سال چهارم / شماره : 735 / چهارشنبه / ۲۸م قوس ۱۳۹۷
Vol No 04, Issue 735, Wednesday, 19 December , 2018

ملا عمر، حنفی یا سلفی؟

نویسنده : جامعه باز - کد خبر : 37673

۲۳ اسد , ۱۳۹۴

moheq3


ملا عمر ظاهراً به جامعه و مردمی تعلق داشت که از نظر فقهی حنفی و از نظر کلامی ماتریدی‌اند. حنفیان ماتریدی در بیشتر از یک‌هزار سال تاریخ خود، بیشترین تقابل فقهی و کلامی را با جریان اهل حدیث داشته‌اند که در سده‌های متأخر به نام سلفی و احیاناً وهابی خوانده شده‌اند. پرسشی که در این سیاق می‌توانست و می‌بایست مطرح می‌شد، یا بشود، این است که چگونه گروهی با چنین خاستگاه فقهی‌ـ‌کلامی می‌تواند با القاعده هم‌پیمان شود‌ که تجسم سازمان‌یافته و حساسیت‌بر‌انگیز مکتب اهل حدیث و سلفیت جهادی در دوران ما‌ست؟

ارجاع این پدیده به دست‌های استخباراتی و تصمیم سازمان‌های اطلاعاتی منطقه، شاید جوابی راحت و دَمِ‌دست باشد؛ اما پاسخی عمیق و ریشه‌کاوانه نیست. در این شکی نیست که گروه‌های وابسته‌ای مانند طالبان از استقلال تمام‌عیار برخوردار نبودند و نیستند تا همۀ تصامیم را کاملاً با هوش و ادراک خود بگیرند، و به تکرار مجبور شده‌اند به خواسته‌هایی تن بدهند که به آنان دیکته شده، بدون این‌که گاه میل چندانی بدان کار داشته باشند. با این‌هم، اگر موضوع را در همین حد خلاصه و جمع‌بندی کنیم، به خطا خواهیم رفت؛ زیرا برخی لایه‌های مهم قضیه را از نظر خواهیم انداخت؛ لایه‌هایی که بدون توجه به آن‌ها احتمال تکرار این پدیده در جاهای دیگر و در اندازه‌های دیگر به قوت وجود دارد.

باز گردیم به همان پرسش، چگونه شد که گروهی به ظاهر کاملاً حنفی با سازمانی در واقع و شدیداً سلفی یکجا و هم‌پیمان می‌شود، و بابت این هم‌پیمانی هزینه‌های سنگینی را متقبِّل می‌گردد؟ شاید پاسخ دقیق‌تر این پرسش را در کاویدن مدل حنفیتی بتوان یافت که در منطقۀ ما رواج دارد.

حنفیت اولیه که به دست امام ابوحنیفه و شاگردان وی بنیان‌گذاری شد، صورت تدوین‌یافته مکتب اهل رأی بود که در آن روزگار نامی شناخته و تعریفی واضح داشت. مهم‌ترین ویژگی‌های این مکتب را می‌توان در این موارد جست‌وجو کرد: بها‌دادن به عقل، در‌نظر‌گرفتن عُرف جمعی به نام استحسان، برخورد نقادانه و نقد سختگیرانه با روایات اهل حدیث، باز‌کردن پای تأویل در ساحتِ نصوص دینی، به‌رسمیت‌شناختن حسن و قبح عقلی در تحلیل و تعلیل احکام شرعی، اعتماد‌به‌نفس در تعامل با غیر، اقتباس از یافته‌های مکاتب و نحله‌های دیگر و اموری از این‌دست، که جمعاً به شکوفایی فقه اسلامی در سده‌های میانه اسلامی انجامید‌‌ و در مقایسه با دیگر مدارس فقهی، میراث گران‌سنگی از موضوعات فقهی/‌حقوقی را پدید آورد. همین میراث فقهی بود که نظامنامه قانونی امپراتوری‌های عباسی و عثمانی را شکل داد، و در آن روزگار گره‌گشای مشکلات مردم در این عرصه بود.

به تدریج اما‌ با هجوم مکتب اهل حدیث‌ و تبدیل‌شدن میتود شافعی در زمینه فقه و اجتهاد به الگوی مسلط در مجامع علمی و فقهی، و عقب‌نشینی تدریجی فقهای حنفی در سده‌های میانه در برابر الگوی شافعی، نیز عجز فقهای احناف از پی‌گرفتن لوازم و توابع منطقی میتود امام ابوحنیفه، رفته‌رفته حنفیت، خصوصاً در سده‌های متأخر، به انجماد کشیده شد‌، روحیه تقلید‌گری محض بر مراکز آن غلبه یافت‌، تفکر اجتهادی از میان بر‌خاست‌ و زایندگی این مکتب متوقف شد.

پس از عصر تیموریان و افول علمی مکتب ماوراء‌النهر، در حقیقت مرکزیت تاریخی حنفیت فرو پاشید‌ و از آن نعشی بی‌جان به میراث ماند. این جسد غیر‌متحرک که با حنفیت اولیه نسبت بسیار سستی داشت، خلأ‌هایی را در پی آورد که با وام‌گرفتن مصالح و موادی از مکتب اهل حدیث در شِبه‌قارۀ هند، پُر شد. نسخۀ هندی حنفیت از خط اصیلی که امام ابوحنیفه بنیاد نهاده بود، فاصله گرفت و ویژگی‌هایی را که در بالا ذکر شد، به یک‌سو نهاد، و به احترام ظاهری به مؤسس این مکتب بسنده کرد.

در سال‌های جهاد در برابر شوروی، عناصر فراوانی از جهان عرب به طرف پاکستان و افغانستان سرازیر شدند که عمدۀ آنان پیشینۀ سلفی یا سلفی‌ـ‌اخوانی داشتند. در آغاز بسیاری از افغان‌ها با تردید و سؤظن به آنان نگاه می‌کردند، و این تردید را با وهابی‌خواندن آنان به نمایش می‌گذاشتند؛ اما به دلیل فقر نظری حنفیت موجود در جامعۀ افغانی‌ و ناتوانی از به‌روز‌ساختن مبانی این مکتب‌ و متوسل‌شدن به شیوه‌های بَدَوی، سطحی، عوام‌زده‌ و غیر‌علمی در مقابله با رقبا، جریان‌های سلفی و شِبه‌سلفی توانستند کالای خود را با مهارت بیشتری به مشتریان عرضه کنند‌ و به بازار خود رونق چشمگیری ببخشند.

حنفیتی که طالبان‌ و از جمله ملا عمر‌ به آن انتساب داشت‌، تنها به فسیل به‌جا‌مانده از مکتب اصلی امام ابوحنیفه شباهت بهم می‌رسانْد، تا حنفیت اصیل اولیه؛ حال آن‌که سلفیت در یک قرن اخیر با قوت و نشاط به صحنه آمده و با رقبایش پنجه در‌انداخته است، و طبیعی است که حنفیتِ طالبانی، مانند دیگر بقایای بی‌جان حنفیت در منطقۀ ما، نه‌تنها توان مقابله با آن را ندارد، بلکه به‌مثابه خانه‌ای بی‌در و پیکر به زودی به اشغال سلفیت در می‌آید.

این پدیده اختصاصی به طالبان به معنای رسمی کلمه ندارد، بلکه دیگر مدارس و مراکزی که خود را حنفی می‌پندارند اما با مبانی تئوریک مذهب امام خود آشنا نیستند و به همان فسیل به‌جا‌مانده پس از فروپاشی مکتب ماوراء‌النهر یا به نسخۀ بدلی وارد‌شده آن از هند و پاکستان، می‌چسبند و دل‌ ‌خوش می‌کنند، دیر یا زود به آغوش سلفیت خواهند غلتید‌ و از میان‌شان طالبان و داعشیان ظهور خواهند کرد. تنها با مراجعۀ علمی به حنفیت اولیه و الهام‌گرفتن از روح آزاد‌منشانه و عقلگرایانۀ آن، نیز گشودن دروازه اجتهاد بر پایۀ همان مبانی‌ و پی‌گرفتن راه بنیان‌گذار مکتب حنفی تا پایان منطقیِ آن، و به‌روز‌ساختن آن میراث خردگرا در شکل و شمایل امروزین، می‌توان از خطراتی که اکنون در أفق فکری جامعۀ ما چشمک می‌زند، در امان ماند. این، رسالتی است که هم عالمان تراز اول مذهب حنفی، هم روشنفکران و نواندیشان دینی و هم برنامه‌ریزان و پالیسی‌سازان مراکز رسمی، می‌توانند با تفاهم و همکاری به انجام آن کمر ببندند.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: