سال چهارم / شماره : 735 / چهارشنبه / ۵م سرطان ۱۳۹۸
Vol No 04, Issue 735, Wednesday, 26 June , 2019

چگونگی تعامل با غرب در پرتو تیوری ریالیسم

نویسنده : ذبیح فرهنگ - کد خبر : 32085

۱۲ سرطان , ۱۳۹۴

فرهنگ


اکثر‌ تیوری‌پردازان سیاست خارجی در حوزۀ آمریکا، استراتژی سیاست خارجی ایالات متحده را بر محوریت نظریه «ریالیسم» سنجش می‌کنند. گسترش روز‌افزون انترناسیونالیسم جهادی در خاورمیانه، شمال آفریقا، جنوب آسیا و آسیای مرکزی و حتا در کشورهای اروپایی، که از منابع لایزال دین اسلام تغذیه می‌شوند و الهام می‌گیرند، زمینۀ انتقادها و اعتراض‌های زیادی را در محافل سیاسی و اجتماعی کشورهای جهان به‌ویژه افغانستان، پیرامون عملکردهای سیاست‌مداران آمریکایی در امر نظم جهانی و امنیت بین‌المللی، مساعد ساخته است. منتقدان و معترضان اعتقاد دارند که «این گروه‌ها، پروژه‌های هستند که توسط کشورهای غربی به‌خصوص ایالات متحده آمریکا برای بد‌نامی دین اسلام ساخته می‌شوند». اما پرسش این است که چرا آمریکایی‌ها چنین توانایی را دارند که از مسلمان‌ها به‌عنوان ابزار سیاست خارجی خود تحت نام داعش، القاعده، طالبان، بوکو‌حرام و.. استفاده می‌توانند؟ ریشه‌های اصلی این مشکل در کجاست؟ چرا مسلمانان، ابزاری برای مقاصد و اهداف سیاست خارجی غربی‌ها قرار گیرند که سپس بحث بدنام‌سازی دین اسلام به میان آید؟

چارلز ساندزرپیرس یکی از چهره‌های برجستۀ پرگماتیسم فلسفی است. او اعتقاد دارد که «عقاید انسان، قواعدی برای نحوه یی‌عمل هستند». نکتۀ اصلی در سخن آقای پیرس، این است که اعتقادات و باورهای انسان‌ها، چراغ رهنما و ملاک رفتار انسان‌هاست. آنچه که بشر انجام می‌دهد، ریشه در ارزش و هنجار دارد که عمیقاً به آن اعتقاد دارند. پس اگر رفتار وحشیانه گروه‌های تروریستی با پشتوانۀ متون و مسایلی اعتقادی همراهی نشود، قاعده عمل و حشیانه و خون‌ریزانه به سخن پیرس، از کجا مایه می‌گیرد؟ ملاک رفتاری داعش و طالب را چه ویژ‌گی‌های فرهنگی تبیین می‌کند؟ منابع غیرمادی که نقش توجیه‌کننده اعمال و رفتار این گروه‌ها را بازی می‌کند، چیست؟

پاسخ‌گفتن به همۀ پرسش‌های مطرح‌شده، نیازمند وقت و کار بیشتر است؛ اما تلاشی که در این نوشتار صورت خواهد گرفت، بحث تجدید نظر در متون دینی است که مسلمان‌ها باید راه‌حلی از طریق قرائت‌های مطابق به شرایط و اقتضائات زمان، پیدا کنند. هرگاه نگاه‌ها به صورت جزمی، دگم‌اندیشانه و دست‌نخورده باقی بمانند، خطرات‌ احتمالی زیادی متوجه امنیت جمعی در سطح ساختار نظام بین‌الملل خواهند بود. خطرات بالقوۀ زیادی در کشورهای اسلامی وجود دارند که هرگونه غفلت نسبت به آن‌ها، می‌تواند برآیند خطرناک داشته باشد. با توجه به تضاد‌های فرهنگی میان اسلام و ارزش‌های نظام‌های مردم‌سالار، نسل‌های جدید در کشورهای اسلامی، به‌عنوان اولین گروه‌های دهشت‌افگن تحت نام‌های مختلفی ظهور خواهند کرد و برای رسیدن به «جنت» و خدمت به دین اسلام، به هرگونه ابزار دست خواهند زد. بسیار طبیعی است تا زمانی که بستر اجتماعی برای بهره‌برداری کشورها از گروه‌های انسانی وجود نداشته باشد، هیچ کشوری قادر به استفادۀ ابزاری و راه‌اندازی پروژه‌های تحت نام داعش و طالب موفق نخواهد شد. تنها رمز موفقیت در استفاده از ‌گروه‌های تروریستی برای اهداف سیاست خارجی کشورها، این است که مسلمانان به لحاظ عقل مذهبی و منطق عقیدتی، با کمترین سرمایه‌گذاری مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند.

جلوگیری از رویدادهای احتمالی آینده با تفسیر انسانی‌تر از متون دین اسلام، یکی از راه‌حل‌هاست. اما نکته‌ای اصلی بحث این است که سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در چارچوب تیوری ریالیسم، بیشتر بر گسترش و تقویت قدرت ایالات متحده متکی است. این کشور با توجه به مؤلفه‌های نظریه ریالیسم، هیچ تعهدی در برابر امنیت در کشورهای دیگر ندارد. درست است که ایالات متحده در بیشتر از هفتاد کشور جهان با ۸۰۰ پایگاه نظامی، حضور دارد؛ اما به لحاظ تیوریک، استراتژیست‌های آمریکایی در سیاست خارجی واشنگتن در بهترین حالت، صرفاً از وقوع جنگ‌های بزرگ جلوگیری خواهند کرد، و در بسیاری اوقات، از جنگ‌های خرد و کوچک حمایت خواهند کرد. چون آنچه که برای آمریکایی‌ها مهم است، منافع ملی این کشور است که امنیت ملی آمریکا‌، یکی از مؤلفه‌های مهم‌ منافع ملی این کشور به حساب می‌آید. هرگاه این ویژگی‌ها را در سیاست خارجی آمریکا با توجه به حضور نظامی‌اش در افغانستان مورد توجه قرار دهیم، در می‌یابیم که این کشور، برای بقای نظام سیاسی افغانستان اهمیت قایل است. پاسداری و حفاظت از ارزش‌های حقوق بشری و دستاوردهای یک دهه در افغانستان، از مهم‌ترین ارزش‌هایی بوده‌اند که ایالات متحده به آن متعهد است. بسیار ارزشمند بود که مسئولان حکومتی ما از کمک‌های پولی و حمایت‌های سیاسی ایالات متحده در طول بیش از یک دهه برای تقویت نهادهای امنیتی کشور استفاده مناسب می‌کردند. چون افغانستان همانند سایر واحدهای سیاسی در محیط بین‌الملل، آزادانه می‌توانست مناسب‌ترین راه را برای رسیدن به مقاصد سیاسی و اقتصادی خود انتخاب کند و در این زمینه فارغ از میزان توانایی و قدرت نظامی‌اش همانند سایر کشورهای جهان، مختار بود. به لحاظ تیوریک، نظام بین‌الملل فاقد اقتدار مرکزی است و هیچ حکومتی جهانی وجود ندارد که برای کشورها ملاک رفتاری تعیین کند (کنت والتز). پس افغانستان می‌توانست از فرصت‌ها و امکانات فراهم‌شده، بهترین بهره را ببرد، که متأسفانه بنا بر دلایل‌‌ مختلف‌، این کار آن چنان‌که باید، تحقق ‌نیافت.

علت مسئله در چگونگی تقاضا‌های ما از غرب، مربوط می‌شود. هرگاه مطالبات و چشم‌داشت‌های دولت افغانستان را از متحدان بین‌المللی افغانستان در پرتو نظریه ریالیسم تحلیل کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که اکثر‌ خواست‌های ما در طول شش سال اخیر و خصوصاً در اواخر زمامداری آقای کرزی، دور از منطق حاکم در مناسبات بین ‌کشورها بوده است. دولت افغانستان در طول بیش از یک دهه، در درک سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا دچار سؤتفاهم‌ها و روان‌پریشی‌های بی‌شماری بوده است. ریالیست‌ها تأکید می‌کنند که کشورها برای رسیدن به امنیت، باید قدرت نظامی خود را افزایش دهند؛ چون قدرت واقعی، قدرت نظامی است. پس اگر کشوری، فاقد توانایی‌های نظامی باشد، یا در محیط بین‌الملل بلعیده می‌شود و در نهایت بقا، هستی و موجویتش به خطر می‌افتد، یا در طول حیات سیاسی‌اش، شکست‌های متعددی را تجربه می‌کند که سرانجام مجبور به کسب، حفظ و گسترش قدرتش خواهد شد. پس دستگاه سیاست خارجی حکومت وحدت ملی با درک مقتضیات زمان و پیچیدگی‌های حاکم در ساختار نظام بین‌الملل در تعامل با متحدان بین‌المللی افغانستان،‌ فارغ از اخلاق‌گرایی در سیاست خارجی، باید از اشتباهات دولت پیشین بیاموزد و تلاش ورزد تا با استفاده از فرصت‌های به‌دست‌آمده، افغانستان را به لحاظ ضرورت‌های داخلی، در یک موقعیت بهتر قرار دهد.





  1. ذبیح الله
    ۱۰:۰۲ ق.ظ در سرطان ۲۱م, ۱۳۹۴

    قسمیکه میدانیم هزینه های بسا انگفت که در امور کشور داری به مصرف می رسد هزینه های جنگ است. متاسفانه جکومت وجدت ملی مجبور شده تا زیادترین پول ملت را در جنگ علیه گروه های افراطی به مصرف برساند. نتیجه این کار، جز بی ثباتی داخلی و از بین رفتن جایگاه بین المللی این کشور نخواهد بود. امید می رود این معضل با همکاری کشور های عضو شانگهای بخصوص روسیه و چین حل و فصل شود.

دیدگاه‌تان را بنویسید: