سال چهارم / شماره : 735 / شنبه / ۴م جوزا ۱۳۹۸
Vol No 04, Issue 735, Saturday, 25 May , 2019

زنان و نابرابری‌؛ ریشه‌های نابرابر جنسیتی در جامعه امروز افغانستان

نویسنده : فاخره موسوی - کد خبر : 27545

۲۵ حمل , ۱۳۹۴

Fakhera


 مقدمه

نابرابری‌های اجتماعی یکی از مسائی مهم جامعه‌شناسی امروز است. این شاخه از جامعه‌شناسی که به دنبال مطالعات و پژوهش‌های میدانی‌ دربارۀ نارضایتی‌های اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است، بحث‌های فراوانی را در این حوزه منجر شده است. در حوزه مطالعات جنسیتی، این موضوع بین دو دسته از جامعه‌شناسان مطرح است؛ جامعه‌شناسانی که در حوزه جنیست مطالعه می‌کنند و جامعه‌شناسانی که در حوزه جنبش‌های جدید اجتماعی پژوهش می‌کنند.

این نابرابری فقط در حوزه زنان مطرح نمی‌شود، گاهی ‌در حوزه مردانه نیز اهمیت پیدا می‌کند. در حوزه تقسیم کار یا قرار‌گرفتن در شرایط خاص اجتماعی نیز اهمیت می‌یابد. با توجه به این نکته مهم‌ که مطالعات و تئوری‌های نابرابری جنیستی هر‌دو جنس را مورد مطالعه قرار می‌دهد، این مقاله کوتاه به ریشه‌های نابرابری جنسیتی و زنان در جوامع سنتی چون افغانستان می‌پردازد. مسئله ما این است که چگونه جامعه سنتی بستر نابرابری جنسیتی را فراهم کرده و زنان و زندگی آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟ این مسئله اجتماعی در زندگی روزانه‌، اداب و رسوم، کار، منطقه جغرافیایی، سرمایه‌گذاری‌های اجتماعی و سیاسی ریشه دارد. به‌ خصوص با پیشرفت علم و علمی‌شدن علوم انسانی، برخی از مسایل نادیده گرفته می‌شود. به‌عنوان مثال، نقش جغرافیا به صورت عمده در سیاست‌گذاری‌ها و پژوهش‌های اجتماعی نادیده گرفته می‌شود، در حالی که بزرگ‌ترین دانشمندان علوم طبیعی و انسانی توجه ویژه‌ای به این عوامل داشته‌اند. علوم طبیعی و انسانی از هم جدا نبوده‌اند و در عین حال، ویژگی‌ها و اهمیت‌های خاص خود را داشته‌اند. با مطالعه بیشتر در این علوم، می‌توانیم بیشتر به این پدیده پی ببریم. یکی دیگر از مشکلات عدم توجه و مطالعات، این است که معمولاً کسانی که سیاست‌گذاری در این زمینه‌ها می‌کنند، مدل‌هایی از خارج از جامعه مربوطه انتخاب می‌کنند و از تجربیات درونی، مطالعاتی که به صورت میدانی در آن حوزه صورت گرفته است، بهرۀ چندانی نمی‌برند. این عامل باعث می‌شود که مدل مورد استفاده، ناموفق باشد.

‌امروزه، همۀ دانشمندان حوزه علوم انسانی بر این باورند که هر‌منطقه و هر‌سرزمین، شرایط خاص خود را دارد و بحران‌های اجتماعی که در این مناطق به وجود می‌آیند، منحصر به فرد و بازده شرایط ویژه مناطق خاص‌اند. در این پژوهش سعی کرده‌ایم که با نگرش‌ به اندیشه عصبیت و موقعیت سرزمینی «ابن خلدون» و روش تجزیه و تحلیل «بوردیو» نگاهی به زنان و ریشه‌های نابرابری جنسیتی در افغانستان داشته باشیم. هر‌چند ‌این موضوع در حوزه جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسی سیاسی، به تازگی مطرح شده است؛ اما از دور زمان‌ در زندگی زنان، مردان و جامعه افغانستان نقش به‌سزایی داشته است. روش این مقاله، استفاده از حقایق زندگی امروز، اخبار و اسناد موجود در سازمان‌های بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد و کتاب‌های منتشر‌شده در حوزۀ این موضوع است.

این پژوهش به زبان فارسی بر‌اساس مقاله‌ای به زبان فرانسه از نگارنده با عنوان «جنبش زنان در ایران و افغانستان‌: تأثیر سنت‌ها‌، فرهنگ و ارزش‌ها در زندگی زنان» این دو کشور نگاشته شده است[۱]. البته این مقاله فقط به حوزه زنان افغان می‌پردازد و سعی در تجزیه و تحلیل ریشه‌های نابرابری جنسیتی در افغانستان دارد.

موقعیت اجتماعی زنان امروز و نابرابری

 در ماه دلو۱۳۸۹، زنی در ولایت لغمان، در داخل دادگاه خود را به آتش کشید. این زن به گفته مسئولان دادگاه، به دلیل مشکلات خانوادگی از همسرش شکایت کرده بود و قاضی به نفع همسرش رأی نهایی را صادر کرده بود. هر‌روز در نشریه‌های مختلف، مطالب زیادی درباره خودسوزی ‌و خودکشی زنان به چاپ می‌رسد. هر‌بار آمارهایی که در سازمان‌های مختلف منتشر می‌شود، نشان‌دهندۀ این است که سطح این نوع اعتراضات زنان بالاتر رفته است.

9564_647

اما نوع دیگری را هم در جامعه افغانستان می‌توان به سادگی دید. بی‌بی عایشه، یک مثال شناخته‌شده در حوزه بین‌المللی است. زن جوانی که بینی‌اش را‌ ‌همسرش برید‌. یا زنان و دخترانی که قربانی اسید‌پاشی‌اند. این حوادث هیچ‌گاه نمی‌تواند نتیجه یک تصمیم‌گیری آنی و بدون پیشینه باشد. این زنان قربانیان نگرش نابرابر جامعه به زنان‌اند. هر‌‌روز در افغانستان هزاران زن قربانی این نگرش می‌شوند. این نوع نگرش، بازتاب آداب و رسوم و فرهنگ مردم افغانستان است.

در فرهنگ عامه افغانستان مثالی وجود دارد که به گوش همۀ مردم آشناست‌: «زنی که به گفت شوهر نباشد، گوش و بینی‌اش از بریدن است.» این مثال خود نشان‌دهندۀ فرهنگ خشونت در برابر زن در افغانستان است. به سادگی می‌توان چند مطلب مهم را در این مثال مطالعه کرد:

ـ خشونت علیه زنان‌: بریدن گوش و بینی نه‌تنها جان و سلامتی زن را تهدید می‌کند، بلکه از نظر روانی او را محدود کرده و در تنگنا قرار می‌ دهد.

ـ بالادست‌بودن مردان‌: به این معنا که شوهر یک رتبه بالاتر از زن می‌نشیند و اجازه تصمیم‌گیری در همۀ موارد برای زندگی یک زن را دارد.

ـ فرمان‌برداری زن‌: زن موظف است که از همسرش فرمان ببرد و قدرت تصمیم‌گیری از او سلب شده است.

فرهنگ در همۀ حوزه‌های اجتماعی نقش به‌سزایی ایفا می‌کند و با ارزش‌ها و سنت‌های مردم یک منطقه ارتباط مستقیم دارد. اگر ارزش‌ها و سنت‌ها نگرشی والا به جایگاه افراد یک جامعه داشته باشد، فرهنگ نیز رشد به‌سزایی خواهد داشت. مثال‌ این‌چنین نشان‌دهندۀ تهدیدهایی است که یک زن را در یک جامعه سنتی تعقیب می‌کند و سلامتی جسمی و روانی او را به خطر می‌اندازد.

حقیقت این است که زنان، خود پاسدار این سنت‌هایند و آن را به‌عنوان یک ارزش پذیرفته‌اند. بسیاری از زنان ترجیح می‌دهند که سخنی به میان نیاورند به خاطر منافع جمعی یا منافعی خانوادگی، که ممکن است با اعتراض تهدید شود یا مورد قضاوت نادرست واقع شود. به همین سبب است که جنبش‌های برابری‌خواهانۀ زنان موفقیت چندانی در چنین جوامعی ندارند. منظور از موفقیت زنان فقط رشد ‌آنان در حوزه‌های شهری نیست، در عموم بیشتر جمعیت در شهرهای کوچک‌تر و مناطق روستایی از این سنت‌ها پیروی می‌کنند و آن را پذیرفته شده‌اند. به این سبب که جامعه مردسالار در مرحله اول حق را به مرد می‌دهد و زن را از حق برابری محروم می‌کند.

فرهنگ، سنت‌ها، ارزش‌ها و جامعه در جهت منافع مردانه تنظیم می‌شود و زن را در جایگاهی نابرابر قرار می‌دهد. این شرایط ‌رابطه مستقیم با شرایط اقتصادی و جغرافیایی دارد. شرایط جغرافیایی می‌تواند به‌عنوان عامل اصلی نقش ایفا کند؛ زیرا شرایط سخت آب‌و‌هوایی‌، کوهستانی‌بودن یا در مناطق گرم و خشک زندگی‌کردن، چرخۀ زندگی را به نفع جنس قوی‌تر می‌چرخاند. مردان در کوهستان مقاومت بیشتری از خود نشان می‌دهند و می‌توانند شرایط سخت را تحمل کنند. یا در گرما و در شرایط کمبود، نقش قدرت مردانه را نمی‌توان نادیده گرفت. به همین سبب، روابط اقتصادی به‌شدت وابسته به قدرت مردانه می‌شود. این شرایط، کار را بر‌اساس توانایی جسمی تقسیم می‌کند. به همین سبب زنان به‌عنوان جنسیتی که توانایی بدنی کمتری دارند، توسط جامعه به بیرون رانده می‌شوند. این عامل شرایط اقتصادی را هم در کنترل مردان قرار می‌دهد و زنان‌ به‌عنوان کارگران بدون مزد در اختیار اقتصاد مردانه قرار می‌گیرند.

Women in Nepal.

امروزه زنان در شرایطی قرار دارند که علم و تکنولوژی رشد کرده است، اما فرهنگ و آداب و رسوم به دلیل این‌که از این مرحله به سختی گذر می‌کند و نیاز به تلاش و کار دارد، هنوز نتوانسته است که ارزش‌ها را با تغییرات دنیای مدرن هماهنگ کند. به همین سبب زنان بیش از پیش در این نوع جوامع دچار چالش‌اند. از سویی، زنان توانایی‌های خود را در عرصه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تقویت کرده‌اند. از سوی دیگر آداب، رسوم و سنن ‌در مجموع تحت کنترل فضای مردسالاری است. در این فضای مردسالاری شاید مردانی که هم‌ردیف زنان در حال تلاش‌اند، نقشی نداشته باشند؛ اما این عوامل به گونه‌ای تنظیم شده‌اند که به صورت خودکار نابرابری جنسیتی را تقویت می‌کنند.

ریشه‌های نابرابری جنسیتی

ابن خلدون معتقد است که شرایط آب‌و‌هوایی یا به طور کل شرایط جغرافیایی نقش به‌سزایی در شکل‌گیری قدرت سیاسی و اجتماعی دارد. در هر‌منطقه ممکن است که عامل اصلی این مسئله به شکلی جلوه کند. در برخی از مناطق ممکن است این عامل آب یا کمبود آب باشد، در برخی موارد ممکن است که ثروت‌های زیر‌زمینی یا منابع دیگری باشد که بر شکل‌گیری قدرت تأثیر‌گذار است. این قدرت است که فرهنگ و ارزش‌های جامعه را مدیریت ‌و در جهت اهداف خود تنظیم می‌کند.

این فرهنگ و ارزش‌ها چگونه می‌توانند ‌شرایط را به نفع قدرت تنظیم کنند؟ با آموزش و فراهم‌سازی شرایط برای نسل‌هایی که در خدمت قدرت خواهند بود. اگر با دقت به این مسئله بنگریم، آموزش نقش مهمی در این میانه بازی می‌کند. بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی در کتاب سلطه مردانه، نقش زن و کارهای زنی که در طول روز در خانه انجام می‌دهد را تجزیه و تحلیل می‌کند. یک زن وقتی از خواب بیدار می‌شود، چه کارهایی را در طی روز انجام می‌دهد؟ بوردیو با مطرح‌کردن این مسئله، به این نتیجه می‌رسد که زنان در خانه ساعات کاری بیشتری را صرف امور منزل می‌کنند و به‌عنوان کاری که در زیر‌ساخت اقتصادی نقش محوری را ایفا می‌کنند، اما به صورت کار رسمی به شمار نمی‌آید، بابت آن مزدی دریافت نمی‌کنند و مالیاتی نمی‌پردازند. اگر زن از این مرحله حذف شود، خواهیم دید که هیچ کدام از کارهایی که به نظر سخت و مردانه می‌آیند، به نتیجه نخواهد رسید. ‌کارهایی که هر‌روز یک زن انجام می‌دهد، خود از پیش توسط جامعه مردسالار تنظیم و مدیریت شده است. از همان کودکی تربیت دختر و پسر متفاوت است و آموزش این دو ‌بر‌اساس یک آموزش ‌و فرهنگ مرد‌سالار برنامه‌ریزی شده است.

در جامعه افغانستان نیز اگر بخواهیم این ریشه‌ها را بررسی کنیم، باید به فرهنگ و آموزش بیشتر بپردازیم. به‌عنوان مثال در افغانستان، آموزش پسران بر آموزش دختران اولویت دارد. بسیاری از دختران به دلیل شرایط اجتماعی، فرهنگ و آداب رسوم، از ادامۀ تحصیل خودداری می‌کنند. اگر تحصیلات عالی در یک خانواده مورد توجه قرار بگیرد، پسر خانواده در اولویت است؛ زیرا به‌زعم جامعه، مرد مدیر خانوادۀ فرداست و مسئولیت خانه را برعهده خواهد داشت و از اهمیت بیشتری برخوردار است.

به طور کلی، آموزش دختران به‌عنوان مدیران آیندۀ یک خانه، بر‌اساس فرمان‌بری صورت می‌گیرد. معمولاً زن ‌به‌عنوان مجری طرح‌های مردان خانواده در خانه تربیت می‌شوند؛ به همین سبب است که این بانوان حامیان اصلی سنت‌های گذشتگان‌اند. دختران معمولاً در کنار مادران قرار می‌گیرند و پسران در کنار پدران خود به کارهای بیرون از خانه می‌پردازند. بنابراین، دنیایی که شخصیت یک دختر در آن شکل می‌گیرد، محدود است؛ محدود به دیوارهای خانه، کاخ یا قصری که در آن زندگی می‌کند. از این سنت توسط همۀ اقشار جامعه پیروی می‌شود.

این مدیران به‌عنوان افراد در جامعه کوچک خانواده مطرح نمی‌شوند، بلکه آنان جزء منافع خانواده بر شمرده می‌شوند. بدین معنا که منافع فردی در این جامعۀ کوچک قربانی منافع خانواده به‌عنوان هستۀ اصلی جامعه می‌شود. این عامل در سطح کلان به زن به‌عنوان یک فرد که عضو اجتماع است، حق قایل نمی‌شود. در نهایت این به صورت سنت در می‌آید و زنان ‌برای حفظ منافع خانه مجبور به سکوت می‌شوند. همین زنان هستند که خودشان بر‌اساس تعلیم و تربیتی که توسط خانواده دریافت کرده‌اند، برای خود حقی قایل نیستند و یا ایده‌ای درباره حق برابر ندارند.

 زنان به‌عنوان افرادی که در حوزه اجتماعی نقش کمرنگی دارند، صدا و مشکلات آنان اعم از مشکلات روانی، اجتماعی و اقتصادی در حوزه‌ای کاملاً مردانه بررسی می‌شود و از چشم‌اندازی روان‌شناسانه یا از جایگاهی زنانه مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. بنابراین، چاره‌ای برای زن به جز خودسوزی باقی نمی‌ماند.

img_14159

جامعه‌ای که نگرشی چنین مردسالارانه به جایگاه زن دارد، برای زنان شرایط برابر فراهم نمی‌کند تا زن بتواند در حوزه‌هایی که علاقه‌مند است، رشد کند و خودش از جایگاهی زنانه به امور اجتماعی زنان رسیدگی کند. قدرت مردسالاری که در حقیقت زنان نیز دانسته یا ندانسته حامیان آن هستند، همه روابط ‌را به وسیلۀ آموزش کنترل ‌و آن را به نفع جامعه مرد‌سالار تنظیم می‌کند و از زنان نیز در این راه مدد می‌جوید. ‌بنابراین، فرصت‌های مساوی به زنان و مردان در عرصه‌های اجتماعی‌، سیاسی و اقتصادی داده نمی‌شود. مردان به سهولت می‌توانند پروژه‌های خود را در حوزه‌های مختلف به اجرا بگذارند؛ اما زنان در همان عرصه با مشکلات فراوانی روبه‌رو خواهند بود.

قوانین، به واسطهۀ کنترل جامعه مرد‌سالار، برای زنان فرصت برابر شغلی فراهم نمی‌کند و زنان را به حاشیه رانده و یا نقش‌های کم‌اهمیت را به آنان واگذار می‌کند. این نابرابری شغلی در بسیاری از موارد باعث کجروی‌های اجتماعی شده و جامعه مرد‌سالار، زنان را به بهانۀ ضد‌ارزش یا ضد‌هنجار، از جامعه طرد ‌یا حذف می‌کند.

نتیجه‌گیری

تعلیم و تربیت به‌عنوان ابزار مهم در رابطه قدرت، می‌تواند ریشۀ اصلی نابرابری جنسیتی در جامعه سنتی باشد و زنان قربانیان اصلی این نابرابری جنسیتی‌اند. افغانستان به‌عنوان کشوری که قدرت مردسالار بیشترین کنترل را در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دارد، از پا‌گرفتن برابری جنسیتی به‌عنوان حق انسانی که برای همۀ انسان‌ها تعریف شده است، جلوگیری می‌کند. زنان به‌عنوان اعضای اجتماع شمرده نمی‌شوند و این راندگی زنان، به سبب کنترل تعلیم و تربیت به وسیله جامعه مردسالار به وجود آ‌مده است. تعلیم و تربیت ابزار مهمی است که ارزش‌ها و هنجارهای جامعه مرد‌سالاری و نابرابری جنسیتی را حفظ می‌کند.

منابع

 

برای مطالعه بیشتر به این منابع مراجعه فرمایید.

-          Agnès Fine, Pierre BOURDIEU, La domination masculine, Paris, Seuil, 1998, coll.Liber, 134 p.

-          Pierre Bourdieu, Masculine Domination, http://irwgs.columbia.edu/files/irwag2/content/55625310-bourdieu-masculine-domination.pdf.

-          Mann. Carol, Femmes dans la guerre : 1914-1945 survivre au féminin devant deux conflits mondiaux, Paris, Pygmalion, 2010.

-          Mirshahi. Masud, Le visage caché de la femme afghane : femmes poétesses d’Afghanistan, Edition : Vincennes, France, 2000.

-          La femme afghane à travers l’histoire de l’Afghanistan : actes du colloque, UNESCO-Paris, 11 décembre 1998 / CEREDAF Centre d’Etudes et de Recherches Documentaires sur l’Afghanistan, Centre d’Etudes et de Recherches Documentaires sur l’Afghanistan.



[1] . فاخره موسوی، جنبش زنان در ایران و افغانستان‌: تأثیر سنت‌ها، فرهنگ و ارزش‌ها، کنفرانس بین‌المللی زنان، مراکش، آذر‌ماه ۱۳۹۲٫

http://rencontres-genreenaction.net/tanger-feministes-ou-non/wp-content/uploads/2013/11/Livret-resumes-Feministes-ou-non.pdf/





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: