سال چهارم / شماره : 735 / دوشنبه / ۲۷م قوس ۱۳۹۶
Vol No 04, Issue 735, Monday, 18 December , 2017

دئیسم؛ خداباوری طبیعی

نویسنده : مختار حیدری - کد خبر : 30716

۲۰ جوزا , ۱۳۹۴

haidari


نسبت دین و حقوق بشر (۲۴)

این‎که چه نسبت بین دین و حقوق بشر برقرار است، بستگی کامل به جایگاه انسان در نظام فکری دین مورد نظر دارد. از آنجایی که اندیشه حقوق بشر، ارتباط جدایی‌ناپذیر با تاریخ، فرهنگ و سنت غرب دارد، برای درک نسبت دین و حقوق بشر، مراجعه به نقاط عطف تاریخی در سنت مسیحیت لازم است. تحولات تاریخ مسیحیت به سه دوره عمده: پنج قرن اول، قرون وسطی و بعد از قرون وسطی قابل تقسیم است. بعد از بررسی دو دوره نخست، بخش‌هایی از دوره سوم -که به نهضت اصلاح دینی در قرن شانزدهم مربوط می‌شد- نیز به اتمام رسید، و اکنون در شماره‌های پایانی، نسبت دین و حقوق بشر در دوران مدرنیته موضوع این سلسله‎نوشتارها‎ست.

اهمیت نهضت اصلاح دینی در این است که برخی مبانی فکری را که به‎مثابه موانع محکم و جدی در مسیر ارتقای جایگاه انسان و پذیرش و گسترش حقوق او عمل می‌کرد، از بین برد. به بیان دیگر، اگرچه نهضت اصلاح دینی نتوانست تصور قالبی از انسان را -‎به‎مثابه موجود نابالغ و ناتوان که از اداره امور زندگی خود عاجز است- بشکند، اما اهمیت کار نهضت‎ در این بود که دست سرپرستان خود‎خوانده را از دخالت در زندگی انسان کوتاه کرد. نهضت اصلاح دینی قیِّم و سرپرست انسان را در حالی از او گرفت که بر مبنای اندیشه اصلاح‌طلبان، انسان هنوز به رشد و بلوغ فکری نرسیده بود. بنابراین، بعد از این نهضت، برای این‎که انسان بتواند طفولیت و نابالغی را پشت سر گذاشته و به دوره رشد و بلوغ فکری قدم بگذارد، مردم مغرب‎زمین نیازمند جست‎وجوی راه‌های جایگزین بودند و یکی از این راه‌ها دئیسم یا خداباوری طبیعی بود که در این شماره مختصراً به توضیح آن پرداخته می‌شود.

طرفداران دئیسم و الهیات طبیعی به خداباور داشتند، ولی به خدای عقلانی. آنان معتقد بودند که صرفاً خدای ساعت‌ساز لاهوتی وجود دارد و عقل بیش از این را درک نمی‌کند. در این نهضت حجیت وحی و کتاب الهی به این دلیل رد می‌شد که در چارچوب عقل انسانی نمی‌گنجد. در نتیجۀ این نوع اندیشه دینی، انسان فرمانروای مطلق جهان خود شده و هیچ فرمانروای خارج از خود و فراتر از حد عقل خود را نمی‌پذیرد.

از اندیشه دئیسم= deism، تعریف‌ها و برداشت‌های متفاوت صورت گرفته است. ایان باربور می‌نویسد: «دئیسم یعنی اعتقاد به این‎که عقل انسان می‌تواند بدون توسل یا تکیه به الهام، وحی و تعهد به مذهب، به وجود خداوند آگاهی و اذعان داشته باشد.»‎ میرچا الیاده در دایره‎المعارف دین می‌گوید: «دئیسم در معنای اصلی‌اش به معنای اعتقاد به خدای یگانه و نوعی عمل دینی است که تنها بر عقل طبیعی (نه وحی فوق طبیعی) استوار است.» فرهنگ انگلیسی آکسفورد، «دئیست» را چنین تعریف می‌کند: «کسی که بنا به گواهی عقل، به وجود خدا اذعان دارد، ولی دین وحیانی را انکار می‌کند.»

دایره‎المعارف روتلج نیز ضمن ارائه دو معنا از «دئیسم»، آن‌ها را باهم مقایسه می‌کند: «دئیسم» در معنای معروفش، بر این عقیده استوار است که یک موجود متعالی جهان را آفریده، اما سپس مانند یک مالک غایب از ملک، آن را رها کرده تا خودش به کار خود ادامه دهد. دئیسم در معنای صحیحش به یک خالق الهی برای جهان اعتراف می‌کند، اما هر‎نوع وحی الهی را رد می‌کند و اعتقاد دارد که عقل بشر به تنهایی کافی است تا یک زندگی دینی و با اصول اخلاقی صحیح فراهم کند.

 کسانی که به‎عنوان باورمندان به دئیسم در قرون ۱۷ و ۱۸ در اروپا مشهور شده‌اند، یک‎دست نبوده و به انواع مختلف قابل دسته‌بندی‎اند. ساموئل کلارک، فیلسوف و الاهی‎دان، چهار نوع دئیست را از یکدیگر تفکیک کرده است. از نظر او، مهم‌ترین نوع دئیست، به وجود خدا به معنای موجودی متعال که توانای مطلق، دانای مطلق، سراپا نیک و جهان‌آفرین است، اعتقاد دارد. ‎علاوه بر آن، این نوع دئیست معتقد است که خدا از روی عنایت جهان نوعی دخالت دارد و آدمیان را همراه با تکالیف اخلاقی و دینی آفریده است و نوعی زندگی اخروی برای آن‌ها تدارک دیده است که در آن به اراده و عمل نیک پاداش داده خواهد شد و شر کیفر خواهد دید. در عین‌حال، این مهم‌ترین نوع دئیست نیز مفهوم وحی الهی را رد می‌کند و فقط آنچه را که به وسیله عقل طبیعی بتوان کشف کرد، می‌پذیرد.

از سخنان کلارک پیداست که انکار وحی الهی و الهام فوق طبیعی در بین هر‎چهار نوع دئیست مشترک است. بنابراین، نکته اصلی و مشترکی که دئیست‎ها را از خداباوران سنّتی جدا می‌کند، موضوع وحی الهی است. دئیست اصولاً انکار می‌کرد‎ که خدا به ما حقایقی را وحی می‌کند که اعتقاد به آن‌ها برای ما اهمیت دارد، اما عقل بشر نمی‌تواند خودش به آن‌ها دست پیدا کند. در صورتی که بعضی دئیست‌ها وجود یک نوع وحی را قبول می‌کردند، پذیرش آن متضمن این شرط بود که مفاد آن کاملاً برای عقل مرموز نباشد.

«دئیسم» در معنای معروفش، بر این عقیده استوار است که یک موجود متعالی جهان را آفریده، اما سپس مانند یک مالک غایب از ملک، آن را رها کرده تا خودش به کار خود ادامه دهد. دئیسم در معنای صحیحش به یک خالق الهی برای جهان اعتراف می‌کند، اما هر‎نوع وحی الهی را رد می‌کند و اعتقاد دارد که عقل بشر به تنهایی کافی است تا یک زندگی دینی و با اصول اخلاقی صحیح فراهم کند.

 تمرکز اصلی دئیست‌ها نه بر انکار وجود خداوند به‎مثابه خالق و آفریدگار جهان، بلکه به‎عنوان موجودی بود که از طریق وحی و الهامات فوق طبیعی در صدد دخالت غیرقابل‌قبول در زندگی انسان بود. به همین دلیل، دئیست‌ها همۀ ادیان کلیسایی و وحیانی را رد کرده و رویکردهای ضد‎کشیشی و ضد‎کلیسایی اتخاذ کرده بودند. آن‌ها به صورت جدی شریعت وابسته به کتاب مقدّس را به چالش می‌کشیدند و قابل‌اعتماد‎بودن حکایت‌های اعجاز‎آمیز و خارق‎العاده نقل‌شده در متون مقدس را مورد تردید قرار می‌دادند، یا حتا عهد جدید را با عنوان امر جعلی و ساختگی یا حد‎اقل تحریف‌شده رد می‌کردند.

 به صورت خلاصه می‌توان گفت که طرفداران دئیسم و الهیات طبیعی به خداباور داشتند، ولی به خدای عقلانی. آنان معتقد بودند که صرفاً خدای ساعت‌ساز لاهوتی وجود دارد و عقل بیش از این را درک نمی‌کند. در این نهضت حجیت وحی و کتاب الهی به این دلیل رد می‌شد که در چارچوب عقل انسانی نمی‌گنجد. در نتیجۀ این نوع اندیشه دینی، انسان فرمانروای مطلق جهان خود شده و هیچ فرمانروای خارج از خود و فراتر از حد عقل خود را نمی‌پذیرد. در این تفکر هنوز خدا وجود دارد، چون عقل می‌تواند آن را درک کند؛ ولی این خدا هیچ نقشی در زندگی انسان ندارد. دئیست‌های مشهور و آثار دئیسم بر اندیشه‌های بعدی، در شماره بعد بررسی خواهد شد.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: