سال چهارم / شماره : 735 / شنبه / ۳۰م جدی ۱۳۹۶
Vol No 04, Issue 735, Saturday, 20 January , 2018

این‌جا سرزمین اوباشان است

نویسنده : حوا عدالت‌خواه - کد خبر : 25971

۲۳ حوت , ۱۳۹۳

Capture


زیرگرفته‌شدن یکی از راننده‌های بی‌نوا توسط وسیلة نقلیة یکی از اعضای پارلمان، هرگز انعکاسی را که در جامعه باید پیدا می‌کرد، نکرد. اگر این اتفاق در جای دیگری به‌جز افغانستان می‌افتاد، ‌می‌توانست یک جامعه را از بنیاد تکان دهد. این اتفاق به لحاظ بعد تراژیک چیزی کمتر از رخداد خودسوزی که در تونیس اتفاق افتاد و نقطۀ عزیمت بهار عربی شد و سامان سیاسی در جهان عرب را دست‌خوش تحولات بنیادین کرد، نبود. تفاوت مرگ محمد بوعزیزی با مرگ یک رانندة بی‌نوا بر اثر اوباشگری یک نمایندة پارلمان، در این است که یکی در تونیس و در یک جامعة آگاه و مسئول خودش را آتش می‌زند و دیگری در کشوری مثل افغانستان زیر چرخ ماشین لِه می‌شود. آن یکی به نقطة عطف در تاریخ تبدیل می‌شود و این یکی در غوغا و هیاهوی گرفتاری‌های روزمره در افغانستان، از یادها می‌رود و هرگز کسی به آن اعتنایی نمی‌کند.

این وضعیت نشان می‌دهد که بنیادهای اخلاقی در جامعة ما فروپاشیده و ما در وضعیت فروپاشی اخلاقی تمام‌عیار قرار داریم. یک وبش و یک‌زورگو هرکاری بخواهد می‌کند و یک بی‌نوا محکوم به تحمل وضعیتی است که مرگش هم برای دولت و حکومت اهمیت ندارد و حتا اگر روز روشن زیر چرخ ماشین اوباش‌ جان بدهد، نه برای دولت اهمیت پیدا م‌کند و ‌نه برای جامعه‌. این وضعیت نشان می‌دهد که یا باید اوباش و زورگو بود یا در گوشه‌ای خزید و مرگ را در قالب زندگی تجربه کرد. افغانستان جای مردم بی‌نوا و بی‌بضاعت و افرادی که از شیادی و اوباش‌گری بی‌بهره‌اند، نیست. این‌جا سرزمین اوباش‌ است؛ سرزمین زورگویان، غارت‌گران و بدمعاشانی که در بیرون از مرزهای قانون و دولت قرار دارند و همواره‌ از دولت طلب‌کار‌ند.

واکنش مردم افغانستان و سکوت نهادهای حکومتی از جمله پارلمان در برابر این وضعیت به‌شدت شرمناک، تأسف‌آور و هشداردهنده است. کسی از رانندة بی‌نوا یاد نمی‌کند، نه از این لحاظ ‌که او در وضعیت فجیعی جان‌ داده است، بلکه از آن‌رو که هیچ‌کس توان رویارویی با یک وبش و یک زورگو را ندارد. در چنین وضعیت و در چنین مملکت و سرزمینی، چگونه می‌توان به تحقق عدالت امیدوار بود و چگونه می‌توان احساس مصئونیت و امنیت کرد؟ چه‌چیزی از جان، ناموس، مال و زندگی یک بی‌نوا محافظت می‌کند؟ وظیفة دولت در قبال افرادی که به چنین وضع‌ فجیعی می‌میرند و کسانی که چنین جنایت‌هایی را انجام می‌دهند، چیست؟ چرا فریادی از هیچ مقام مسئول ‌یا غیرمسئول‌ بر‌نمی‌آید؟ خون این رانندة بی‌نوا چه‌چیزی از خون اوباشی که او را زیر گرفته‌اند، کم داشت؟

در وضعیت دردناکی به‌سر می‌بریم. در این جامعه، ‌مجرم است‌ که از حمایت حقوقی و قانونی برخوردار می‌شود و شهروندان بی‌نوا و مستضعف پیشاپیش در برابر این قانون و دستگاه حقوقی فاسد محکوم و مجرم‌اند. باید به فکر تغییر سبک زندگی بود. باید تفنگ به دست گرفت، راهزنی کرد و در شهر و قصبات اوباش‌گری کرد تا جایگاه شهروندی پیدا کنی و از حق و حقوق برخوردار شوی. این حادثه هشدار دردناک و تلخ برای مسئولان کشور و وحشت‌آور برای شهروندان عادی است. در جامعه‌ای که حق حیات به این سادگی از یک انسان سلب می‌شود، جایی برای زندگی نیست. نهادهای قانونی جز ملعبة دست اوباش‌گران و زورگویان در سطح خرد و کلان نیستند. یا باید زور داشت و زور گفت و زندگی کرد یا ضعیف بود و زیرپای ‌اوباش، در یک انتحار و یا بر اثر فقر و گرسنگی جان داد و مرد. جان‌پناه دیگری نیست.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: