سال چهارم / شماره : 735 / دوشنبه / ۲۵م سنبله ۱۳۹۸
Vol No 04, Issue 735, Monday, 16 September , 2019

«طغیان» رپ در برابر دیوانگان خدا در افغانستان

نویسنده : غزل گل‌شیری/نسیم ابراهیمی - کد خبر : 32507

۲۰ سرطان , ۱۳۹۴

nasim Ibrahimi@


برای پی‌بردن به نفوذ و قدرت سنت‌گرایان و محافظه‌کاران دینی در ولایت هرات ــ بزرگ‌ترین شهر غربی افغانستان ــ کافی است به جاده بزرگ خواجه‌علی‌موفق در مرکز شهر پرسه‌بزنی؛ جایی که همۀ رستورانت‌ها و کافی‌ها تقریباً به صورت کل به مردها اختصاص دارند. در این شهر با جمعیتی در حدود ۳ میلیون نفر، زنان کمتر در جاده‌های شهر حضور دارند. اما اگر آن‌ها از [خانه‌های] شان بیرون شوند، یا برقع آبی‌رنگ که تمام بدن آن‌ها را می‌پوشاند و یا هم «چادری» با رنگ سیاه و رنگ‌های روشن، به سر می‌کنند که فقط می‌توان چشم‌ها و یا دست‌های آن‌ها را دید.

در حالی‌که در کابل، زنان افغان بیشتر در مکان‌های عمومی حضور دارند و با جرأت و با پوشش آزاد مانند روسری کوچک با مانتو و شلوار، دامن‌های بلند و یا آن‌‌هایی که بیشتر شجاع و آزادند، با دامن کوتاه از خانه خارج می‌شوند؛ در هرات هیچ‌‌کسی نمی‌تواند با این نوع پوشش از خانه‌ بیرون شو‌د.

شهر محافظه‌کار

در همین شهر محافظه کار، گروه‌های رپ پاسکال، مطلق و لوتو، زندگی می‌کنند و آواز می‌خوانند. این‌ گروه‌ها از سوی یکی دو جوان هم‌فکر و هم‌باور افغان که همه از طبقۀ پایین اجتماعی‌اند و همیشه مورد تبعیض بوده‌اند، به میان آمده‌اند. آن‌ها به زبان فارسی، یکی از زبان‌های رسمی افغانستان، آواز می‌خوانند. ترانه‌های آن‌ها در ‌جامعه‌ای که نهایتاً سنتی است، روحانیان و محافظه‌کاران دینی بی‌نهایت قدرت دارند و می‌خواهند اندیشه‌ها و باورهای خود را بر جوانان اعمال کنند، خیلی گستاخانه و بی‌باکانه است. آن‌ها در اشعار خود، علیه محافظه‌کاری دینی، پدر‌سالاری، فساد رهبران افغان و تبعیض‌ موجود ‌‌علیه یک اقلیت اجتماعی که فکر می‌شود عقب مانده‌اند، اعتراض می‌کنند.

در شبکه‌های تلویزیونی خصوص که به کمک مالی و حمایت غربی‌ها به میان آمده‌اند، پارچه‌های موسیقی پاپ و کلاسیک به وفور پخش می‌شوند؛ اما‌ موسیقی رپ به باور اکثر مردم بر «ضد‌ارزش‌های سنتی و رسوم ملی» وانمود می‌شوند و کار [رپرها] کار «شیطانی» پنداشته می‌شود. با این‌حال، رضا (با نام هنری لوتو) و محمد (با نام اعتراضی مطلق) این نوع موسیقی را اجرا می‌کنند. موسیقی ‌نقش مهمی را در این شهر محافظه‌کار به بازی گرفته است. از سوی دیگر، این جوانان افغان، در یک قهوه‌خانه در مرکز شهر، در فاصلۀ چندمتری مسجد سنگ سفید، در آغاز سال ۲۰۱۵ یک شب برنامه رپ‌خوانی را ترتیب داده بودند. رضا که ۲۳ سال عمر دارد می‌گوید: «‌آن ‌شب، سالن پر شده بود، و تعداد‌ زیادی از مردم نتوانسته بودند که داخل بیایند». در همین قهوه‌خانه با او ملاقات کردیم. او روی یک تخت چوبی که بالش‌های سنتی در کنار آن گذاشته شده بود، تکیه زده است. چند متر آن‌ طرف‌تر، مردان جوان باهم بیلیارد بازی می‌کنند.

«ریش‌سفیدان» و مردمی که در مسجد رفت‌و‌آمد می‌کنند، به فعالیت‌های‌ این‌ جوانان در این قهوه‌خانه با یک دیدگاه ضدیت می‌نگرند، به‌خصوص پس از آن‌که این گروه، در مودر فرخنده یک پارچه از آهنگ‌های خود را اجرا کرده است. فرخنده زن جوانی که توسط یک گروه افراطی، خیلی وحشیانه در کابل به قتل رسید. این زن جوان بیست‌وهفت‌ساله، به سوختاندن نسخه‌ای از قرآن متهم شده بود. ویدیوی قتل وی با زجر و شکنجه در تمام دنیا پخش شد و تمام افغان‌ها آن را دیدند، حتا در دهکده‌های دور‌افتادۀ کشور.

«فرخنده!

این درد تو، درد من است

فرخنده! خواهرم

ببخش مردمی را که با تو بدرفتاری کردند

به آن‌هایی که ترا متهم به خطا کردند

ما از اسلام خارج شده‌ایم

ما به ظاهر پیروِ پیامبریم

اما در باطن با شیطانیم

من شرمسارم

پس از رفتنت، من هم رنج می‌کشم

آن‌ها به قلب من نیز آتش گشوده‌اند

آرام بخواب

تو اهل بهشتی

تو حتا پس از مرگت زنده ای»


محمد ۲۵ ساله می‌گوید: «‌من با دیدن مرگ او واقعاً شوکه شدم». رضا حرف‌های او را ادامه می‌دهد: «ما خیلی زود این آهنگ را برای فرخنده اجرا کردیم». آن‌ها می‌گویند: «پس از اجرای این آهنگ، ما تهدید شدیم. این تهدید تا هنوز ادامه دارد. ما در این آهنگ گفته‌ایم‌ که مردم به خاطر یک کتاب، چقدر پست شده‌اند و دیگران را می‌کشند. بدون شک، قرآن کتابی است که ما را راهنمایی می‌کند؛ اما همان‌طور که در آهنگ گفته‌ایم، آیا باید مردم را به خاطر یک کتاب بکشیم؟»

رضا و محمد می‌گویند، آن‌ها از سوی استدیو‌هایی که آهنگ خود را ضبط کنند و با آن‌ها کار مشترک انجام دهند، با محافظه‌کاری زیادی مواجه شده‌اند. محمد می‌گوید، در آخر، مدیر استدیویی که آهنگ‌شان را ضبط کرده بود، نمی‌خواست که واپس بدهد؛ چون می‌گفت که ما به دین ناسزا گفته‌ایم». یک‌بار آهنگ‌ها در یوتیوپ و برخی از صفحه‌های موسیقی افغانستان نشر شده بود، اما از سوی مردم هرات متهم به «مرتد»‌بودن شدند؛ اتهامی که به قیمت جان آن‌ها تمام می‌شود …

آیا این جوانان از انتقام می‌ترسند؟ آن‌ها احساس خطر می‌کنند؟ آیا آن‌ها روی باورهای اجتماعی هیچ فکر می‌کنند؟ رضا این را با حالت خشم پاسخ می‌دهد و می‌گوید: «ما می‌خواهیم این داستان را به همه‌ معرفی کنیم تا دوباره تکرار نشود و ما آماده‌ایم که بهای سنگینی در این راه بپردازیم. در این‌جا، مردم فکر نمی‌کنند و نمی‌دانند؛ به همین دلیل حادثۀ تلخ بالای فرخنده اتفاق افتاد. این مردم در اول عکس‌العمل نشان دادند و پس از آن در این مورد فکر کردند و ابراز پشیمانی کردند.»

خواندن در مورد فرخنده، بدون پیامد نیست؛ آنچه که اکنون رضا و مالک قهوه‌خانه، جایی که باهم ملاقات کردیم، با آن مواجه‌اند. مالک قهوه‌خانه می‌گوید، در ابتدا مسجد برای ما مزاحمت می‌کرد، چون ما در قهوه‌خانه یک جای ویژه داشتیم و ‌از زنان نیز پذیرایی می‌کردیم. سر‌انجام مجبور شدیم که دیکور را تغییر دهیم که پس از آن این قهوه‌خانه فقط از مردان پذیرایی می‌کند.

مهدی و محسن، اعضای گروه پاسکال، هر‌دوی‌شان ۲۱ سال عمر دارند. آن‌ها رنج زیادی را از سوی متنفذان دینی در این شهر متقبل شده‌اند. این دو، در حاشیۀ شهر، در جبرئیل زندگی می‌کنند. اکثر باشنده‌های این ساحه هزاره‌اند که در حاشیۀ شهر هرات قرار گرفته‌اند. مهدی و محسن، در ماه مارچ یک کنسرت در سالن بزرگ ساحۀ زندگی‌شان راه انداخته بودند.

funchiz

مهدی با نام اعتراضی «ساکت» با دوست خود محسن، گروه پاسکال را ساخته‌اند. هر‌دوی آن‌ها از قوم هزاره‌اند. آن‌ها بر ضد تبعیض و نژادگرایی می‌خوانند و در برابر فقر و قدرت محافظه‌کاران دینی در جامعۀ افغانی اعتراض می‌کنند. محسن می‌گوید، تاریخ کنسرت آن‌ها مقارن بود «با یک مراسم عزاداری مذهبی شیعه. ملاها این را فهمیده بودند و در زمان سخنرانی خود در مسجد‌ها از مردم خواسته بودند که در کنسرت شرکت نکنند». محسن که یک کلاه پیک‌دار بر سر کرده ‌و یک جاکت کلاه‌‌دار پوشیده است، با حالت‌ غمگین می‌گوید، با آن‌ هم کنسرت یک موفقیت بود. چون مهدی و محسن توانستند سه صحنه را اجرا کنند، سالن پر بود از سروصدا.

مهدی می‌گوید، این‌هایی که گه‌گاهی به مراکز دینی می‌روند، در ‌جامعه‌ای که سخت سنتی و پدر‌سالار است، پدران به بچه‌های خود دستور می‌دهند و آن‌ها را به سوی گمراهی سوق می‌دهند. وی می‌افزاید، پدر من همیشه اصرار دارد که به مسجد بروم، اما پاسخ من در برابر او همیشه «نه» است. به او می‌گویم اگر بخواهم‌ نماز بخواهم، ترجیح می‌دهم که در خانه انجامش دهم. اما پدرم به من می‌گوید که مرتد شده‌ام. او می‌گوید، زمانی که من در دانشگاه هرات در بخش حساب‌داری دانشجو بودم، پدرم به یکی از آهنگ‌هایم گوش داده بود و می‌خواست که مانع نشر آن شود‌. در عوض می‌خواست که من باید به مسجد بروم و نماز بخوانم؛ اما او نمی‌داند که برای نوشتن هر‌بخش و اجرای هر‌پارچۀ آن چقدر زحمت کشیده‌ام و شب را سپید کرده‌ام.

هزاره‌ها؛ اقلیت قومیِ مورد تبعیض

مهدی و محسن، مثل اکثر باشنده‌های جبرئیل هزاره‌اند. هزاره‌ها اقلیت قومی‌ای‌اند که همواره مورد تبعیض هستند.‌ رنج تبعیض را می‌توان در چشمان آن‌ها مشاهده کرد. در کشوری با اکثریت باشنده‌های سنی‌مذهب، هزاره‌ها با اکثریت شیعه‌مذهب، ۱۵ درصد کل نفوس کشور را تشکیل می‌دهند و پس از پشتون‌ها و تاجیک‌ها، سومین گروه قومی افغانستان‌اند. زخم‌های این اقلیت ستمدیده، به‌خصوص زخم‌های دوران طالبان (۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱) تا هنوز تازه‌اند. برای بازسازی مناطق هزاره‌نشین، بودجۀ اندک اختصاص داده می‌شود. حضور تعداد انگشت‌شمار هزاره‌ها در پست‌های دولتی، تبعیض آشکار را در برابر این قوم نشان می‌دهد. مهدی می‌گوید: «چهار ماه است که تحصیلاتم را در رشتۀ حساب‌داری در دانشگاه هرات به پایان رسانده‌ام؛ تا‌کنون در بیست جای مختلف‌(CV) خود را برده‌ام؛ اما هیچ جوابی دریافت نکرده‌ام. مدیران به چهره‌ام می‌نگرند و هیچ چیزی برایم نمی‌گویند. تبعیض در این‌جا خیلی آشکار است.

در پایان کلیپ ازدحام، آن‌ها می‌گویند که روی آن پنج‌ ماه کار کرده‌اند. یکی از جوانان می‌پرسد:

چرا جاده‌ها بوی خون می‌دهد؟

این‌جا هر‌که قدرت دارد، آن را به ناحق استفاده می‌کند.

این‌جا این قانون شده است و با آن عادت کرده‌ایم.

من خوب می‌دانم

این‌جا نباید انسان باشیم».

rap music

یک وضعیت رقت‌انگیز، که گروه مطلق، لوتر و هم‌کاران آن‌ها را رها نمی‌کند. رضا با اندوه می‌گوید، این‌جا، در هرات، مردم با برخی از اقلیت‌ها همکاری می‌کنند؛ اما هزاره‌ها ‌همواره قربانیان تبعیض‌اند. آن‌ها نمی‌توانند هیچ‌کاری را انجام دهند. هزاره‌ها اکثراً کارهای‌ شاقه‌ را انجام می‌دهند. لوتو و مطلق تلاش دارند که با روش خود، بر ضد تبعیض مبارزه کنند. محمد می‌گوید، ما کارهایی را برای هزاره‌ها سازمان‌دهی می‌کنیم و می‌خواهیم بفهمانیم که باید تبعیض ناپدید شود.

بدون شک‌، دردها و خواست‌ها متفاوت است، اما این‌ چهار افغان رؤیای مشترک دارند: برگشت صلح در افغانستان. محمد می‌گوید: «سال‌های زیادی میان پشتون‌ها، تاجیک‌ها و هزاره‌ها جنگ وجود داشته است …. اما به جز مرگ و مهاجرت، دیگر هیچ نتیجه‌ای در پی نداشته است. آیا این کافی نیست؟

نویسنده: غزل گل‌شیری، گزارشگر روزنامه لوموند در هرات

برگردان:

منبع: روزنامۀ فرانسوی‌زبان لوموند





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: