سال چهارم / شماره : 735 / شنبه / ۲۹م سرطان ۱۳۹۸
Vol No 04, Issue 735, Saturday, 20 July , 2019

نسبت دین و حقوق بشر (۲۸)

نویسنده : مختار حیدری - کد خبر : 38587

۲۶ عقرب , ۱۳۹۴

haidari


دین و حقوق بشر از نظر جان لاک

اینکه چه نسبت بین دین و حقوق بشر برقرار است، بستگی کامل به جایگاه انسان در نظام فکری دین موردنظر دارد. ازآنجایی‌که اندیشه حقوق بشر، ارتباط جدایی‌ناپذیر با تاریخ، فرهنگ و سنت غرب دارد، برای درک نسبت دین و حقوق بشر، مراجعه به نقاط عطف تاریخی در سنت مسیحیت لازم است. تحولات تاریخ مسیحیت به سه دوره عمده: پنج قرن اول، قرون‌وسطی و بعد از قرون‌وسطی قابل‌تقسیم است. بعد از بررسی دو دوره نخست و بخش‌های از دوره سوم، اکنون در شماره‌های پایانی، نسبت دین و حقوق بشر در دوران مدرنیته موضوع این سلسله نوشتارها است.

دین و حقوق بشر ازنظر جان لاک

نهضت اصلاح دینی نتوانست این تصور قالبی از انسان به‌مثابه موجود نابالغ و ناتوان را بشکند، اما این توانایی را داشت که دست سرپرستان خود‌خوانده را از دخالت در مدیریت زندگی انسان کوتاه کند. بعد از پیروزی اصلاح‌طلبان دینی برای اینکه انسان بتواند طفولیت و نابالغی را پشت سر گذاشته و به دوره رشد و بلوغ فکری قدم بگذارد، مردم مغرب زمین نیازمند جست‌و‌جوی یک‌راه جایگزین بودند. این راه‌حل بدیل، تأکید بر عقل خودبنیاد و خودفرمانروایی انسان بود که به‌تدریج در دوران مدرنیته شکل گرفت. برای روشن شدن نوع نگاه اندیشمندان در دوران مدرنیته، در این شماره به نسبت دین و حقوق بشر در نظریۀ سیاسی جان لاک به‌عنوان اولین نظریه‌پرداز حقوق بشر پرداخته می‌شود.

بحث در مورد جایگاه دین و نسبت آن با حقوق بشر در نظریه سیاسی لاک، از مباحث مهم اندیشه‌های اوست. لاک در عین اینکه خدا را منبع حقوق بشر معرفی می‌کند، از مدافعان جدی جدایی دین از دولت و سیاست است. در نظریه حقوق بشر که توسط جان لاک عرضه‌شده است، خدا به‌عنوان منشأ و منبع حقوق و آزادی‌های طبیعی انسان معرفی شده است. به عقیده لاک، او و خوانندگان آثارش، در این عقیده توافق داشتند که خداوند فراهم‌کننده اعتبار نهایی چنین حقوق و آزادی‌ها است. ازنظر او خدا هم منشأ موجودات و مخلوقات وهم منشأ ارزش‌ها است. لاک معتقد بود که خداوند خواهان صیانت نوع بشر است و این مسئله این وظیفه را به همه ما تکلیف می‌کند که به زندگی، سلامتی و آزادی و مالکیت دیگران زیان نرسانند. درعین‌حال، جان لاک به دلیل مشاهده درد و رنج‌های ناشی از جنگ‌های مذهبی اروپا، در نظریه سیاسی خود از جدایی دین و دولت و نیز رواداری و تساهل مذهبی، حمایت کرده است.

لاک در مقاله‌ای در باب تساهل، استدلال می‌کند که انسان موجود عقلانی و پویا است؛ بنابراین، ایمان دینی نیز باید پویا و مستلزم آزادی عمل باشد. مراجع سیاسی، نباید در باورهای دینی افراد دخالت کنند چراکه این باورهای فقط به رابطه فرد و خدا می‌پردازد. فرد از این حق طبیعی، برخوردار است که در ایمانش آزاد باشد، هم به این دلیل که درنهایت رستگاری، مهم‌تر از هر نوع رابطه سیاسی است وهم به این دلیل که مراجع سیاسی، در مسائل دینی خطاپذیرند.

جنگ‌های قاره اروپا در قرن هفدهم، عمدتاً ناشی از اختلافات مذهبی و میان سلسله‌های پادشاهی گوناگون با مذاهب مختلف بود. اتحادهای جنگی میان سلسله‌هایی با مذاهب مشترک، برای لاک اتحادی شوم بود و او آن‌ها را باعث نکبت و بدبختی عصر خود و اخلالگر صلح و امنیت و رفاه فرد و پاسداری از حقوق او، می‌دانست. ریشه اصلی این فجایع ازنظر لاک، در نابردباری و عدم تساهل مذهبی نهفته بود. او عمیقاً بر این باور بود که قدرت دولتی که همواره تمایل به درنوردیدن مرزهای خود دارد و دین که همواره ادعای حقیقت مطلق را دارد، در سیاست عدم تساهل است که در هم گره می‌خورند. در چنین پیوندی، هم دولت و هم دین، به فساد کشیده می‌شود. برای جلوگیری از چنین مصیبتی، دولت باید قدرت مشروع خود را صرفاً در خدمت مسائل دنیوی قرار دهد و فعالیت‌های خود را در چارچوب امور این جهانی محدود سازد. به نظر لاک، امور این جهانی و حکومتی، در سیالیت دائمی قرار دارد، اما دغدغه دین باید آرامش ابدی برای روان انسان‌ها، ستایش بی‌پایان پروردگار و تفسیر وجدانی حقیقت بر اساس آموزه‌ها و پیام مسیحیت باشد.

جان لاک، ادعای وجود حقیقت نزد همه مذاهب گوناگون را اصولاً مشروع و حتی ضروری می‌داند، اما تصریح می‌کند که چنین امری مادامی تحمل‌پذیر است که علائق کلیسا، متوجه ایجاد نظامی عقلانی میان انسان‌ها و تحقق آموزه‌های رهایی‌بخش و همنوع دوستانه عیسی مسیح باشد. اجتماعات مذهبی باید بر پایه اتحاد داوطلبانه افراد، و نه بر اساس فشار و جبر وجدانی، شکل گیرد. لذا ادعای حقیقت کلیسای مذهبی، باید به دلایل خردمندانه با همزیستی عقلانی افراد، با آزادی و حق انتخاب همراه گردد و این آزادی برای هر فرد انسانی در سایه روح تساهل فراهم گردد. کلیسا باید چنین امری را ممکن سازد و ارگان‌های دولتی وظیفه‌دارند، تحقق و پاسداری این روح تساهل را بر عهده گیرند. مادامی‌که دولت چنین نقش حمایتی را برای آزادی مذهبی بر عهده دارد، کلیساها باید مطیع دولت باشند، اما در غیر این صورت کلیساها باید از دخالت دولت در امان بمانند. به‌این‌ترتیب، جان لاک خواهان جدایی کامل میان دین و دولت، در خدمت حقوق و آزادی‌های شهروندی است. او مخالفت خود را با دین دولتی و کلیسای دولتی صریحاً اعلام می‌کند و پیامدهای ناگوار آن را به‌عنوان نمونه‌ای از نابردباری مذهبی در کشور خود انگلستان خاطرنشان می‌سازد. او تبلیغ تساهل مذهبی را در درجه نخست وظیفه کلیسا می‌شمارد، اما درعین‌حال از دولت خواستار تحقق و حفظ تساهل مذهبی می‌شود و شهروندان را نیز به بردباری و شکیبایی مذهبی نسبت به یکدیگر فرامی‌خواند.

برای نشان دادن وابستگی تاریخی فلسفه سیاسی لاک و اینکه او نیز فرزند زمانه خویش است، باید خاطرنشان ساخت که او علی‌رغم پایه گذاری اندیشه حقوق بشر و آزاداندیشی، تساهل را نسبت به دو گروه اجتماعی روا نمی‌دارد: کاتولیک‌ها و خدا ناباروران (آتئیست‌ها). لاک، دسته دوم را فاقد اخلاق لازم برای ملتزم کردن خود به قرارداد اجتماعی و پیوستن به جامعه سیاسی می‌داند و آنان را سرزنش می‌کند که با تبلیغ بی‌خدایی، زمینه‌های فساد اخلاقی در جامعه را گسترش می‌دهند. اما در مورد کاتولیک‌ها، استدلال جان لاک، به گونه دیگری است. لاک به دلیل باور عمیق به جدایی دین از دولت، کاتولیک‌ها را سرزنش می‌کند که با تبعیت از پاپ و کلیسای کاتولیک، از نهادی فرمان‌بری می‌کنند که از ادعای خود برای قدرت سیاسی و دنیوی دست برنمی‌دارد. برای لاک، ترکیب استقلال رأی مردم و حق حاکمیت دولتی، آن را به تنها نهاد مشروعی مبدل می‌سازد که نباید مشروعیت دیگری را در کنار خود تحمل کند؛ اما پاپ و کلیسای کاتولیک، این استقلال و حق حاکمیت مردمی را زیر سؤال می‌برند و به همین دلیل، تساهل در حق آنان روا نیست.

به عقیده لاک، او و خوانندگان آثارش، در این عقیده توافق داشتند که خداوند فراهم‌کننده اعتبار نهایی چنین حقوق و آزادی‌ها است. ازنظر او خدا هم منشأ موجودات و مخلوقات وهم منشأ ارزش‌ها است. لاک معتقد بود که خداوند خواهان صیانت نوع بشر است و این مسئله این وظیفه را به همه ما تکلیف می‌کند که به زندگی، سلامتی و آزادی و مالکیت دیگران زیان نرسانند. درعین‌حال، جان لاک به دلیل مشاهده درد و رنج‌های ناشی از جنگ‌های مذهبی اروپا، در نظریه سیاسی خود از جدایی دین و دولت و نیز رواداری و تساهل مذهبی، حمایت کرده است.

طرح لاک برای جامعه‌ای که در آن مرز روشنی میان دولت و دین کشیده شده است، گسست قطعی نسبت به اندیشه‌های دوره متأخر قرون‌وسطی و آغاز عصر جدید در این زمینه و راهگشای بردباری و شکیبایی مذهبی در جامعه است. لاک در مقاله‌ای در باب تساهل، استدلال می‌کند که انسان موجود عقلانی و پویا است؛ بنابراین، ایمان دینی نیز باید پویا و مستلزم آزادی عمل باشد. مراجع سیاسی، نباید در باورهای دینی افراد دخالت کنند چراکه این باورهای فقط به رابطه فرد و خدا می‌پردازد. فرد از این حق طبیعی، برخوردار است که در ایمانش آزاد باشد، هم به این دلیل که درنهایت رستگاری، مهم‌تر از هر نوع رابطه سیاسی است وهم به این دلیل که مراجع سیاسی، در مسائل دینی خطاپذیرند. لاک در این نامه، یک فرمول‌بندی برای بردباری مذهبی ارائه داد که دارای سه محور اصلی است:۱- قضاوت دنیوی، قادر نیست به‌طور دقیق، حقیقت ادعاها را در دیدگاه‌های مذهبی رقیب یکدیگر ارزیابی کند؛ ۲- حتی اگر قضاوت دنیوی می‌توانست این کار را انجام دهد، اجبار جامعه به یک دین راستین، اثر مطلوبی نمی‌داشت، زیرا عقاید نمی‌توانند با خشونت تحمیل شوند؛۳- وادار کردن جامعه به یکنواختی دینی، منجر به ناهنجاری‌های اجتماعی بیشتری نسبت به تنوع دینی خواهد شد.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: