سال چهارم / شماره : 735 / یکشنبه / ۲۷م اسد ۱۳۹۸
Vol No 04, Issue 735, Sunday, 18 August , 2019

ملا عمر، طالبان، شبکه حقانی و آینده

نویسنده : عبدالله وطندار - کد خبر : 34208

۲۲ اسد , ۱۳۹۷

وطندار - Copy


 ملا عمر را شاید بتوان یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های دو دهۀ گذشتۀ افغانستان دانست. او در یک دوره توانست به حاکمیت گروه‌ها و افراد جهادی قدرتمند بی‌شماری در بخش‌های مختلف افغانستان پایان دهد‌ و دامن جنگ همه در مقابل همه را بر‌چیند. بعداً امارت اسلامی افغانستان را تأسیس کرد‌ و در قالب آن به جنگ جهان امروز و تقریباً تمامی پدیده‌های دنیای مدرن رفت، ستم‌های بسیار کرد، نزدیک به یک سوم از جمعیت افغانستان را وادار به فرار از کشور ...

ملا عمر، حنفی یا سلفی؟

نویسنده : جامعه باز - کد خبر : 37673

۲۲ اسد , ۱۳۹۷

moheq3


ملا عمر ظاهراً به جامعه و مردمي تعلق داشت كه از نظر فقهي حنفي و از نظر كلامي ماتريدي‌اند. حنفيان ماتريدي در بيشتر از يك‌هزار سال تاريخ خود، بيشترين تقابل فقهي و كلامي را با جريان اهل حديث داشته‌اند كه در سده‌هاي متأخر به نام سلفي و احياناً وهابي خوانده شده‌اند. پرسشي كه در اين سياق مي‌توانست و مي‌بايست مطرح مي‌شد، يا بشود، اين است كه چگونه گروهي با چنين خاستگاه فقهي‌ـ‌كلامي مي‌تواند با القاعده هم‌پيمان شود‌ كه تجسم سازمان‌يافته ...

مجملی در ذکر وفات شاهان و امیران افغانی

نویسنده : علی امیری - کد خبر : 34204

۲۲ اسد , ۱۳۹۷

Ali Amiri@


مرگ در ذات خود رویدادی طبیعی و در شکل و فرم خود امری فرهنگی است. از این‌رو، به حکم طبیعت جوهر واحد دارد(پایان زندگی) و به تناسب فرهنگ فرم‌های متفاوت می‌یابد. فرم‌های مرگ جمال عبدالناصر و معمرقذافی تنها بختیاری و شوربختی این دو زمامدار عرب را نشان نمی‌دهد، دگردیسی فرهنگ عرب از ناصر تا قذافی را نیز نشان می‌دهد، چنان‌که مرگ ام‌کلثوم و مرگ عمرشریف(دو هنر‌مند برجستۀ مصری) نیز این‌گونه‌اند. فرم، هم برساخته و هم نشانۀ فرهنگ است و بنابراین ...

پنج جسد را شمردم

نویسنده : علی‌رضا سخی‌زاده - کد خبر : 34226

۲۲ اسد , ۱۳۹۷

Riza Sakhizada1


تابستان 1391 بود، با چهار موتر همراه فامیل‌های ماما و دیگر اقارب به بند امیر رفتیم. گرچه راه دره میدان امن نبود، ولی چون در داخل موتر من همه زنان و اطفال بودند، کمی احساس امنیت می‌کردم. یکی از موتر‌های همراه‌ ما در کوتل حاجی‌گک خراب شد و سرنشینان آن‌ مجبور شدند در کالو بمانند. من خانواده را در بند امیر جابه‌جا کردم و به کالو برگشتم. افرادی را که در کالو مانده بودند، صبح زود به بند امیر رساندم. ...

تن کوچکم محصور برقع شد

نویسنده : شکیلا فرهمند - کد خبر : 34214

۲۲ اسد , ۱۳۹۷

Shakila web


کودکی‌ام از وقتی‌ که یادم می‌‌آید، با بمب،‌ انفجار و جنگ شروع شد. شاید حدود شش یا هفت سالم بود. وقتی صدای انفجار و شلیک به گوش‌مان می‌رسید، همه با فریاد به سوی زیرزمین منزل‌مان می‌دویدیم ‌تا از تیراندازی‌ها و راکت‌پراکنی‌های بی‌هدف در امان باشیم. ساعت‌های طولانی روز این‌گونه سپری می‌شد. زیرزمین تاریک و توأم با ترس و هراس بود و ‌بیرون از چهار‌دیواری درگیری و بمباران، و ما محبوس در آنجا. شهر به ویرانه تبدیل شده بود. همه‌جا خانه‌ها و ...

از «چاه همت» تا «گاه ‌‌امارت»

نویسنده : محمدجواد سلطانی - کد خبر : 34199

۲۲ اسد , ۱۳۹۷

محمدجواد سلطانی


ملا محمد‌عمر، یکی از چهره‌های مرموز جنگ قدرت در افغانستان امروز است. او در خانوادة روستایی به دنیا آمد. در زندگی‌نامۀ رسمی، او در خانواده‌ای به دنیا آمده است که مردان آن اهل علم دین بوده‌اند. پدر و کاکاهای ملا، در ده محل زندگی‌شان مدرسة دینی تأسیس کردند و ملا عمر یکی از دانش‌آموخته‌های این مدارس است. در کودکی یتیم شد و به ناگزیر، تحت سرپرستی کاکای خویش درآمد. در دوران جنگ، از قندهار به ارزگان آواره شد. با رونق‌گرفتن ...

همه‌جا بوی پشم‌ بود

نویسنده : نازیلا نجوا - کد خبر : 34210

۲۱ اسد , ۱۳۹۷

Nazela Najwa


درست مانند مریض‌ها راه می‌رفتم. مریض بودم. نه، بی‌حس و بی‌حال بودم. نه، اصلاً مرده بودم. مردۀ متحرک شده بودم. حس می‌کردم مژگان هم دست‌کمی از من ندارد. پاهای ما با دامن پرچین چادری در می‌آمیخت. حس می‌کردیم کُری کفش‌های ما بلندتر از حد معمول شده ‌و راه‌رفتن را بر ما دشوار ساخته است. روبند چادری، نفس‌کشیدن را بر ما دشوارتر ساخته بود. من و مژگان در دو طرف کراچی چوبی‌ای که دو تایر بزرگ داشت، حرکت می‌کردیم. مردی که ...

1 2 3 4 24