سال چهارم / شماره : 735 / یکشنبه / ۳۱م سنبله ۱۳۹۸
Vol No 04, Issue 735, Sunday, 22 September , 2019

«آزادی» در اسارت طالبان

نویسنده : خلیل پژواک - کد خبر : 42033

۱۹ دلو , ۱۳۹۴

Pajhwak


جنرال جان کمبل، فرمانده نیروهای ناتو در افغانستان گفته است که «اجازه نمی‌دهیم تا گروه طالبان بار دیگر به قدرت برسند.» این سخن فرمانده نیرویی است که ۱۳ سال پیش، و پس از حملات یازدهم سپتامبر به افغانستان آمد و در کمتر از چهار هفته «امارت» طالبان را سقوط داد. در آن زمان، ده‌ها‌هزار جنگجوی القاعده و طالبان و حرکت اسلامی ازبیکستان در سراسر افغانستان حضور داشتند. پایگاه‌های اصلی در دست آن‌ها بود، از کندز تا بگرام و از آنجا تا قندهار، پرچم امارت طالبان در تمام نقاط شهرها و راه‌ها دیده می‌شد و مقررات این گروه بر اکثریب قریب به کل مردم افغانستان تطبیق می‌شد. طالبان هزاران نفر را بسیج کرده بودند تا در کنار برادران القاعدۀ‌شان در جنگ رویارو با امریکا و غرب شرکت جویند. دیری نپایید که بمب‌ها و موشک‌های امریکایی و غربی این گروه را تا جنوبی‌ترین قسمت‌های افغانستان راند و ملا عمر و اسامه‌ بن‌لادن ناپدید شد. کابل و قندهار سقوط کرد و به این ترتیب پایان نظام طالبانی اعلام شد.

در چهار سال اول پس از طالبان، وضعیت به کلی تغییر کرده بود. طالبان به سختی شکست خورده بودند و آخرین مقاومت‌شان در «تورا بورا» می‌توانست به معنای پایان واقعی کار این گروه تلقی شود. شهرها از شر آن‌ها خالی شد و کمتر کسی به بازگشت دوبارۀ آن‌ها فکر می‌کرد. آمارهای غیررسمی نشان می‌دهد که تا سال ۲۰۰۵ میلادی تلفات نیروهای نظامی نیز کم بود. در این سال‌ها هزینۀ جنگ از یک‌سو به حداقل ممکن رسیده بود و از سوی دیگر، بیشترین بار جنگ را طالبان بر دوش می‌کشیدند. تفاوت میان نظامیان خارجی کشته‌شده در سال ۲۰۰۱ و در سال ۲۰۰۵ بیش از ۱در برابر ۱۰ است. به این معنا که اگر در دو سال اول سقوط طالبان ۱ سرباز خارجی کشته می‌شد، این رقم ۴ سال پس از سقوط طالبان به ۱۰ نفر افزایش یافت. پس از آن حملات این گروه و دیگر شبکه‌های تروریستی بیشتر شد. ۱۰ سال پس از سقوط طالبان، رقم تلفات نیروهای خارجی به ۶۰برابر در مقایسه با ابتدای حضور آن‌ها پس از ۲۰۰۱ افزایش یافت. تلفات غیر‌نظامیان در سال‌های پس از ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۱ به‌‌صورت حیرت‌انگیزی افزایش یافت. وضع نهادهای امنیتی کشور نیز بدتر از این بود.

در متن چنین وضعیت نکبت‌آلودی بود که تا هنوز «منافع ملی» حامل هیچ معنای روشنی برای شهروندان و مسئولان دولت نیست. هنوز طرح جامعی که بتواند نوعی موازنه در مناسبات منطقه‌‌ا‌ی کشور را تضمین و تمهید کند، وجود ندارد. کرزی گاهی در حد مدیحه‌سرای هند خودش را تقلیل داد و زمانی چنان ببر خشمناک پاکستان را تهدید به حمله کرد. در برابر آن، عاملان انتحاری بیشتری به کشور سرازیر شدند و پول‌های کلانی برای تداوم روند ویران‌سازی کشور هزینه شد.

از این منظر می‌توان سال ۲۰۰۵ را اوج قدرت دولت و نیروهای ناتو و ایالات متحده دانست. پس از آن وضعیت به نفع طالبان رو به تغییر رفت و اکنون این گروه در وضعیتی قرار گرفته است که به گواهی «سیگار»/ادارۀ بازرسی کمک‌های ایالات متحده، بر ۳۰ درصد از خاک کشور تسلط دارند. اگر ۱۳ سال پیش به‌صورت گروهی کشور را ترک کردند و در این میان هزاران تن از آن‌ها جان‌شان را از دست دادند، ۱۳ سال بعد گروه‌گروه دوباره تا شمالی‌ترین بخش کشور نفوذ کرده‌اند. در ابتدای امسال در بدخشان نیروهای امنیتی به دست طالبان سر بریده شدند و چند ماه پس از آن نیز پرچم طالبان بر فراز چوک شهر کندز برافراشته شد. ‌اکنون پس از صرف میلیاردها دالر و کشته‌شدن هزاران سرباز خارجی و داخلی و غیر‌نظامی، نگرانی اصلی فرمانده ناتو، بازگشت طالبان به قدرت است. براساس برخی خبرهای تأیید‌نشده، ولسوالی سنگین هلمند در تصرف نسبی طالبان است. دیروز شهروندان کندز، این شهر را شهر وحشت توصیف کردند و نسبت به بی‌توجهی حکومت و شروع‌نشدن عملیات نظامی معترض بودند. در همین روز صدها نفر در مرکز بامیان به دلیل شدت‌یافتن ناامنی‌ها و گروگان‌گیری‌ها در مسیر راه‌ها راهپیمایی کردند. یک ماه پس از آتش‌بس «دندغوری» اکنون ولایت بغلان صحنۀ نبرد میان اردوی ملی و طالبان است و بیش از دو هفته است که به دلیل تخریب پایه‌های برق در این ولایت، کابل و بسیاری از نقاط در تاریکی مطلق فرو رفته‌اند. این سوال به‌صورت طبیعی در ذهن ما خواهد آمد که چرا وضعیت این‌گونه تغییر کرد و ما در حال بازگشت به امارت ظلمت هستیم؟

پاسخ‌دادن به این پرسش کار سختی است، به این دلیل که بازگشت نه‌چندان قدرت‌مندانۀ طالبان در بستر تحولات و د‌گرگونی‌های پیچیده‌ای انجام شد. از این منظر، عوامل و دلایل زیادی را می‌توان بر شمرد که همه به اندازه‌های متفاوتی، دخالت در رشد دوبارۀ این گروه داشته‌اند. مهم‌ترین آن‌ها، سست‌شدن ارادۀ جنگیدن برای «آزادی» و غفلت از سیاست‌های فریبکارانۀ پاکستان، تضاد منافع کشورهای منطقه و عدم ارادۀ جدی دولت برای مهار طالبان، هستند. واقعیت این است که طالبان به‌صورت رسمی به‌عنوان خطر تلقی نمی‌شدند. دستگیری سران آن‌ها متوقف شد. گرچه انتقاد از آنچه که به «حملات خودسرانۀ نیروهای امریکایی/ناتو» معروف بود، می‌تواند کم‌شدن شدت عمل نظامیان امریکا و متحدانش را توجیه کند، اما به هرحال، نباید از یاد ببریم که در صورت ادامه‌یافتن ارادۀ اولی کاخ سفید برای در‌هم‌کوبیدن طالبان، هرگز این گروه مجال بازسازی ساختار و صفوف خود را نمی‌یافت.

 تفاوت میان نظامیان خارجی کشته‌شده در سال ۲۰۰۱ و در سال ۲۰۰۵ بیش از ۱در برابر ۱۰ است. به این معنا که اگر در دو سال اول سقوط طالبان ۱ سرباز خارجی کشته می‌شد، این رقم ۴ سال پس از سقوط طالبان به ۱۰ نفر افزایش یافت. پس از آن حملات این گروه و دیگر شبکه‌های تروریستی بیشتر شد. ۱۰ سال پس از سقوط طالبان، رقم تلفات نیروهای خارجی به ۶۰برابر در مقایسه با ابتدای حضور آن‌ها پس از ۲۰۰۱ افزایش یافت. تلفات غیر‌نظامیان در سال‌های پس از ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۱ به‌‌صورت حیرت‌انگیزی افزایش یافت. وضع نهادهای امنیتی کشور نیز بدتر از این بود.

از همان ابتدا سازوکار دولت‌داری در اختیار کسانی قرار گرفت که ظرفیت لازم برای پی‌افکندن نظم معطوف به توسعه و تأمین امنیت و تضمین حقوق شهروندی مردم را نداشتند. ارجاع ناامنی‌ها، عدم پیشرفت و توسعه و تأمین ثبات، نیز وجود فقر مفرط، به استمرار جنگ و ارجاع جنگ به دخالت پاکستانی‌ها یا هر‌مورد دیگر، کار ساده‌ای است؛ اما به هیچ‌‌وجه نمی‌تواند دلیل وضعیت امروز ما را به‌درستی تبیین کند. «فساد» هرگز توطئۀ خارجی نبود؛ محصول سیاست‌ورزی غلط و ناآشنایی با موازن حکومتداری و عدم پای‌بندی به قانون و نظم بود. نقش فساد به هیچ صورت اندک‌تر از نقش -در مثل- رقابت‌های استخباراتی کشورهای منطقه در آسیب‌زدن به کشور نبود. چند روز پیش ارزیابی نیروهای امریکایی فاش کرد که «ضعف رهبری، دلیل اصلی ضعف نیروهای امنیتی است.» ضعف رهبری نیروهای امنیتی، چنان‌چه در گزارش‌های هیئت حقیقت‌یاب جلریز و کندز نیز مورد تأکید قرار گرفته بود، پیامد اصلی فساد است. معامله با فرماندهان محلی طالبان، عدم پای‌بندی به اصول و قوانین نهادهای امنیتی، درگیر‌‌شدن در اختلاس و افزودن ثروت، فرماندهان اردو، پولیس و حتا امنیت ملی را از انجام وظیفه غافل کرد. ترجیح مناسبات قبیله‌‌ای و مواردی نظیر آن کمترین آسیبی که به ساختار دولت زد این بود که مانع ورود نیروهای حرفه‌‌ای و مؤثر به بدنۀ آن شد. رشد بی‌اعتمادی اجتماعی، افزایش فاصلۀ حکومت با شهروندان و غرق‌‌شدن سیاست‌مداران در کام زراندوزی و تن‌آسایی و تحدید و انحصار قدرت، ما را فرسود و توان‌مان برای پیمودن راه دشوار رسیدن به جامعۀ امن‌تر و بهتر را ستاند. آنچه که اکنون مایۀ نگرانی است، چیزی فراتر از وجود/حضور دوبارۀ طالبان است. حالا در کنار طالبان، داعش نیز بدل به تهدید شده است. در کنار آن‌ها، رقابت‌های فرساینده بر سر تسلط کامل بر گلوگاه قدرت و جنگ برای برباد‌کردن کامل این کشور و به یغما بردن خوان خالی شهروندان به همان اندازه مایۀ نگرانی است.

در متن چنین وضعیت نکبت‌آلودی بود که تا هنوز «منافع ملی» حامل هیچ معنای روشنی برای شهروندان و مسئولان دولت نیست. هنوز طرح جامعی که بتواند نوعی موازنه در مناسبات منطقه‌‌ا‌ی کشور را تضمین و تمهید کند، وجود ندارد. کرزی گاهی در حد مدیحه‌سرای هند خودش را تقلیل داد و زمانی چنان ببر خشمناک پاکستان را تهدید به حمله کرد. در برابر آن، عاملان انتحاری بیشتری به کشور سرازیر شدند و پول‌های کلانی برای تداوم روند ویران‌سازی کشور هزینه شد.

نقش ایالات متحده و متحدانش نیز در این شکست قابل چشم‌پوشی نیست. ارادۀ جدی برای پایان‌دادن به بنیادگرایی و وحشی‌گری وجود نداشت. در برابر غارت‌گری و انتحار سکوت شد و تلاش جدی برای ساختن دولت قوی و قدرت‌مند صورت نگرفت. به همین دلایل و ده‌ها مورد دیگر، اکنون پس از ۱۳سال از شروع عملیات آزادی برای تباه‌ساختن تروریسم و پایان‌دادن به وحشت طالبان، رهاکردن آزادی از چنگ طالبان، تمام نگرانی ما شده است.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: