سال چهارم / شماره : 735 / چهارشنبه / ۲۳م عقرب ۱۳۹۷
Vol No 04, Issue 735, Wednesday, 14 November , 2018

قصۀ بیگانگی دانشجوی افغانی با دنیای متن

نویسنده : ستار سروش - کد خبر : 29343

۲۷ ثور , ۱۳۹۴

Sattar Soroush


یک دانشجوی واقعی را می‌توان بر اساس میزان نزدیکی و مأنوس‌بودن او با کتاب و دنیای متن تشخیص داد. اساساً دانشجویی چیزی نیست جز کلنجار‌رفتن با متون و پرسش و پاسخ‌های بی‌پایان و سیر و سلوک در قلمرو پر‌مخاطرۀ دنیای متن. در این سیر و سلوک است که دانشجو با ابزار آگاهی مجهز شده و به کمک عقلانیت انتقادی به سراغ گذشتۀ خود می‌رود تا وضعیت اکنون خود را درک کرده و به میانجی فهم این دو بتواند آینده‌ای برای خود ترسیم کند.

قصۀ دانشجوی افغانی و ارتباط‌اش با کتاب و دنیای متن اما‌ بسیار پر‌غصه و غم‌انگیز است. دانشجوی افغانی از معدود دانشجویان عالم است که با کتاب و دنیای متن، به‌ویژه متن‌های معتبری برای تمام زمان‌ها و فصل‌ها، بیگانه است. دقیقاً به دلیل همین بیگانگی و عدم انس با دنیای متن است که نه درک روشنی از گذشتۀ تاریخی خود دارد و نه فهمی از وضعیت اکنون خود و این‌که در کجای تاریخ و جهان قرار دارد؛ نه انحطاط و عقب‌ماندگی برایش مسئله است و نه به شکاف عمیق دنیای خود با دنیای دیگری آگاه؛ یک موجود کاملاً بی‌مسئله و بی‌دغدغه و سرمست از بادۀ توهم فهم است و خیال می‌کند که با گرفتن دیپلوم بر بام دانایی دنیا ایستاده و هیچ نکتۀ نامکشوفی برای وی باقی نمانده است. اگر او بیشتر از یک فرد غیر‌دانشگاهی گرفتار عصبیت‌های قبیلوی نباشد، کمتر از آن نیست. همان‌قدر نامتساهل است که یک فرد عامی و بی‌سواد. این وضعیت معلول بیگانگی با کتاب و خوانش متن است. چون این دانشجو با دنیای متن و خواندن بیگانه است، بعد از فراغت نیز از همان عینکی به پدیده‌ها و مظاهر عالم واقع می‌بیند که قبل از آن می‌دید؛ به این دلیل که تغییرات قابل توجه در ذهنیت وی رخ نداده است. کمتر دانشجوی افغانی است که روزانه برنامه‌ریزی منظم مطالعاتی داشته باشد و اکثراً به خواندن چپترهای دانشگاه قناعت می‌کنند. واقعیت این است که تنها اکتفا‌کردن به چپترهای دانشگاه و بی‌مهری و بی‌توجهی به خوانش کتاب، منجر به تغییر این وضعیت و بلند‌رفتن کیفیت آگاهی دانشجویان ما نخواهد شد.

ریشۀ مسئله در کجا‌ست؟ چرا چنین فاصلۀ عظیمی میان دانشجوی افغانی و دنیای متن به وجود آمده است؟ این پرسش‌ها ‌علاوه بر خیلی از پرسش‌های دیگر، می‌توانند مبنای تفکر و سوژه‌های نابی برای تأمل باشند. به نظر می‌رسد ‌که این وضعیت دو عامل قریب و بعید دارد. رد پای عامل قریب را می‌توان در نهادهای تحصیلی افغانستان و کمیت و کیفیت دروس دانشگاه‌های این کشور سراغ گرفت. چون مسئلۀ بیگانگی با کتاب تنها به دانشجویان افغانی منحصر نمی‌شود، بلکه استادان دانشگاه ما نیز به میزان دانشجویان خود با آن فاصله دارند. اما عامل بعید را باید در فرهنگ افغانستان جست‌وجو کرد. فرهنگی که دیری است با انحطاط دست و پنجه نرم می‌کند و شهامت مواجهه با دانایی را از دست داده است.





  1. رضایی
    ۹:۰۱ ق.ظ در ثور ۲۸م, ۱۳۹۴

    احسن، عالی بود

دیدگاه‌تان را بنویسید: