سال چهارم / شماره : 735 / چهارشنبه / ۲۸م قوس ۱۳۹۷
Vol No 04, Issue 735, Wednesday, 19 December , 2018

گناه، هنر‌ و جنگ نمادها

نویسنده : محمد محق - کد خبر : 41541

۷ دلو , ۱۳۹۴

moheq3-320x180


گناه در متافیزیک اسلامی جایی مهم دارد. گناه با نافرمانی در برابر آفریدگار معنا پیدا می‌کند. ابلیس به دلیل این نافرمانی رانده، و به نفرین ابدی دچار شد. انسان مؤمن همیشه از بابت طرد و نفرین دل‌نگران است. در قرآن مجید به مؤمنان هشدار داده شده است که از ارتکاب گناه پروا کنند تا به کیفر الهی، در دنیا یا در عقبا، مبتلا نشوند.

وجدان دینی هیچ‌گاه بی‌خوف و دغدغه گناه، نزیسته است. درک رویکرد مؤمنان حتا در بسیاری از تصمیم‌های جمعی‌شان بدون درنظرداشت گناه امکان‌پذیر نیست. ترس از گناه و عواقب آن، بخشی از روانشناسی انسان‌های مؤمن است. مؤمن در این‌جا لزوماً به معنای انتساب موروثی به دین نیست. مؤمن کسی است که با آگاهی و انتخاب خود مَنِشی منضبط با ضوابط دینی را در پیش گرفته است.

هشدار از گناه، از نخستین روزهای نزول قرآن مجید با آن همراه بود، اما چون فصل و باب مشخصی برای تعریف، تبیین دامنه و دسته‌بندی انواع آن وجود نداشت، جامعۀ مؤمنانِ نخستین به زودی خود را در کش‌و‌گیر این موضوع یافت و نیازمند دید که هم تعریفی از آن داشته باشد و هم ترتیبی برای آن از نظر اهمیت و غلظت بسنجد.

در این میان، دعوا بر سر پوشیدن سر و صورت زن، مُطلقِ زن، صرف نظر از مسلمان و غیر‌مسلمان و برده و آزاد، در جامعۀ اسلامی و خاموش‌کردن آواز او، امروزه برای شماری از مسلمانان، به نماد مبارزه با گناهان بزرگ تبدیل شده است. این موضوع حتا در عصر خلفای راشدین نیز به این شکل نبوده است. در آن روزگار و تا قرن‌ها بعد از ایشان، کنیزان و زنان‌ نا‌مسلمان حق داشتند که با سر و دست برهنه در جامعه حضور داشته باشند. در آن زمان که فقه اسلامی به دست مجتهدان بزرگ در حال تدوین قرار داشت، کسی حضور آن بخش از زنان را در جامعه منافی‌ دین‌داری و مخل مسلمانی نمی‌انگاشت.

پیش از این‌که این دغدغه‌ها صورت عملی به خود بگیرند، آشوب بزرگ (به گفته طه حسین: الفتنة الکبری) با قتل سومین خلیفه راشد از راه رسید. این رویداد پرسش بزرگی را به همراه آورد و آن این‌که نسبت گناه، گناهان کبیره، با ایمان چیست؟ آیا می‌توان هم گناه کرد و هم ایمان داشت؟ مرز گناه کبیره و صغیره آیا مرزی همیشه ثابت یا مرزی همیشه شناور است؟ طاعت در این میانه چه نسبتی با ایمان دارد و آیا با افزایش و کاهش آن ایمان نیز کم و زیاد می‌شود؟ اگر گناه از نوع منکراتی باشد که در حوزۀ عمومی انجام می‌شود، با آن چه باید کرد؟ به عبارتی، آیا امر به معروف و نهی از منکر از اصول دین و ارکان ایمان‌داری است؟

هرچه تحولات درونی‌ جامعۀ اسلامی با خشونت‌های بیشتر گره خورد، مثل جنگ‌های جمل و صفین و نهروان و قتل امام حسین در کربلا و حادثه حَرّه در مدینه، این پرسش‌ها نیز ابعاد فراخ‌تری به خود گرفتند. بر مبنای پاسخ‌های داده‌شده به آن‌ها، جامعۀ مؤمنان به چند گروه بزرگ تقسیم شد، و این گروه‌ها هم در نظر و هم در عمل در برابر هم صف‌آرایی کردند، و گاه در روی هم شمشیر کشیدند!

در پیکار تئوریک، همۀ گروه‌های مسلمان به یک زراد‌خانه روی می‌آوردند، کتاب و سنت؛ اما کتاب و سنت خود ساکت بودند. می‌گفتند از فحشا و منکر و بَغْی اجتناب کنید، و کفر و فسوق و عصیان را ناپسند بدانید، اما توضیح نمی‌دادند که فرق این‌ها از هم در کجا‌ست. احتمالاً نخستین مخاطبان کتاب و سنت می‌دانستند که مقصود هر‌یک چیست و از این‌رو نیازی به توضیح نمی‌دیدند. مسلمانان بعدی اما دچار سردرگمی بودند و بر سر تعریف و تعیین مصادیق آن‌ها معرکه‌ها می‌آراستند.

آنچه اما در فرهنگ اسلامی و در زندگی عملی‌ مسلمانان در جریان بود، با آنچه نخبگان در مقام نظر می‌کردند، انطباق کامل نداشت. در فرهنگ اسلامی به تبع کدهای فرهنگی، شرایط زیست‌بومی، پیشینه‌های تاریخی، مناسبات سیاسی و اجتماعی و حتا سطح معیشت و وضعیت اقتصادی، نظم و ترتیب دیگری در کار بود. 

نخبگان جامعۀ اسلامی از نخستین متکلمان چون حسن بصری و واصل بن عطا در نخستین سدۀ اسلامی تا غزالی و ابن قَیّم در سده‌های میانۀ اسلامی پیوسته درگیر یافتن راه‌حلی بودند تا وجدان اسلامی را از سردرگمی برهانند. در این مسیر گناهان گاه به کبیره و صغیره تقسیم شدند، گاه به معاصی ظاهر و باطن، گاه به معاصی قلب و جوارح، گاه به قبیح لذاته و قبیح لغیره، گاه به حق‌الله و حق‌الناس، گاه به لازم و متعدی، گاه به عاجل و آجل، گاه به عام و خاص، و گاه به دنیوی و اخروی. معیار این دسته‌بندی‌ها گاه تصریح متن مقدس، گاه اشارات آن و گاه قراین دیگر بود. اجتهادات عقلی نیز در تمام مسیر سهم خود را ایفا می‌کرد.

در ترتیبی که کتاب‌های تخصصی‌ اخلاق اسلامی برای گناهان در نظر گرفته است، کفر و شرک، علی‌رغم اختلاف نظر در تعریف هر‌یک، در صدر گناهان می‌نشینند. قتل نفس در درجۀ بعد از این دو، قرار دارد. دیگر گناهان کبیره نیز محل اتفاق همۀ صاحب‌نظرانند، هرچند در ترتیب و درجه‌بندی آن‌ها، همه به یک نظر نیستند؛ مانند: دروغ‌گفتن، کینه‌ورزیدن، عُجب و از خود راضی بودن، کبر و خود را از دیگران برتر دیدن، آرامش دیگران را با دست یا زبان به خطر انداختن، عِرض و آبروی کسی را بردن، غیبت و پشت سر کسی سخن‌گفتن، شهادت ناحق و گواهی دروغ دادن، حیوانات و کشتزارها را تباه‌کردن، باعث آزار همسایه شدن، با پدر و مادر قطع رابطه کردن، صله رَحِم را گسستن، سرمایۀ مردم را به نام خدا از چنگ‌شان بیرون‌آوردن، تهمت و بهتان‌زدن، گمان ‌بد به دیگران بردن، استهزا و پوزخند‌زدن، عبادت ریاکارانه‌کردن، جباریت و گردن‌کشی نشان‌دادن، بر ضعیفان ستم روا‌داشتن و.. تمام موارد یاد‌شده در قرآن و احادیث معتبر آمده است.

آنچه اما در فرهنگ اسلامی و در زندگی عملی‌ مسلمانان در جریان بود، با آنچه نخبگان در مقام نظر می‌کردند، انطباق کامل نداشت. در فرهنگ اسلامی به تبع کدهای فرهنگی، شرایط زیست‌بومی، پیشینه‌های تاریخی، مناسبات سیاسی و اجتماعی و حتا سطح معیشت و وضعیت اقتصادی، نظم و ترتیب دیگری در کار بود. مروری بر کتاب‌هایی مانند أغانی ابوالفَرَج، هزار و یک شب، قابوسنامه، سیاستنامه، سفرنامه و.. ‌نیز تأملی در اشعار ابوفراس، متنبی، فرخی، خیام، حافظ، و حتا تأملی انتروپولوژیک در شاهنامه و مثنوی و امثال این‌ها نشان می‌دهد که نگاه جامعۀ اسلامی به انواع گناهان چگونه بوده و چه تفاوت‌هایی با تقسیم‌بندی تئوریک فقیهان و متکلمان داشته است.

این روند در طول تاریخ اسلام در قبض و بسط دایمی قرار داشته و در کنار وجود زاهد و محتسب در جامعۀ اسلامی، رند و مطرب و ساقی نیز نقش ایفا کرده و گاه یک طرف، طرف دیگر را به چالش می‌گرفته است. هم‌چنان، هر‌مرحله تابوها و نمادهای خاص خود را برای تعیین مرز زشتی و زیبایی و نیز گناه و ثواب پرورانده است، بی‌آن‌که همیشه از نظمی یکسان پیروی کند.

در عصر حاضر که، از یک دید، عصر بازسازی و باز‌آفرینی هویت دینی در میان مسلمانان است، مفهوم گناه با مقوله‌های سیاست و قدرت گر‌ه خورده است. در این‌جا، آنچه نشانه‌ای از سیطره و اقتدار فرهنگ بیگانه، و گاه اقتدار یک گروه در برابر گروه دیگر، به شمار رود، در ردیف گناهان بزرگ قرار می‌گیرد، حتا اگر در اصل کتاب و سنت هیچ حکم صریحی نداشته باشد و حتا اگر در جدول ترتیب‌یافتۀ فقیهان و متکلمان نیز اهمیت بالایی به آن نداده باشند.

هشدار از گناه، از نخستین روزهای نزول قرآن مجید با آن همراه بود، اما چون فصل و باب مشخصی برای تعریف، تبیین دامنه و دسته‌بندی انواع آن وجود نداشت، جامعۀ مؤمنانِ نخستین به زودی خود را در کش‌و‌گیر این موضوع یافت و نیازمند دید که هم تعریفی از آن داشته باشد و هم ترتیبی برای آن از نظر اهمیت و غلظت بسنجد.

در این میان، دعوا بر سر پوشیدن سر و صورت زن، مُطلقِ زن، صرف نظر از مسلمان و غیر‌مسلمان و برده و آزاد، در جامعۀ اسلامی و خاموش‌کردن آواز او، امروزه برای شماری از مسلمانان، به نماد مبارزه با گناهان بزرگ تبدیل شده است. این موضوع حتا در عصر خلفای راشدین نیز به این شکل نبوده است. در آن روزگار و تا قرن‌ها بعد از ایشان، کنیزان و زنان‌ نا‌مسلمان حق داشتند که با سر و دست برهنه در جامعه حضور داشته باشند. در آن زمان که فقه اسلامی به دست مجتهدان بزرگ در حال تدوین قرار داشت، کسی حضور آن بخش از زنان را در جامعه منافی‌ دین‌داری و مخل مسلمانی نمی‌انگاشت.

امروزه بر عکس، موضوعات متعلق به زن و هنرهای صوتی و تصویری، برای بخشی از مسلمانان تبدیل به امری حیثیتی شده است. حتا حضور زنان دیپلمات غیر‌مسلمان در جامعۀ اسلامی با پوششی که در فرهنگ خود‌شان پوششی محترمانه به نظر می‌آید، برای بخشی از مسلمانان، قابل تحمل دانسته نمی‌شود. این در حالی است که نه‌تنها در کتاب و سنت، بلکه در فقه سنتی مسلمانان نیز در این باره حکمی سخت‌گیرانه وجود ندارد.

تعمق در بن این دعوا نشان می‌دهد که علی‌رغم ظاهر مذهبی آن، دعوای سیاسی‌ـ‌فرهنگی کسانی است که در پی اثبات هویت خویشتن‌اند و آن را به‌مثابه نماد چیرگی بر «دیگری» می‌پندارند، بی‌توجه به این‌که پیروزی در این عرصه تا کجا می‌تواند به چیرگی واقعی در عرصه‌های حیاتی‌تر علمی، اقتصادی، نظامی و سیاسی بینجامد، و یا حتا به آن ربطی داشته باشد.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: