سال چهارم / شماره : 735 / چهارشنبه / ۵م سرطان ۱۳۹۸
Vol No 04, Issue 735, Wednesday, 26 June , 2019

دو دهه کشتار به نام امیر، با هزینۀ بسیار، برای هیچ

نویسنده : سلیم شفیق - کد خبر : 34201

۲۳ اسد , ۱۳۹۷

Shafiq


در حالی‌که گروه‌های مختلف مجاهدین درگیر جنگ فرسایشی و مداوم در کابل بودند و این ‌شهر را به ویرانه‌ای تبدیل کرده بودند، میزان نارضایتی مردم از این گروه‌ها با گذشت زمان افزایش می‌یافت. حکومت برهان‌الدین ربانی توانایی تسلط بر بخش‌های محدود کشور را داشت و اکثر مناطق توسط فرماندهان سابق جهادی اداره می‌شد. در چنین شرایطی بود که در ۱۲ اکتوبر سال ۱۹۹۴ برابر با ۲۰ میزان ۱۳۷۳ خورشیدی، اتفاق مهمی در ولایت جنوبی قندهار رخ داد. حدود ۲۰۰ طالب از مدارس قندهار و پاکستان وارد اسپین‌بولدک، در مرز با پاکستان شدند. این منطقه در اختیار نیروهای گلبدین حکمتیار قرار داشت، ولی ظرف چندساعت و با کشته‌شدن ۱ نفر، به تصرف طالبان درآمد. (احمد رشید، ۴۴، ۱۳۸۷).

چند روز بعد، کاروان موترهای پاکستانی حامل دارو و وسایل بهداشتی به مقصد ترکمنستان وارد افغانستان شد و در قندهار از سوی فرماندهان محلی متوقف گردید. طالبان بر توفقگاه حمله کرده، فرمانده نیروهای محلی، منصور اچکزی را به قتل رسانده و شهر قندهار را به تصرف درآوردند. با سقوط قندهار، طالبان به ذخایر عظیم اسلحه، از جمله هلی‌کوپترهای به‌جا‌مانده از ارتش شوروی دست یافتند. آن‌گونه که احمد رشید، روزنامه‌نگار پاکستانی در کتابش (طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ جدید در آسیای میانه) نوشته، حکومت پاکستان و جمعیت‌العلمای این‌ کشور «پیروزی» طالبان در قندهار را جشن گرفتند. ورود طالبان به قندهار سبب شد تا هزاران دانشجوی مدارس دینی از پاکستان به صفوف آن‌ها بپیوندند. در اواخر سال ۱۹۹۴ میلادی، حدود ۱۲ هزار دانشجوی دینی با طالبان یکجا شدند و به این ترتیب به نیروی غیرقابل‌انکار در جنگ‌های داخلی افغانستان تبدیل شدند.

به ‌رغم خوش‌بینی‌های اولیه که نسبت به ظهور «فرزندان میرویس» و «سپین ملایک» خلق شده بود، اما هیچ‌گاه پایانی بر آلام مردم افغانستان نبود. طالبان با قدرت‌گرفتن بیشتر، سیاست‌های قتل‌عام اسلاف‌شان را در بدترین شکل ممکن ادامه دادند. تا اواخر زمستان سال ۱۳۷۳، ولایت‌های جنوب و جنوب‌شرق افغانستان یکی پی دیگری به دست طالبان سقوط کردند و «سپین ملایک» خودشان را تا دروازه‌های کابل رساندند. در حوزۀ غرب نیز این گروه توانست تا هرات پیش برود. به روایت احمد رشید، در مارچ ۱۹۹۵ و حوت ۷۳ و حمل ۷۴، کاروان‌های نظامی طالبان در مسیر قندهار به هرات در رفت‌وآمد بود و از طرف هرات، اسیران جنگی فرمانده غرب، تورن اسماعیل خان و زخمی‌های طالبان را به قندهار انتقال می‌داد‌. در حوزۀ مرکز، نیروهای گلبدین حکمتیار مواضع‌شان را در جنوب کابل رها کرده و به سوی جلال‌آباد عقب‌نشینی کردند. نیروهای حزب وحدت طی سه‌سال درگیر جنگ فرسایشی در مقابل نیروهای حکومت ربانی بود و با رسیدن طالبان به دروازه‌های کابل، مذاکراتی میان طرفین انجام شد؛ ولی بعداً مشخص شد که گروه طالبان به تعهدات‌شان پشت کردند. با واگذاری مناطق زیر تسلط حزب وحدت به طالبان، این‌ گروه عبدالعلی مزاری، رهبر این حزب را اسیر گرفته و بر اثر دسیسه‌ای با تعدادی از همراهانش در روزهای بعدی کشتند. تا این‌جای کار، طالبان در مناطق عمدتاً پشتون‌نشین بدون مقاومت چشم‌گیر به پیشروی ادامه دادند، ولی برای اولین‌بار با نیروهای خارج از اتنیک پشتون مقابل شدند. فرماندهان تازه به دوران‌رسیده در جبهۀ کابل این‌ گروه از نیروهای احمدشاه مسعود و در جبهۀ هرات‌ـ‌شیندند از نیروهای اسماعیل‌خان دچار شکست سخت و ناچار به عقب‌نشینی شدند. به نوشتۀ احمد رشید که با کاروان‌های این ‌گروه هم‌سفر بوده، آمار تلفات طالبان در جبهۀ هرات تا ۳ هزار نفر رسیده بود، ولی سرانجام در ۵ سپتامبر ۱۹۹۵ با فرار اسماعیل‌خان به ایران، طالبان برای اولین‌بار بر هرات، ولایتی با اکثریت غیرپشتون تسلط یافت که در این جنگ حدود ۲۵ هزار جنگجوی افغان و پاکستانی با مشاوران آی‌اس‌آی، نقش داشتند (همان،۶۱).

چهارم اپریل سال ۱۹۹۶ برابر با ۱۶ ثور ۱۳۷۵، مهم‌ترین اتفاق در میان گروه طالبان رخ داد. پیش از این روز، برای دو هفته، حدود ۲ هزار روحانی در قندهار تجمع کردند و با اشتراک سفیر پاکستان و کنسول‌های این‌ کشور در شماری از ولایت‌ها، تشکیل جلسه داده و خطوط اساسی سیاست طالبان را مورد بحث قرار دادند، که در نوع خود، تجمع این تعداد عالم دین و روحانی در دهه‌های اخیر در افغانستان بی‌سابقه بود. این جلسات به شکل مخفیانه برگزار می‌شدند. در ۱۶ ثور ملا محمدعمر به محل خرقۀ مبارک قندهار رفته و خودش را در ردای منسوب به پیامبر اسلام پیچید و به این ترتیب «امیرالمؤمنین» طالبان انتخاب شد. در واقع علما در این مجلس با ملا عمر‌ بیعت کردند و به این ترتیب داعیۀ برپایی «امارت اسلامی افغانستان» و تطبیق شریعت پاک محمدی، بر پایۀ برداشت‌های تندروانه شکل گرفت.

طالبان پس از آن در ۵ میزان ۱۳۷۵ نیروهای طالبان پس از تصرف ولایت‌های ننگرهار، کنر و لغمان در شرق، از مسیر سروبی وارد کابل شده و بدین صورت پایتخت پس از ۴ سال جنگ‌های ویران‌گر از دست نیروهای مسعود خارج شد.

‌گروه طالبان همانند امیرعبدالرحمان نیز با استفادۀ ابزاری از دین، فتوای جهاد را علیه بخش‌هایی از مردم افغانستان اعلام کرد‌. این گروه پس از تصرف کابل و اعدام داکتر نجیب‌الله، آخرین زمامدار حزب دموکراتیک خلق، به پیشروی‌هایش به سایر نقاط افغانستان ادامه داد و در عین‌حال سیاست قتل‌عام، کشتار و زمین سوخته را در پیش گرفت. احمد رشید روایت می‌کند که نجیب‌الله همراه برادرش در زیستگا‌ه‌شان در دفتر سازمان ملل هدف گلوله قرار گرفته، پس از انتقال به کاخ ریاست‌جمهوری، آن‌ها را مثله کرده و بعداً اجسادشان را در چهارراه آریانا به شکل فجیعی از ستون آویزان کردند. پس از آن فتوای اعدام ربانی، مسعود و دوستم نیز صادر شد (همان ۷۶). ۲۴ ساعت پس از این اتفاق، طالبان از طریق تسلط بر رادیو کابل، دستورهای خشن اسلامی خود را اعلام کرد و به زنان دستور دادند تا از کار و رفتن به مکتب و دانشگاه خودداری کنند و آنان حق ندارند بدون محرم شرعی در شهر رفت‌وآمد کنند. با اجرای این قانون، حدود ۷۰ هزار دانش‌آموز، دانشجو، استاد و پزشک زن آسیب دیدند و در عین‌حال ۱۵ هزار بیوه نان‌آور‌ خانواده‌ها دچار مضیقۀ اقتصادی شدند. پس از ورود طالبان به کابل، پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی حکومت این گروه را به رسمیت شناختند. رادیو، تلویزیون، موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی و آثار هنری از سوی امارت قطغن شد و متخلفان تنبیه می‌شدند.

پس از تسلط طالبان بر کابل و ادامۀ جنگ‌ها در جبهۀ شمال پایتخت، ده‌هزار تن از ساکنان کابل، در پی هراس از هدف‌ قرارگرفتن توسط طالبان به دلیل وابستگی اتنیکی‌شان به تاجیک و هزاره، کابل را ترک کرده و به روستاها مهاجرت کردند. در این مدت هزاران تن دیگر جان‌های‌شان را از دست دادند. ادعای تسلط بر کل کشور از سوی امارت نوتشکیل با ادامۀ جنگ در جبهات مختلف برای نفوذ به مناطق شمالی و مرکزی، ادامه یافت.

P11

در ماه جوزای سال ۱۳۷۶، طالبان پس از ۱۸ ساعت جنگ و دادن بیش از ۳۰۰ کشته، از مزارشریف بیرون رانده شدند. هزاران تن از نیروهای طالبان به اسارت در‌آمدند که گفته می‌شود‌ بعدها همگی قتل‌عام شدند. در خزان همین سال گورهای دسته‌جمعی نیروهای طالبان در دشت‌ لیلی ولایت جوزجان کشف شدند که حدود ۲ هزار جسد در آن‌ها دفن شده بودند. ‌در ۱۹ سنبلۀ همین سال، طالبان برای جبران شکست به مزارشریف هجوم بردند و ساکنان ۷۰ روستای‌ هزاره‌نشین را در قزل‌آباد به طور وحشیانه‌‌ کشتند. پیش از سقوط مزارشریف، جنرال ملک ‌علیه جنرال دوستم قیام و با طالبان پیوست، و به این صورت ولایت‌های بادغیس، فاریاب و جوزجان به دست طالبان افتادند.

رهبران طالبان که از شکست سنگین در شمال سرخورده شده بودند، در اوایل ماه اسد سال ۱۳۷۷ از مدرسة دارالعلوم حقانیه در پاکستان دیدار کرده و خواستار نیروی انسانی شدند که در ‌نتیجه، پنج‌هزار نفر به نیروهای طالبان پیوستند. سپس در یک حملۀ وحشیانه بر مزارشریف به روز ۱۷ ماه اسد، سه روز تمام در شهر، به‌ویژه در منطقۀ سیدآباد و علی‌چوپان که عمدتاً هزاره‌نشین بودند، به قتل‌عام پرداختند که در‌ نتیجه، هزاران نفر کشته شدند. هرچند آمارهای این قتل‌عام میان ۵ تا ۱۷ هزار نفر اعلام شده است، با این‌هم سازمان ملل متحد حدود ۲ ماه بعد، طالبان را مسئول قتل‌عام ۴ هزار نفر در مزارشریف دانست. ملا عبدالمنان نیازی، والی آن زمان طالبان در بلخ، در مسجد روضۀ شریف خطاب به هزاره‌ها اعلام کرد: یا سنی شوند، یا خاک افغانستان را ترک کنند، یا همۀشان کشته خواهند شد. این موضوع در گزارش دیدبان حقوق بشر نیز درج شده است.

این روند هم‌چُنان ادامه یافت. سیاست زمین سوخته در مناطق شمال کابل اعمال شد و صدها هزار نفر از ساکنان آن آواره شدند. با هجوم طالبان در بهار سال ۱۳۷۹، طالبان شهر بامیان، مرکز هزاره‌جات را تصرف و صدها نفر از ساکنان این ولایت را قتل‌عام کردند. شماری از بازماندگان قتل‌عام مرکز بامیان و یکاولنگ روایت‌های وحشتناکی از قتل‌عام را بیان می‌کنند. این گروه بدترین شرایط را بر مردم افغانستان تحمیل کرد‌. قتل‌عام هزاره‌ها در فاصله سال‌های ۱۹۹۹ تا سال ۲۰۰۱ در ولایت‌های سر‌پل و بامیان، از نمونه‌های دیگر آن است. دیدبان حقوق بشر با انتشار گزارشی ویژه در سال ۲۰۰۱، به بخش‌های مهمی از این قتل‌عام‌ها به صورت مستند پرداخته ‌است. در این گزارش گفته شده که حدود ۳۰۰ تن در یکاولنگ بامیان به دلیل وابستگی اتنیکی‌شان به هزاره و وابستگی مذهبی‌شان به شیعه، قتل‌عام شده‌اند.

آنان هزاران مسافر را در سال‌های ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ تا آخِرین روزهای حاکمیت‌شان در مسیر غزنی و قندهار، در منطقه‌ای به نام «کندی‌پشت» در نزدیکی شهر قلات مرکز ولایت زابل سربه‌نیست کردند. هرچند برنامه‌هایی برای مستندسازی قتل‌عام‌ها و جنایت‌های جنگی از طرف کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان اجرا شده، اما قربانیان هنوزهم منتظر اجرای عدالت‌اند؛ عدالتی که شاید مرهمی ‌بر زخم‌های چندین‌سالۀ بازماندگان بگذارد.

دو مجسمۀ بودا در شهر بامیان در مرکز هزاره‌جات، بلندترین مجسمه‌های ایستادۀ بودا در جهان محسوب می‌شدند. سازمان علمی‌ـ‌فرهنگی یونسکو این دو مجسمه را در فهرست ارزشمندترین آثار تاریخی جهان قرار داده بود و تنها آثار جهانی ثبت‌شده به‌عنوان میراث بشری از افغانستان به حساب می‌آمدند. طالبان اما در ماه مارس سال ۲۰۰۱ این مجسمه‌ها را در کنار کشتار و سرکوب مردم هزاره، تخریب کردند.

اسامه بن لادن، رهبر شبکۀ تروریستی القاعده، شهروند عربستان سعودی بود. بن لادن سرمایه‌دار مخالف حکومت عربستان سعودی، به بهانۀ کمک به طالبان، یک‌ سال بعد از استقرار نظام طالبان با هواپیمای شخصی خود وارد جلال‌آباد شد و مورد استقبال طالبان قرار گرفت و بعداً با طرح دوستی با ملا عمر در قندهار مقیم شد و زیر حمایت طالبان در این ‌شهر قرار گرفت. در پی حملات تروریستی به برخی از قرارگاه‌های نیروهای آمریکایی، از جمله حملات مرگبار بر سفارت‌های ایالات متحده در کنیا و تانزانیا، و سایر کشورهای آفریقایی و آسیایی، واشنگتن بن لادن را مسئول این حملات عنوان کرد. حملات موشکی ایالات متحده علیه اردوگاه‌های آموزشی ‌انجام شد.

در دوم اگست سال ۱۹۹۹ طالبان با تصرف شهر چاریکار، مرکز ولایت پروان در شمال کابل، سیاست زمین ‌سوخته را اجرا کرد و هزاران هکتار تاکستان‌های انگور در این ‌منطقه به آتش کشیده شد. حدود ۲۰۰ هزار تن از ساکنان مناطق شمال کابل، خانه‌های‌شان را ترک کرده و آواره شدند. یک ‌روز بعد از این رویداد، طالبان از مرکز ولایت کندز به سوی مرز تاجیکستان پیشروی کرده و خطوط انتقالات احمدشاه مسعود را قطع کردند. در این جریان حدود ۳ هزار نفر از طرفین کشته شد‌ند. در همین‌ تابستان پس از وضع تحریم‌های اقتصادی بر طالبان از سوی آمریکا، به دلیل پناه‌دادن به بن لادن، هزاران پاکستانی و صدها عرب به صفوف طالبان پیوستند. در ۵ اگست در ضد‌حملۀ مسعود در شمال کابل، ۴۰۰ طالب کشته و ۵۰۰ تن آن‌ها اسیر شدند.

سرانجام در حمله بر برج‌های مرکز تجارت جهانی در نیویورک، بیش از ۳ هزار نفر جان باختند. این حمله سبب شد تا طالبان دچار مشکل جدی شوند. آمریکا فوراً اسامه بن لادن، رهبر گروه شبکه القاعده را مسئول این حملات دانست و از گروه طالبان خواست تا وی را در اولین فرصت به آمریکا تحویل دهد؛ اما طالبان به هیچ‌وجه حاضر به تحویل اسامه ‌به آمریکا نشدند. تسلیم‌ندادن بن لادن به آمریکا، بهانۀ حمله بر افغانستان در اختیار آمریکا قرار گرفت. ایالات متحدۀ آمریکا به تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۰۱ بر افغانستان حمله کرد. طالبان با همکاری اعضای جبهه مخالف طالبان (مجاهدین سابق) شکست خوردند و حامد کرزی، رییس‌جمهور دولت موقت افغانستان شد. دو روز پیش از حملات نیویورک و واشنگتن، احمدشاه مسعود، فرمانده نیروهای ضدطالبان در اقامتگاهش در ولایت تخار هدف بمب‌گذاری انتحاری قرار گرفت و جانش را از دست داد. فرمانده مسعود، از سرسخت‌ترین فرماندهانی بود که علیه طالبان می‌جنگید.

حملات هوایی آمریکا شب هفتم اکتوبر ۲۰۰۱ شروع شد و سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده تیم‌های خود را در خاک افغانستان پیاده کرد. در این حملات شهرهای کابل و جلال‌آباد و میدان‌هوایی قندهار هدف قرار گرفتند و جورج بوش، رییس‌جمهور ایالات متحده با حضور در تلویزیون، شروع حملات را تأیید کرد.

یک‌ هفته بعد طالبان به آمریکا پیشنهاد کردند که بن لادن را در کشور سوم به واشنگتن تحویل می‌دهند، با این پیش‌شرط که اسناد موثق دربارۀ اتهام او ارائه شود؛ ولی این پیشنهاد رد شد. بنابراین، طی هفته‌های محدود، ایالات متحده با همراهی جبهۀ شمال ضد‌طالبان توانستند‌ آن‌ها را از کابل و اکثر بخش‌های کشور بیرون برانند و به این ترتیب زمینه برای ایجاد حکومت موقت و برگزاری کنفرانس بن اول فراهم شد.

با گذشت زمان و تهاجم نظامی آمریکا بر عراق، از توجه واشنگتن به افغانستان کاسته شد و کاستی‌های پیش‌آمده در نیرو و سرمایه سبب شد تا طالبان بار دیگر رشد کنند. البته ‌جنگ عراق نمی‌تواند تنها عامل قدرت‌گیری دوبارۀ طالبان باشد، ولی یکی از عوامل عمده در این ‌زمینه شمرده می‌شود. پس از رشد دوبارۀ شورش‌گری طالبان، این گروه تاکتیک‌های خود را در مقایسه با زمان حاکمیت‌شان تغییر داد و بیشتر به بمب‌گذاری‌های کنار جاده‌ای، حملات انتحاری و هدف قراردادن اماکن دولتی، نیروهای خارجی و غیرنظامیان رو آورد. هرچند در سال‌های اول حضور نیروهای خارجی، بمباران هوایی یکی از عمده‌ترین عامل تلفات غیرنظامیان بود، ولی با گذشت زمان این روند تغییر کرد و حملات شورشیان عامل اصلی تلفات غیرنظامیان شناخته شد. در سال ۲۰۰۶ طالبان اعلام موجودیت دوباره کرد، با حاکمیت افغانستان مخالفت ورزید‌ و به بیشتر قسمت‌های جنوب افغانستان به‌ویژه زابل، قندهار و هلمند نفوذ کرده و ۲ سال بعد اقدام به پیشروی به سمت پایتخت کرد.

با قدرت‌گیری طالبان، ایالات متحده، دولت افغانستان و تعدادی از کشورها به این نتیجه رسیدند که این گروه دفتری را در قطر ایجاد کند. هرچند این روند با فرود و فرازهایی همراه شد، ولی عمده‌ترین تحول پس از رشد دوبارۀ طالبان محسوب می‌شود. این رویداد در تابستان ۱۳۹۲ اتفاق افتاد؛ درست در زمانی‌که رهبر گروه طالبان، ملا محمدعمر به دلایلی که هنوز روشن نیست، درگذشته بود. این اتفاق، اما برای دو سال از همه، حتا تعدادی از رهبران و فرماندهان ارشد گروه طالبان، پنهان نگه داشته شده بود تا این‌که چند روز پیش (۲۹ جولای سال ۲۰۱۵) آشکار شد.

ملا عمر که در سال ۱۹۹۶ به امارت رسید، تا زمان مرگش در دو سال پیش و پس از درگذشت او تا همین ‌روزها غیر از وحشت، خشونت، کشتار، بی‌رحمی و بی‌مدارایی، چیزی از خود به یادگار نگذاشته است. هرچند کارنامۀ او برای همگان روشن است، ولی دشوار است که تاریخ داوری دگرگونه دربارۀ او بکند. در این ‌مدت دستورهای صادرشده از سوی او یا به نام او، سبب جان‌باختن هزاران انسان بی‌گناه در این‌ سرزمین شده است. طالبان به امارت ملا عمر آمد تا پایانی باشد برای ویرانگری‌های مجاهدین، ولی با رفتن امیر تک‌چشم و ظهور تهدیدهای تازه، از جمله داعش، چشم‌انداز‌ روشنی برای این گروه قابل تصور نیست.

منابع:

طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ جدید در آسیای میانه، احمد رشید، ۱۳۸۷٫

مأموریت سقوط؛ گری شرون

پس از طالبان، ملت سازی در افغانستان؛ جیمز دابنز

گزارش دیدبان حقوق بشر.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: