت. آن‌ها یا همانند رییس‌جمهور نفرت پخش‌ می‌کنند و بر زخم آوارگان نمک می‌پاشند و یا دست‌اندرکار تقسیم غنایم قدرت‌اند. مردم و شهروندان عادی اما می‌توانند تجدید نظر کنند. می‌توانند به نفرت منتشر در جامعه «نه» بگویند و با آوارگان درمانده و بی‌پناه اظهار همبستگی و همدلی کنند. آنچه آوارگان امروزها می‌کشند، تجربة زیستة همة افغان‌هاست. باید نیروی رنج و درد تاریخی افغان‌ها به نیروی ستیز با نفرت و نفرت‌پراکنی تبدیل شود، تا شاید اگر نه این نسل، نسل‌های بعدی انسانی‌تر زندگی کنند.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: