سال چهارم / شماره : 735 / یکشنبه / ۳۱م سرطان ۱۳۹۷
Vol No 04, Issue 735, Sunday, 22 July , 2018

وقایع شاه‌شجاع

نویسنده : شاه شجاع - کد خبر : 32103

۱۲ سرطان , ۱۳۹۴

Shah Shoja


در آنجا به ‌صواب امرای حضور مصلحت چنان قرار یافت که شهزاده قیصر و مدد خان و میراخور باشی و شادی خان اچکزایی و باقی خوانین مأمور قندهار شوند، بندگان ما عزیمت به ‌سمت کابل معطوف فرمایند که تا شاهد مقصود به ‌دست آید؛ لیکن بندگان ما چند روز جهت تدارک خرج توقف نموده، چند دانه جواهر من‌جمله جواهرات که همراه بود، با ملازمان معتبر داده، امر فرمودیم که به ‌طرف دیره‌جات رفته، معامله کرده، قیمت آن را به ‌حضور برسانند و هم در آن فرصت دست‌خط مبارک برای خوانین درانی و غلام‌خانه فراباش شیعه و آخره … و ‌کوهستانی در باب مخالف‌نمودن به ‌شاه محمود صدور یافته، متعاقب که معتمدان مأمور حضور و سرانجام خرج راه نموده، مشرف حضور پرنور شدند. بندگان ما از منزل لودی کوچ نموده، به ‌حدود زرمت که هم‌حدود طایفۀ غلزایی است، نزول اجلال ارزانی فرمودیم و خوانین غلزایی دانه‌ای چند از جواهر مرجعت سده که تا بعد تهیۀ جمعیت خود فراهم‌آوری لشکر نمایند که عزم بندگان ما به تسخیر ولایت کابل بالجزم است.

وقایع هفتم جنگ مردم کابل با شاه محمود و محصور‌ساختن او

صورت این وقایع چنان است که چون مردم کابل و رعیت و خوانین درانی و کوهستانی همگی و تمامی شیوۀ الطاف و شفقت‌گستری و روش اعطاف و بنده‌‌پروری … بندگان ما را نیک دریافته و از ظلم و تعدی …. و از فعل‌های بد و کردارهای اوباشیۀ خوانین و سپاه شاه محمود جان به ‌لب رسیده بودند، ناچار دعوی مذهب را وسیلۀ مقصود نموده، جنگ سنی و تشیع‌ را پیش آورده، چندین مجادله‌های خانه‌جنگی نمودند؛ حتا که مردم بسیار از طرفین کشته و خوار و خسته شدند، تا آن‌که شاه محمود [را] از شهر و نواحی کابل منسوخ نموده در قلعۀ بالاحصار محصورش کردند. بندگان ما نیز در آن فرصت از محال زرمت کوچ کرده، در التمور که نزدیک محل لوگر است، تشریف‌فرما شدیم. اول حاجی رحمت‌الله خان فوفلزایی ‌بعد آن عالی‌جاهان گل‌محمد خان بامیزایی و عطا‌محمد خان بامیزایی ولد مختار‌الدوله به‌ رکاب اشرف مشرف شده، عرض کردند که عالی‌جاه شیرمحمد خان مختارالدوله نیز قریب است که به ‌رکاب‌بوسی کامیاب گردد. چنان‌چه در همان اثنا مختارالدوله و بعضی خوانین و اراکین دیگر از شهر کابل از نزد شاه محمود فراری شده، به ‌رکاب حاضر شدند. بعد از آن مردم کابل بلوای عام کرد. غرض این‌که رایات عالیات رونق‌افزای نزدیکی لوگرد گردیده، جمعیت سپاه بندگان ما تا سه‌هزار گردیده بود، شکرانۀ ایزدی به‌جا آورده شد. در آن‌حال، جمله خوانین به ‌عرض رسانیدند که استماع رونق‌بخشی بندگان همایون اعلی در التمور، شاه محمود را هراس دست داده، به ‌شور و مصلحت جماعۀ عرب و سکنۀ قلعۀ بالاحصار دروازۀ قلعه را مسدود ساخته، توب و تفنگ از بروج و بارۀ شهر می‌اندازد‌. از این معنا ساکنان شهر جان‌به‌لب‌اند؛ از برای خدا پادشاه به‌زودی تشریف‌فرما و رونق‌افزای کابل شوند. بندگان ما عرض آن‌ها را قبول فرموده، به توفیق الهی از آنجا کوچ کرده، به ‌لوگرد رونق‌افزا شدیم. شب در آنجا گذشتانده، روز دوم با جاه و جلال و صولت و اقبال سوار شده به‌ زیارت بابر پادشاه که مقبره‌اش متصل شهر کابل است، نزول فرموده، فاتحه خوانده دو رکعت نماز شکرانه ادا ساختیم. البته در آن وقت جمعیت سپاه نصرت‌پناه … سوار و پیاده به ‌رکاب ظفر‌انتصاب حاضر بودند، همان وقت سوار شده، وارد کابل شده در باغ عالی‌جاه سردار مدد خان نزول اجلال فرودیم. چون دولت خانه توب و تفنگ می‌زدند، بنابرآن بندگان ما روزمره سوار شده، به اطراف و جوانب قلعه سیر کرده، و پیاده‌های کوهستانی جاه‌به‌جاه مقرر نموده، برای نگهبانی و محاصرۀ قلعه می‌نشاندیم تا از درون قلعه احدی بیرون نشود و افسران سپاه سلامت کوچ‌ها هر‌روزه پیش می‌بردند تا عقب زیر شاه‌برج قلعه برده شد. از آنجا شاه محمود از جماعۀ عرب و … امیدوار حمایت و آرزوی کمک و برات نجات و مخلصی خودها از طرف شهزاده کامران و فتح خان داشتند. بعد از چند‌روز به سمع اشرف رسید که فتح خان با جمعیت فراوان برای تخلیص شاه محمود به محال میدان رسیده، بندگان ما نیز از شهر کابل به توفیقات ایزدی با جاه و جلال عنان عزیمت را به ‌سمت قلعۀ قاضی به ‌مقابلۀ آن‌ها معطوف فرمودند.

وقایع هشتم به جنگ‌آمدن فتح خان که از قندهار به جهت تخلیص شاه محمود آمده بود و واقع‌شدن محاربه در قلعۀ قاضی و شکست‌خوردن فتح خان و فرار‌نمودنش به‌ سمت قندهار و تسلط‌یافتن بندگان ما به ‌شهر کابل با جاه و جلال

کیفیت این مقدمه چنان ا‌ست که چون به یمن توکل بر عنایت ایزدی و توسل سرمدی نواب همایون ما به ‌عز و جاه به ‌قلعۀ قاضی رسیدند، عساکر فیروزی‌مآثر از سواره و پیاده آراسته و علم‌های جنگ افراخته و طبل‌های محاربه نواخته، آمادۀ جدال و قتال بودند که از آن‌طرف علم‌های سواران فتح خان نیز نمایان شده، به ‌معرکه میدان رسید و بازار گیرو‌دار دلاوران جلادت‌شمار گرم گردید. به ‌تفضلات ایزدی و عنایات سرمدی، اکثر مردمان کاری از مخالفان مقتول تیغ پلان عسکر نصرت‌بنیان گشتند و هنگامۀ زد‌و‌خورد و آورد‌و‌برد از صبح تا نماز عصر گرم ماند. عاقبت‌الامر به وقت نماز عصر فتح خان شکست خوده، روی فرار به ‌دشت ادبار آورده، ره‌گرای سمت قندهار گردید. الحق در عالم اسباب سبب ظاهری در برهمی سلطنت شاه محمود همین بود که مردم قزلباش خمر خواری و بدکرداری و … و کارهای ناصواب برملا می‌کردند و طایفۀ علما و صلحا و اهل شریعت و طریقت و … می‌داشتند و اهل بدعت یطوار تیز‌گفتار شده بودند و شاه محمود به غور این امور نمی‌رسید و به پرورش اهل علم و فضل نمی‌پرداخت. (‌هیچ قومی را خدا رسوا نمی‌کرد تا دل صاحب دل …) پس به‌ مصداق صداقت نطاق آیۀ کریمه «اِنّ الله لایُغیّر ما بقوم حتی یُغیّر ما بانفسهم» به ‌فهوای حدیث شریف «افعالکم عملکم»‌ حق تعالی عزت و نعمت آن گروه مغذوب را به ‌ذلت و نقمت تغییر داده، عمل زشت آن‌ها را صورت عامل ساخته بر آن‌ها مسلط گردانید. اهل دانش و بینش پند گیرند و /بی‌دانشان و کوتاه‌نظران عبرت گیرند «ثم رجعنا الی المقصد» غرض ابواب … با حصول فتح و نصرت و شمول بهجت داخل کابل شدند. شاه محمود و جامعۀ … که مستحفظان دولت‌خانه بودند، در این حال مطلع گردیده، به‌ غیات مأیوس گشته، حضرت کلام الهی را شفیع وسیلۀ عفو جرایم خودها نموده، به ‌عرض همایون رسانیدند که الحال بندگان ظل‌الهی از تقصیرات ما درگذرند و شکرانۀ دولت پادشاهی…. غلامان را عفو فرمایند. چنان‌چه تقصیرات آن‌ها را عفو فرموده، مقربان حضور با دسته‌جات خوانین مأمور ساختیم که تا دروازه‌های بالاحصار را بگشایند و شاه محمود را به ‌عزت و احترام تمام در بالاحصار بالا ببرند. فی‌الفور تعمیل این امور به ‌ظهور پیوست. روز نهم که آفتاب عالم‌تاب از افق شرق مساطع و لامع گردید، بندگان همایون ما با صولت و اِقبال و حشمت و اجلال داخل دولت‌خانه بالاحصار گشته، در ساعت بعد بر تخت سلطنت و شهریاری و بر اورنگ خلافت و کامگاری رونق‌افزا گردیدیم. عزه من قال «اِنّ الارض لله یورثها من یشاء من عباده العاقبة للمتقین» حمدالله علی نعمائه. فی‌الجمله چون فتح خان شکست خورده‌ و فرار کرد، به ‌نزد شهزاده کامران رفت. به ‌قندهار به ‌خاطر رسیده است که شهزاده حیدر را به ‌معۀ احمد‌خان نورزایی و شش‌هزار سوار رکابی مقرر و مأمور قندهار نموده، مرخص نماییم تا شهزاده کامران را دلآسایی و دلجمعی داده، امیدوار الطاف شاهنشاهی نموده، به ‌حضور آورند و اگر سرکشی نموده‌ مخالفت ورزد، از قندهار خارج سازند.‌





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: