سال چهارم / شماره : 735 / جمعه / ۴م جوزا ۱۳۹۷
Vol No 04, Issue 735, Friday, 25 May , 2018

نه به فراموشی!

نویسنده : علی‌احمد ابراهیمی - کد خبر : 24247

۲۵ دلو , ۱۳۹۳

Ali_ahmed_ibrahimi


بعضی زخم‌ها را باید درمان کرد؛ حتا باید با جراحی زیبایی آثارش را از بین برد و کاری کرد که انگار نبوده‌اند. از آن‌ها پلی ساخت برای آینده و آن را تبدیل به مسئله‌ای فراموش‌شده در گذشتۀ‌شان کرد. این گونه می‌شود زندگی را به پیش برد؛ دنیاهای تازه ساخت و مفاهیم تازه خلق کرد. اما زخم‌هایی هست که نباید فراموش شود، نباید ترمیم شود؛ حتا نباید بر درد و رنجش مرحمی گذاشته شود و تیمارش کرد. این زخم‌ها با بودن‌شان مفاهیم را تعریف می‌کنند و شکل قبیح و زشت‌شان فرصت می‌دهد که بسیار چیزها فرصت زندگی پیدا کنند. فرصتی برای تشخیص سره از ناسره و فرصتی برای بازتعریف دوبارۀ اتفاقی که ممکن هر‌آن تکرار شود.

افشار از آن نوع زخم‌هاست؛ از دردهایی که زنده است و تازه‌، هر‌روز می‌تواند سرباز کند و چرکین شود. زخمی است برای همیشه. شبیه هلوکاست‌، شبیه رواندا و شبیه هر‌چیز دیگری که دنیای امروز را با بودنش شکل داده است. افشار همان زخم است. حداقل برای من افغانستانی، تجسم همۀ زخم‌های ناسور تاریخ است. برای من افشار همان کربلایی است که باید در من درونی شود و نسل‌اندر‌نسل‌ام برایش مخته بخواند و نوحه‌گری کند. افشار زنده است؛ چون هنوز در زمانۀ من و در واقعیت زندگی من جریان دارد.

برای همین شاید نیاز است یک بار برای همیشه تصمیم گرفت؛ افشار را هم‌چنان داغ‌دار و تازه نگه‌داری کنیم. در نبود هر‌گونه مناسبت رسمی و در حالی که هیچ وقت صاحبان قدرت و دولت تمایلی برای زنده‌نگه‌داشتن افشار ندارند، وظیفۀ لایه‌های بیدار جامعه است که نگذارند افشار فراموش شود؛ حتا اگر یک یادآوری در رسانه باشد، حتا اگر سکوتی باشد و عکسی و حتا اگر اشاره‌ای باشد که به مدلول راهنمایی کند. افشار دیگر از سیطرۀ قدرت و حزب و گروه خارج شده است؛ حتا دیگر نمی‌توان آن را انگاره‌ای قومی یا منطقه‌ای تلقی کرد. زمان و عمق واقعه تمام پیرایه‌های افشار را شسته است و اکنون از آن چیزی جز تلخی حقیقت برجای نمانده است؛ حقیقتی که به تمام زمان‌ها یادآوری می‌کند که این نسل ما و پدران ما بود که در افشار قربانی شد و قربانی گرفت. این ما بودیم که خونابۀ کودکان افشار را گریستیم و این نسلی از ما بود که خنجر بر گلوی نوزادان افشار نهادیم، و این‌گونه تاریخ را نوشتیم. تاریخ را با ننگی برای همیشه ساختیم و اکنون خود قربانی این ننگیم و برای همیشه باید چون آتشی روشن بر تپه‌های غرب کابل نگاه‌اش کنیم که مبادا روزی تاریخ افشاری دوباره برای‌مان رقم بزند.

شاید یک بار برای همیشه ‌‌تصمیم گرفت که تاریخ معاصر افغانستان را به دو دورۀ قبل و بعد از افشار تقسیم کرد. بعد از افشار، هیچ‌گاه دیگر تاریخ این کشور به گذشته باز نخواهد گشت. ممکن است جنایت‌ها‌ی بزرگتر اتفاق بیافتد، ممکن است وحشت‌هایی بسی تاریک‌تر مستولی شود؛ اما دیگر گذشتۀ خاموش و بی‌صدایی در کار نیست. دیگر هیچ‌کس با خون نمی‌تواند حقیقت را بشوید و انتظار داشته باشد که دیگران خاموشانه به نظاره بنشینند.





هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: