سال چهارم / شماره : 735 / چهارشنبه / ۵م سرطان ۱۳۹۸
Vol No 04, Issue 735, Wednesday, 26 June , 2019

ملا عمر مرد؛ اما هم‌چنان نقش بازی می‌کند

نویسنده : عزیز رویش - کد خبر : 34203

۲۰ اسد , ۱۳۹۷

Aziz-Royesh-631x450


 ملا عمر مرد؛ اما با این مرگ، هیچ قاعده‌ای که بر اساس آن با ملا عمر گرفتاری داریم، تغییر نکرد. قصه‌ای را که می‌گویم، قصۀ شخصی از تقریباً دو دهه زمان پرآشوب در افغانستان است. قصه‌ای از این‌که ملا عمر می‌میرد، اما قاعدۀ بازی هم‌چنان باقی می‌ماند.

***

سال ۱۳۷۳ با اسم ملا عمر و گروه طالبان آشنا شدم. هنگامه‌های جنگ، وحشت، ناله و فرار در کابل بود. هنوز از تکانۀ بزرگی که در دو سال و اندی در کابل شاهدش بودم، می‌لرزیدم. در این میان، اسم ملا عمر و طالبان، به هیچ صورت تازگی نداشت و توجهی را جلب نمی‌کرد. اما دیری نگذشت که اسم ملا عمر و گروه منسوب به او، از حد آن‌که تنها بگوییم غافل‌گیر‌مان کرده است، عبور کرد. شهر قندهار به چنگش افتید و راهش به سوی غزنی باز شد. اندکی بعد از غزنی هم راهش را به سوی میدان‌شهر باز کرد. آمد به لوگر و رفت تا خوست و حومه‌های جلال‌آباد. مثل یک توفان بود؛ یک گردباد که می‌وزید و معلوم نبود مسیرش به کجا می‌‌کشد.

صدای آمریکا و بی‌بی‌سی از مهم‌ترین تریبیون‌هایی بودند که از طالبان خبر می‌دادند و صاحب‌نظرانی را می‌آوردند که پی‌هم از این معجزۀ بزرگ تاریخ سخن بگویند. گاهی لشکر ظاهرشاه محسوب می‌شدند و گاهی لشکر صلح سازمان ملل. کسی نمی‌دانست که این‌همه ملا و طالب، چگونه این‌همه سریع و منظم حرکت می‌کنند. کسی نمی‌دانست که جبهات از قندهار تا جلال‌آباد چگونه به سادگی باز می‌شوند تا اسم و افسانه‌های طالب بر روی امواج بچرخد.

***

طالبان با زبان پشتو سخن می‌گفتند. خاستگاه قومی آنان جامعۀ پشتون بود. داعیه‌ای را که برای حرکت خود انتخاب کرده بودند، داعیۀ بازگرداندن قدرت مطلقۀ قومی برای پشتون بود. هر‌حرفی دیگر، بعد از این معنا می‌شد: طرح و اهداف سازمان استخبارات پاکستان در حمایت از این حرکت؛ دست عربستان و دلیل این‌که میلیون‌ها دالر سرمایه را در عقب این حرکت به کار انداخته است؛ تعریف این حرکت در «استراتژی بزرگ» آمریکا و پایپ‌لاین و گوشمالی ایران و حرکت به سوی آسیای میانه و این قبیل حرف‌ها در ادامۀ این تصویر به‌راه می‌افتید.

***

حرکت طالبان و اسم ملا عمر بحث گسترده‌ای را در زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی هویت و رفتار آنان نیز به همراه آورد. طالبان وقتی جلال‌آباد را تصرف کردند، یکی از چهره‌های برجستۀ آکادمیک و استاد دانشگاه در آمریکا، در بخش پشتوی بی‌بی‌سی ادعا کرد که افغانستان اکنون به دست «صاحبان اصلی خود» افتیده است. وقتی طالبان کابل را تصرف کردند، یکی از احزاب دموکرات و مترقی در پیشاور اعلامیه‌ای را در صفحات بزرگ به دیوارها نصب کرد که در آن ورود فرزندان میرویس نیکه و احمدشاه بابا به کابل را تبریک می‌گفت. هم‌زمان با این حوادث، کتاب «دویمه سقاوی» منتشر شد و به‌عنوان یک مانیفیست سیاسی تقدیم طالبان گردید تا استراتژی «افغانستانِ امن و بی‌رقیب برای پشتون‌ها» را عملی کنند.

این‌همه نشان می‌داد که ملا عمر تنها نیست و طالبان فاقد پشتوانه و حمایت اجتماعی نیستند. از رجال برجستۀ حزب دموکراتیک خلق تا چهره‌های ملی و دموکرات، از قوماندانان جهادی تا رهبران قومی، از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب، همۀ صداها در حول حرکت طالبان و تحت زعامت ملا عمر به داعیۀ واحد قومی پشتون گره می‌خوردند. کسی از چهره و سیمای طالبان، به نقش تاریخی آنان و تصویری که برای جامعۀ افغانی به صورت عام‌ و جامعۀ پشتون به صورت خاص‌ هدیه می‌کرد، توجه نداشت. گویا طالبان قدرتی را اعاده می‌کردند که تحول «دویمه سقاوی» با خطر مواجه ساخته بود. این اصلِ حرف بود و تمام حواس نیز بر همین نقطه تمرکز داشت و فراتر از آن، هیچ سوالی بر ذهنی سنگینی نمی‌کرد.

***

حرف و رفتارهای ملا عمر و طالبان، در ختم روز نشان داد که جامعۀ پشتون را کمتر از سایر شقه‌های قومی و اتنیکی در افغانستان غافل‌گیر نکرده است. ملا عمر و طالبان دستاوردهای کلانی داشتند، اما هزینۀ این دستاوردها را کمتر کسی محاسبه می‌کرد.

ملا عمر، گلبدین حکمتیار را هم عقب زد تا عنوان رهبری جامعۀ پشتون را به طور انحصاری از آن خود سازد و سیاست و فرهنگ پشتون را در سیمای خود و طالبانِ خود به سوی جهان بفرستد و وارد ادبیات سیاسی جهان سازد. کسی در برابر این تغییر بزرگ اعتراض نداشت. اعتراضی هم اگر بود، در برابر تصویر غالب ملا عمر و طالبان جایی را نمی‌گرفت. ملا عمر فتوا می‌داد، لشکرش فتوای او را عملی می‌کردند و تمام اقشار جامعۀ پشتون، در یک کلیت گسترده و بلامنازع، یا با صدا یا با سکوت، او را هم‌نوایی و تأیید می‌کردند.

طالبان‌ زنان را بر روی جاده‌ها شلاق زدند یا در استدیوم‌های ورزشی تیرباران کردند. کسی از این عمل طالبان دچار شرم نشد. گویا زن، در معادلۀ قدرتی که ملا عمر و طالبان به ارمغان می‌آورند، جایی نداشت. به همین ترتیب، شمالی با سیاست زمین سوخته و قتل‌عام و هتک حرمت هزاران زن و کودک مواجه شد، مزار و بامیان و یکاولنگ به آشویتس افغانستان تبدیل شدند، بت‌های بامیان با انفجار و باروت به هوا رفتند، مزاری و مسعود، به‌عنوان نمادهای قدرت و مطالبات سیاسی اقوام افغانستان شقه‌شقه شدند، … اما هیچ‌کدام از این رفتارها و تصویرها سوالی را در میان فرهیختگان جامعۀ پشتون خلق نکرد که نشان دهد ملا عمر و طالبان این جامعه را در کلیت آن به گروگان نگرفته‌اند.

***

یازدهم سپتامبر، ملا عمر را عقب زد و طالبان را با شلاق، دشنه و تفنگ‌شان به لانه‌هایی فرو برد که به لانه‌های تروریسم معروف شدند. ورق برگشت. اقشار مدنی کشور، از گوشه و کنار و از میان همۀ اقوام و طبقات، به شهر برگشتند و در ساختن تاریخ و افغانستان جدید سهم گرفتند. اما ملا عمر و طالبان، دست از جامعۀ پشتون برنداشتند. جنگ ادامه یافت. سایۀ ناامنی قندهار، هلمند، فراه، خوست، کنر و به اندازه‌‌ای بغلان، کندز، بادغیس، میدان‌وردک و غزنی را به کام خود برد. روشنفکران و سیاست‌مداران پشتون، هم‌چنان برای عقب‌زدن رقیبان قومی و اتنیکی خود از صحنۀ قدرت زور زدند، اما قریه‌ها و روان و مغز جامعۀ خود را به ملا عمر و طالبان خالی گذاشتند. ارگ‌نشینان پشتون‌ وحشت، ناامنی، خون، گوشت، انفجار، تریاک، تعصب، خشونت و نفرت را به‌عنوان هدیۀ ملا عمر و سیاست‌های طالبانی او برای جامعۀ پشتون لبیک گفتند و در برابر آن تمکین کردند، و این دریغ کمتر چشمی را در برابر برق قدرت به درنگ وادار کرد.

کرزی ملا عمر را برادر خواند و طالب را بچه‌های مجاهد و سترگ افغانستان. کسی تعجب نکرد. گویا این اتهام که او هم یک طالب است، هیچ سنگینی نداشت.

افغانستان فرصتی یافته بود که برای همه و افتخار همه باشد و آرامش و عزت را هدیۀ مشترک همه بداند. این فرصت، زیر گرد و غباری گم شد که ملا عمر و طالب از کجکی و موسی‌قلعه تا کنر و شینوار، کندز و تخار بلند کرده بود. دستان زیادی به‌هم بخیه خوردند تا تصویر افغانستان، و مخصوصاً جامعۀ پشتون، به‌عنوان تنها تصویر یک ملت به جهان نرود. صدای ملا عمر و طالبان، اما قوی‌تر از آن بود که کسی به قدرت دستان یک ملت و نسل مدنی و انسان‌گرای آن اعتنایی کند. تسبیح، لنگی، دستار و هیپوکریسی شرم‌آور، تنها خواست سیاست نبود، استیصال در برابر زمختی‌های یک سنت و فرهنگ بود که اکنون در سیمای ملا عمر و طالبان تمثیل می‌شد. خرافه بر شعور، گردن‌خمی بر سربلندی، جهل بر علم، قدرت بر اقتدار، موبوکراسی منحط بر دموکراسی پیشرو، عوام‌فریبی بر آگاهی و خرد غلبه کرده بود و این پیروزی، همه به ناف و ریش ملا عمر و طالبان گره می‌خورد. کسی به این نیندیشید که آمریکا، انگلیس، ناروی و جاپان با ملا عمر و طالبان برای پشتون آیندۀ خوش‌بختی را هدیه نمی‌کند. پاسخ این سوال، در زیر ریش ملا عمر و طالبان دفن شده بود و کسی حتا به تعفن نفرت‌آور آن توجه نمی‌کرد.

***

 حالا ملا عمر مرده است. ناراحتی زاخیل‌وال از اعتراض در برابر مراسم فاتحه‌گیری ملا عمر در قلب پایتخت قابل درک است. زاخیل‌وال تحصیل‌کردۀ کانادا و شهروند این کشور است. وزیر مالیه بوده و اکنون بند دل اشرف غنی ‌است. پاسخ ملا عمر و ملا منصور و طالبان در شاه شهید و قصبه و ورودی اکادمی پولیس او را تکان نمی‌دهد. خزیدن طالب در قالب داعش و حرکتی که شینوار، خوگیانی، خوست، زابل، هلمند و فراه را در می‌نوردد، او را به تردید نمی‌اندازد. گویا ملا عمر، همۀ هستی پشتون را از آن خود کرده است و تناسخ او در روح و روان هر‌فرد جامعه‌اش تضمین یافته است. گویا هنوز ملا عمر است که می‌گوید قدرت از آن پشتون باشد، ولو به قیمت مرگ و نابودی همۀ انسان‌ها و همۀ انسانیت یک ملت. درک این نکته به تکانه‌ای ضرورت است که گویا دیری است با صدا و هیبت ملا عمر خفه شده است.

ملا عمر، آغازی از یک چرخۀ اغفال و وحشت بود. از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۹۴، بیست‌و‌یک سال زمان می‌گذرد؛ اما این زمان هنوز هم برای افشای لایه‌های پنهان جامعه‌ای که نطفه‌های انفجار آن هنوز هم باقی است، کفایت نمی‌کند. تنها این و آن چهره‌های هوش‌باخته نیستند که به زانو افتیده‌اند، تاریخ و فرهنگ و سنت‌های زمخت یک جامعه است که از لاک و پوست خود بیرون می‌خزد و نه‌تنها این چهره‌ها، بلکه یک ملت را خم می‌‌کند.

***

ملا عمر سوال سنگینی را مطرح کرده است. ارگ‌نشینان شاید بتوانند ریش صد نفر از رده‌های رهبری طالبان را در کنار خود با پست، قدرت و پول شانه کنند؛ اما این صد نفر، لایه‌های زمخت جامعه‌ای را که با نفس ملا عمر و ملا منصور زنده است، تغییر نمی‌دهد؛ برعکس، هم‌چنان بر صورت و چشم ارگ‌نشینان ناخن می‌کشد. ارگ‌نشینان مشروعیت ملا عمر و طالبان را بر جامعۀ پشتون صحه گذاشته‌اند. به همین دلیل، آن‌ها اکنون غاصبان قدرت و رهبری پشتون محسوب می‌شوند و تا از این رده‌ کنار نرفته‌اند، برای جامعه‌ای که ملا عمر و ملا منصور فتوای آن را در دست دارد، مقبولیتی نخواهند یافت.

ارگ‌نشینان پشتون باخته‌اند، هر‌چند ملا عمر مرده است. ارگ‌نشینان از آخرین مهره‌هایی‌اند که روی یک تخت ساده می‌لنگند و خود را به سختی کش می‌کنند. ارگ‌نشینان برای ملا عمر پیام تبریکی و دوستی شخصی می‌فرستند، حال آن‌که ادارۀ امنیت ملی آنان می‌گوید، ملا عمر دو‌سال‌و‌نیم پیش مرده است. ارگ‌نشینان برای ملا منصور پیام دوستی می‌فرستند، حال آن‌که پاسخ ملا منصور برای صدای دوستی آنان شاه شهید است که با صدها انسان زیر آوار می‌شود. ارگ‌نشینان هم میدان را باخته‌اند و هم خود را. پای ارگ‌نشینان می‌لنگد، اما هستی سنگینی را که از «تاریخ پنج‌هزار‌ساله» با خود دارند، روی این پاهای لنگ نمی‌توانند نگه دارند. ملا منصور بیاید یا نیاید، داعش می‌آید و ارگ‌نشینان باید برای این فصل آماده شوند. مرگ ملا عمر پایان یک قسط از یک قصه است، اما پایان ماجرا نیست. ملا عمر هم‌چنان نقش بازی می‌کند.





  1. یارو
    ۱۲:۰۹ ب.ظ در اسد ۲۶م, ۱۳۹۴

    عزیز رویش اگر در سرش شاخ سیاست هم برایه دیگر بری مه هیچ است؛ بخاطریکه پختگی سیاسی نداشته و هر قلمش بخاطر پول و کمپاین بخاطر تجارت شخصی اش (لیسه معرفت) است.

دیدگاه‌تان را بنویسید: