سال چهارم / شماره : 735 / پنجشنبه / ۳۱م جوزا ۱۳۹۷
Vol No 04, Issue 735, Thursday, 21 June , 2018

شبکه اجتماعی

نویسنده : جامعه باز - کد خبر : 40010

۲۹ قوس , ۱۳۹۴

DrArashNaraghi


آرش نراقی

میان «ترس» و «دلهره» فرق است. «ترس» واکنش عاطفی ماست در برابر «امر ناشناخته». چیز بیگانه‌ای در دل تاریکی نشسته است و حضور گنگ‌‌اش ما را ناآرام و مضطرب می‌کند. اما «دلهره» وضعیت وجودی ماست در رویارویی با «امر ناشناختنی»- بیگانه‌ای که آشنایی نمی‌پذیرد. سرشت‌اش شبناک است ـ هرگز از تاریکی به درنمی‌آید.

بر ترس می‌توان فایق آمد: ذهن دیر یا زود راهی می‌یابد تا امر ناشناخته را در قوالب آشنای خود بریزد‌ و از آن بیگانه‌زدایی کند. و تا «امر ناشناخته» به روشنای اقلیم شناخت درآمد، ترس‌مان می‌ریزد. علم جدید خصوصاً بر مبنای این پیش‌فرض بنا شده است که جهان شناختنی است ـ‌امر ناشناخته ناشناخته نمی‌ماند‌ـ طلسم‌‌اش دیر یا زود می‌شکند. طلسم‌اش که شکست، ترس هم فرو می‌ریزد.

اما از دلهره انگار که گریزی نیست. امر ناشناختنی به ذات گنگ است. شتر شناخت در آستانه‌اش به گل می‌نشیند. یک‌باره خود را در برابرش می‌یابی: بر پوست سرد و نمناکش دست می‌کشی و دل‌ات به دلهره آشوب می‌شود؛ دلهره‌ای که فهم‌ناپذیر است، از هر‌قالب مألوفی می‌گریزد.

عرفان قدیم و هنر جدید، به‌رغم خوش‌بینی اندیشه علم‌زده، به ما می‌گویند که در کنه جهان چیزی فهم‌ناپذیر نهفته است. چیزی که به ذات به روشنای شناخت درنمی‌آید ـ گنگی‌ای که به ذات گویایی نمی‌پذیرد. فقط می‌توانی بر پوست شبناکش دست بکشی و هول حضورش را در تجربه دلهره بیازمایی. دلهره تجربه جان ماست از «فهم‌ناپذیری امر فهم‌ناپذیر.»

ابوذر امینی

ابوذر امینی

«دوست و دشمن بداند که ما پیروز خواهیم شد، مطلقاً پیروز خواهیم شد.»
«ایلماز گوناى» مثل همیشه استوار با سیمایى آراسته مردمى دل‌شکسته و غریب را دلدارى مى‌دهد. سفیدى موهایش در اول چهل‌سالگى، نشانى از خشونت روزگار بر این سینماگر کرد دارد.
او حالا بیشتر از بیست فیلم داستانى بلند را کارگردانى کرده و در بیشتر از پنجاه فیلم سینمایى نقش اول را داشته است.
ایلماز گوناى درد داشت، از دل مردمى غریب برخاسته بود. سرتاج سینماى ترکیه بود، اما هیچ وقت این شهرت دلش را گرم نکرد و به خواب غفلتش نبرد. او فاجعه را درک کرده بود. در تمام فیلم‌هایش تلاش بر آن دارد که فقر را تکل بزند و به طبقه سرمایه‌دارها انسانیت هدیه دهد. نه قضاوت مى‌کند، نه ریا؛ و به هر‌درى مى‌زند تا با زبان هنرى سینما مردم را به دولت نشان دهد و دولت را به عقلانیت دعوت کند، جهل را از تاریک‌ترین پستو‌ها بیرون مى‌کشد و با آفتاب سنجش مى‌کند.
در بندش کردند و براى خفه‌کردن صدایش طومارى طویل نوشتند؛ اما صداى او صداى حقیقت بود و صداى حقیقت خفه‌شدنى نیست. در زندان هم به کار خود ادامه داد، فیلم را با نامه و تلفن از راه دور کارگردانى مى‌کرد. «راه» را در سال ۱۹۸۲ از زندان کارگردانى کرد و از ترکیه قاچاق بیرون برد و در جشنواره کن فرانسه انتخاب شد. راه اولین فیلم تاریخ ترکیه است که برنده نخل طلاى جشنواره کن فرانسه شد. ایلماز گوناى از زندان فرار کرد و خود را به جشنواره رساند.
ایلماز گوناى هرچند در وطن خود هم آواره بود، حالا در فرانسه براى همیشه آواره شد. دو سال بعد در ۴۷ سالگى به خاطر بیمارى در پاریس با این دنیاى تاریک وداع کرد؛ اما قبل از مرگش هر‌آنچه در زندان ترکیه تجربه کرده بود را به تصویر کشید و یک اثر بى‌نظیر دیگر به نام «دیوار» به جا گذاشت.
این روزها مهمان جشنواره فیلم کوتاه ایلماز گوناى در کردستانم و با نسلى از فیلم‌سازان کرد آشنا مى‌شوم که در قلب هر‌کدامش روح ایلماز گوناى زنده است و به پیروزى فکر مى‌کنند؛ پیروزى روشنى بر جهل، پیروزى آزادى بر استکبار پیروزى عقل بر سنت و پیروزى خود بر خود. دوست و دشمن بداند که در این راه ما پیروزیم، مطلقاً پیروزیم.
کردستان، ۱۹-۱۲-۲۰۱۵

حمید فیدل

 فیدل

استحاله متضمن تجدید سازمان دستگاه مکالمه است. آیا شورای حراست و هر‌شورای‌ مثل آن که از چرخ‌های فرسودة ماشین قدیمی مکالمه ساخته شود، قادر به پیروزی در مسابقة «رالی» سیاست خواهد بود؟ اگر به تاریخ پیشرفت و توسعة موتر نگاه کنیم،‌ همیشه نیاز به ماشین جدید با چرخ‌های جدید سبب شده است که میدان رالی علاوه بر جهان‌شمولی آن بازار فزایندة ابتکار در صنعت ماشین‌سازی را گرم و آتشین نگه دارد.

رالی سیاست افغانستان نمی‌تواند با این چرخ‌های قدیمی پیروز شود؛ زیرا این چرخ‌ها مناسب میدان فعلی رالی نیست. رالی فعلی علاوه بر دشت و کوه و صحرا روی آسفالت در جریان است. آنانی که تایرهای مناسب قیر و آسفالت را ندارند و از نقشة شهر بی‌خبرند، قطعی است که در کوچة بن‌بست می‌روند. تا بخواهد بچرخد و به خیابان بیا‌ید، رالی را باخته است.

بهتر آن است که این چرخ‌ها به موزیم برده شوند تا روزگاری کسانی از راه برسند و به تاریخ نگاه کنند و در موزیم ماشین‌های فرسودة‌ رالی افغانستان تفریح کنند. این شاید مناسب‌ترین و در‌شأن‌ترین فضای ممکنی است که برای این چرخ‌ها در نظر گرفته شده است یا خواهد شد. در غیر این، آهن‌ این چرخ‌های فرسوده باید ذوب شوند و از آن موترهای زباله ساخته شود که آشغال شهر کابل را به دفن‌گاه‌های زباله انتقال دهد.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: