سال چهارم / شماره : 735 / چهارشنبه / ۵م سرطان ۱۳۹۸
Vol No 04, Issue 735, Wednesday, 26 June , 2019

جاوید کوهستانی در گفت‌وگو با خلیل پژواک؛ طالبان ناامید نشدند

نویسنده : جامعه باز - کد خبر : 34202

۲۱ اسد , ۱۳۹۷

Jawid Kohistani


نقاط قوت و نقاط ضعف طالبان به لحاظ استراتژیک از بدو ورود به کابل کدام‌ها بودند؟

تلاش‌هایی صورت گرفت که افغانستان به یک عنوان کنفدراسیون در حکومت اسلامی پاکستان شامل شود. برای حل اختلافاتی که بعداً میان سران مجاهدین پیش آمد، ‌بارها قاضی حسین‌احمد و کسانی دیگر از پاکستان برای پا‌به‌درمیانی وارد افغانستان شدند که متأسفانه به نتیجۀ مطلوب نرسیدند. تداوم اختلافات شرایط عینی و ذهنی و موج نارضایتی‌ها، زمینه را برای شکل‌دهی طالبان به وجود آورد. دولت عربستان با پاکستان و سیاست‌گذاران انگلیسی و نظارت ایالات متحده در تبانی هم، این پروژه را اجرا کردند؛ یکی از نقل‌قول‌های معروف بی‌نظیر بوتو نیز در تأیید این حرف است. نقطۀ قوت طالبان این بود که بسیار به شکل سنتی و ابتدایی تحرکات‌شان را شروع کردند، که سبب می‌شد هرگونه گمانی مبنی بر دخیل‌بودن سازمان قدرت‌مند استخباراتی پاکستان را در پشت این حرکت، کتمان می‌کرد. یعنی ذهنیت عمومی متوجه این بخش نشد؛ همان‌گونه که استاد ربانی هم این‌ها را به‌عنوان ملائیک و فرشته‌های نجات می‌دید. نقطۀ ضعف طالبان این بود که به موازات قدرتمند‌شدنش، نشان داد که پروژۀ بین‌المللی و استخباراتی است. برخورد افراط‌گرایانه، حضور سازمان‌های بنیادگرای مانند سپاه صحابه، لشکر طیبه، لشکر جنگوی، نفاذ شریعه و امثال آن، سبب شد که طالبان نتوانند وجاهت پیشین‌شان را حفظ کنند. ورود این سازمان‌ها سبب شد که سرکوب‌های قومی و مذهبی شدیدی راه بیفتد. طالبان استقلال‌ فکری و تشکیلاتی نداشتند و مخصوصاً ورود القاعده، طالبان را به چالش کشید.

سقوط طالبان به لحاظ ایدیولوژیک، استراتژیک و نظامی چه پیامدهایی داشت؟

حاکمیت طالبان یک نوع تنفر را در افکار عمومی نسبت به رفتار افراط‌گرایانه به وجود آورد. زمانی که طالبان از کابل بیرون رفتند، حتا بیشتر مجاهدین ریش‌های‌شان را تراشیدند. شکست طالبان در مجموع پایان جنگ ایدیولوژیک در افغانستان هم بود؛ چه جنگ‌های میان چپی‌ها و مجاهدین یا جنگ میان مجاهدین و طالبان. از نظر سیاسی، شکست طالبان پیامدهای خوبی داشت. مردم یک عصر تاریک را پشت‌سر گذاشتند و ‌در حوزه‌های زندگی‌شان به رفتارهای افراط‌گرایانه پشت پا زدند. ارزش‌های دموکراتیکی شکل گرفت، ادارۀ جدیدی به میان آمد، نظام انتخابی‌ شد ‌و مردم توانستند رفتارهای مدنی را تجربه کنند.

آیا طالبان پس از ترک کابل احتمال می‌دادند که دوباره به قدرت باز می‌گردند؟ چرا؟

البته پاسخ‌دادن به این سوال، بر می‌گردد به مذاکراتی که پاکستانی‌ها با غربی‌ها و ملا عمر در روزهای آخر حاکمیت طالبان داشتند. در مجموع توقع ایالات متحده این بوده [از طالبان] که اگر شما اسامه بن‌ لادن را تحویل بدهید، ما با شما مشکلی نداریم. ‌وجود‌ شبکۀ القاعده و جنگجویان خارجی که میان ۱۰ تا ۱۲ هزار می‌شدند، بیشتر ملا عمر را به ادامۀ جنگ امیدوار می‌ساخت. به همین خاطر، طالبان در آن‌سوی مرز تجهیزات نظامی‌شان را مخفی کردند و بسیار شمار اندک رهبران حاضر به معامله با دولت افغانستان شدند. یعنی از اعضای شورای رهبری طالبان که از کویته و پیشاور سر بلند کردند، به استثنای کسانی که از زندان گوانتامو رها شدند، کسی با دولت افغانستان کنار نیامد. وکیل‌احمد متوکل و آقای منیب یا عبدالسلام ضعیف در این جمع‌اند. تنها ملا خاکسار که ارتباطاتی با جبهۀ شمال داشت، توانست به کابل بر‌‌گردد که بعدها در قندهار ترور شد. دیگران به پای خودشان ـ‌با یک ناامیدی‌ـ به سمت دولت افغانستان باز نگشتند.

Jawid Kohistani

بنا بر روابط گستردۀ شبکه القاعده با کشورهای عربی و پاکستان، و روابطی که ملا عمر با این مراجع داشتند، این کشورها و نهادها قوت قلب طالبان بودند؛ زیرا معتقد بودند که آمریکا بیش از ده سال در افغانستان باقی نمی‌ماند. ورود آمریکا به افغانستان با اشغال افغانستان توسط روس‌ها مقایسه شد و به دلیل روحیۀ ضد خارجی عمومی، انتظار می‌رفت که به مرور زمان طالبان در مرکز توجه قرار بگیرند.

ملا کی بود‌ و چطور به امارت طالبان رسید؟

ملا محمد‌عمر یکی از سرگروپ‌های سابق تنظیم حرکت اسلامی بوده‌‌ که بیشتر در ولسوالی دهراوود ولایت ارزگانی فعال بوده، بعدتر در منطقۀ سنگسار ولسوالی میوند ولایت قندهار و پس از آن در بولدک فعال بوده است. در این‌که ملا عمر ارتباطاتی زیر‌زمینی‌ای با شبکه‌های استخباراتی منطقه داشته، به دلیل این‌که از میان صدها سرگروپ و قوماندان‌های حوزۀ جنوب‌غرب افغانستان به امارت طالبان رسید، نمی‌توان تردید کرد. به دلیل اختلافاتی که میان مجاهدین به وجود آمد و نارضایتی‌هایی که از آن وجود داشت، زمینه برای شکل‌گیری تحریک طالبان و سپس امارت اسلامی وجود آمد و ملا عمر در رأس آن قرار گرفت.

ملا عمر با حمایت مشخصاً چه کسانی/سازمانی به‌عنوان امیر امارت طالبان انتخاب می‌شود؟

بعد از این‌که انقلاب اسلامی در بهار ۷۱ به پیروزی رسید، عدم تشکیل حکومت مرکزی و اختلافات میان سران احزاب و تنظیم‌های جهادی و مداخلۀ مستمر پاکستان برای رسیدن به منافعش‌ که بی‌ارتباط به تشکیل حکومت اسلامی در افغانستان نبود، منجر به اوج‌گرفتن خودسری‌ها و افزایش پاتک‌ها و به تبع آن بیشتر‌شدن نارضایتی‌ها شد. اختلاف‌هایی که در قندهار میان سرکاتب عطامحمد و مولوی نقیب‌الله و سایر تنظیم‌های فعال در این ولایت وجود داشت، فساد اخلاقی و سیاسی گسترده و مداخلات کمپنی‌هایی که برای رسیدن به نفت آسیای میانه روز‌شماری می‌کردند، مانند بریداس و یونیکال، که از طریق مؤسسات عربی‌ای مانند «دلتا» فعال بودند، و مسایلی از این‌دست، منجر به ‌شکل‌گیری اتحادی میان کشورهای عربی و پاکستان شد. آن‌ها از جمع‌کردن ظرفیت‌هایی مانند ملا عمر، طالبان سنتی و کسانی که دیدگاه‌ سیاسی نداشتند، چیزی در بهار ۱۳۷۳ به نام تحریک طالبان شکل دادند. در نخستین مرحله، تحریک اسلامی طالبان در مسیر بولدک‌ـ‌قندهار برای ازبین‌بردن پاتک‌هایی که در این مسیر از مردم زورگیری می‌کردند، اقدام کردند که باعث خوش‌بینی مردم شد. هم‌چنان با قوماندان‌های فاسد برخورد کردند و سرکاتب عطامحمد را که مخالف دولت مرکزی [دولت برهان‌الدین ربانی] بود، سرکوب کردند. این‌ اقدامات سبب شد که طالبان در میان قندهار حامی بیابند. به دلیل اجرای شریعت و اعتنا به احکام فقهی، جایگاهی را در ذهنیت قبیله‌‌ای و عقب‌ماندۀ حوزۀ جنوب‌غرب کسب کردند. به همین دلیل در این مرحله حکومت به رهبری استاد ربانی که درگیر جنگ با حزب اسلامی حکمتیار بود، از پیدایش طالبان که مخالف حزب اسلامی و سرکاتب عطامحمد بود خوشحال بود، و به دلیل حسن نظر مولوی نقیب‌الله که فرمانده قول‌اردوی قندهار بود و رییس عبدالواحد بغرانی که مسئول حزب جمعیت اسلامی در قندهار بود، به کمک به طالبان تمایل نشان داد و دو میلیارد افغانی را به‌عنوان تحفه به طالبان فرستادند تا ‌از این پول، بیشتر برای تصفیه مخالفان و همکاری با دولت مرکزی استفاده کنند.

پس از آن‌که طالبان ملا نقیب‌الله را با خود همراه ساختند و با تصرف قول‌اردوی قندهار‌ به یک قدرت بزرگ تبدیل شدند و به سمت هرات، زابل، غزنی و کابل حملات‌شان را شروع کردند. در ۱۳۷۴ ‌اجماعی را به وجود آوردند و ملا عمر با پوشیدن «خرقۀ مبارک» به‌عنوان امیرالمؤمنین با موافقۀ ۵ هزار عالم دینی انتخاب شد‌، و تحریک طالبان هم نام دولتش را امارت اسلامی طالبان گذاشت. از آغاز این برنامه، سازمان استخبارات پاکستان حمایت بسیار منظم و مشخصی را برای انتقال کاروان‌ها از بولدک به تورغندی و تالقان انجام می‌دادند و قرار بر این بود که گاز ترکمنستان به پاکستان و هندوستان انتقال داده شود. پروژه‌ای که فعلاً به نام «تاپی» روی آن کار می‌شود، یک پروژۀ قدیمی است.

ملا عمر چگونه مرد؟

اطلاعات دقیق در این مورد وجود ندارد؛ اما‌ بر مبنای اطلاعاتی که ما داشتیم، یک سال قبل ملا عمر بعد از مرگ اسامه، بنا بر اختلافاتی که با پاکستان داشت، از پاکستان فرار کرد و به مناطق باران‌چاه و دیشو در ولایت هلمند آمد. یک هفته در افغانستان بوده، بعد توسط رهبران مذهبی پاکستان که در کویته هستند، قانع ساخته شد تا به پاکستان برود. بعد از داخل‌شدن به پاکستان، هنگام رفتن به کویته، مسیر عبورش را کج کردند و به وزیرستان بردند. اطلاعات متعددی وجود دارد. یک روایت این است که در همین لحظه، ارتباطات وی قطع و سپس کشته می‌شود؛ اما اطلاع مقرون به واقعیت احتمالاً این خواهد بود که ایشان مریض بوده و در «چونی» میدان کویته زندگی می‌کرده، از این‌جا انتقال داده می‌شود، مسموم می‌شود و در بیمارستانی در کراچی می‌میرد/کشته می‌شود. جنازه‌اش در زابل، در منطقۀ نامعلومی دفن می‌شود. پس از او، اخترمحمد منصور که به‌عنوان نایب وی معرفی شده بود، رهبری گروه را به دست می‌گیرد و عبدالرحمان آغا، از کسان نزدیک به ملا عمر، که همیشه پیام‌های وی را به شورای کویته می‌برده، نیز سبک‌دوش می‌شود.

چرا مرگ ملا عمر افشا شد؟

من فکر می‌کنم فشاری را که چین بر پاکستان وارد کرد، و نشست‌های رسمی میان طالبان و دولت افغانستان از ارومچی تا مری پاکستان، سبب شد که مرگ وی افشا شود؛ زیرا در نشست ارومچی پیشنهاد این بود که در نشست اسلام‌آباد باید نقطه نظرات هر‌دو جانب به تأیید رهبران‌شان در جلسه مطرح شود. در نتیجه اگر جلسۀ سوم در اسلام‌آباد یا هرجایی صورت می‌گرفت، باید پیام‌های مستقیم بین رییس‌جمهور افغانستان و ملا عمر (از طریق تلفن یا پیام صوتی و … ) رد و بدل می‌شد. در نتیجه پاکستان در ناگزیری قرار گرفت که اگر نشست سوم منتج به یک سلسله پیشرفت‌هایی میان طالبان و دولت افغانستان شود و دولت افغانستان بپذیرد که نیروهای خارجی از کشور بیرون می‌روند، قانون اساسی تعدیل می‌شود و زمینۀ مشارکت طالبان فراهم می‌آید و در ختم این گفت‌وگو رییس‌جمهور کشور علاقه‌مند مذاکره مستقیم با ملا عمر شود، این قضیه برملا خواهد شد. بناءً قبل از این‌که کار به این‌جا بکشد، آن‌ها مرگ ملا عمر را فاش کردند؛ مرگی که منجر به فروپاشیدن شیرازۀ اتحاد طالبان شده است.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: